۲۷مهر
هیچ وقت به وکیل خود حقوق ساعتی ندهید

هیچ وقت به وکیل خود حقوق ساعتی ندهید

«یک لحظه تصور کن جنگ‌جویان به جای طلب غنایم دشمن حقوق ساعتی می‌گرفتند. این به آن معنا بود که ما آن‌ها را تشویق کنیم تا می توانند جنگ را طولانی کنند، مگر نه؟ پس چرا ما همین کار را با وکلا، معماران، مشاوران، حساب‌داران و مربیان رانندگی می‌کنیم؟◊»

یکی دو سالی هست که در شرکت به هیچ کس حقوق ساعتی یا ماهانه پرداخت نمی‌کنیم، تجربه‌ی گذشته نشون می‌داد هر وقت حقوق ماهانه مشخص می‌کردیم کارها اصلا خوب پیش نمی‌رفت چون طرف قرارداد همیشه خیالش راحت بود که سر ماه بالاخره یه پولی کم یا زیاد توی حسابش ریخته میشه، ولی طی چند سال گذشته برای هر پروژه آدم‌های محدودی را می گیریم و خیلی شفاف روز اول درباره‌ی حجم پروژه صحبت می‌کنیم و مطابق با اون، قیمت مشخصی را تعیین می‌کنیم و با هم به توافق می‌رسیم، حالا اگر پروژه زودتر از موعد مقرر تحویل داده شد مشمول جایزه می‌شود و اگر پروژه دیرکرد داشته باشد باید به ازای هر روز خسارت بدهد، این طوری اصولا پروژه‌ها حداقل سر تاریخ تمام می‌شوند و به نظرم همیشه انگیزه‌ی کافی برای زودتر تمام کردن پروژه وجود دارد.

همون‌ طور که قبلا هم گفتم خیلی از آدم‌ها در پروژه‌ها اضافی هستند ولی چون هیچ سیستم درست ارزیابی وجود ندارد، مدیران دیر به این نتیجه می‌رسند که بعضی از اعضای تیم اضافی هستند و پولی که بابت ساعت‌های حضورشون در شرکت پرداخت می‌کنند هزینه‌ی سربار پروژه است، البته یک موضوع اساسی هم این هست که اصلا مدیران نمی‌دانند که چه چیزی می خواهند، حالا فرض کنید به شخصی پیشنهاد پروژه‌ای را می‌دهند که اگر خودش به تنهایی و سر تاریخ مشخص انجام دهد فلان مبلغ اضافی را دریافت می‌کند، مثلا حقوق یک ماه یک کارمند اضافی را، در این حالت کارمندان به جای اینکه آدم به پروژه اضافه کنند، خودشون تلاش بیشتری می‌کنند تا پول بیشتری را به دست بیاورند، ولی وقتی همه حقوق ساعتی دریافت می‌کنند، همیشه تلاش می‌کنند آدم به پروژه اضافه کنند، چون این طوری به قول خودشون روابط‌شون رو گسترش می‌دهند، بدون اینکه چیزی را هم از دست بدهند.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)