۱۶اسف

پانزده روز گذشت،…

جمع بندی هفته ۲

امروز پانزده روز از یک شروع خوب گذشته، برنامه ها یکی بعد از دیگری شروع می شوند و لیست فعالیت ها هر روز تیک می خوردند و رقابتی دیدنی برای زدن تیک های بیشتر بین روزها به وجود آمده، حتی روزها هم در حال رقابت هستند تا روز بهتری باشند، من هم که سعی می کنم گوش به فرمان برنامه ها باشم با وجود درد و رنج هایی که این روزها در حال تحمل کردنشون هستم، حس و حال خوبی دارم، همه چیز یه جورایی خوب هست، مشکل هم هست ولی حال ما بد نیست.

اگر یادتون باشه گفتم برنامه های سال جدید را در ده سرفصل طراحی کردم، وضعیت همه خوب بود در این هفته به جز یک مورد که فکر اساسی براش کردم که امیدوارم بتونم سریع اون هم شروع کنم، سرعت پیشرفت اکثر برنامه ها قابل قبول هست، به جز یکی دو مورد که اون هم بیشتر به خاطر سفر و یه جورایی غریبه بودن من با جنس اون برنامه هاست که به امید خدا به زودی بهتر می شوند، در کل رضایت نسبی از خودم دارم به خصوص که اگر برنامه ای عقب میافته روزهای بعد سعی می کنم انجامشون بدم.

این هفته اتفاقات زیادی هم افتاد، هم جالب، هم تلخ، هم شیرین، همه چیز توش بود، مثلا یک دوست جدید پیدا کردم به صورت خیلی اتفاقی، سالار به صورت خیلی اتفاقی آتیش گرفت و سوخت، خیلی اتفاقی رفتم سفر، خیلی اتفاقی یکی بهم کمک کرد، خیلی اتفاقی یکی رفت و کلی خیلی اتفاقی دیگه که این هفته برای من اتفاق افتاد، گاهی سرنوشت ما را همین خیلی اتفاقی ها تغییر می دهند، حتی بعضی مواقع خیلی اتفاقی تصمیم هایی می گیریم که خیلی اتفاقی زندگی ما را از مسیر اصلی خودش خارج می کنه.

یکی از ویژگی های خوب برنامه ریزی کردن این هست که می دونی داری برای چی تلاش می کنی، می دونی قراره با تلاش کردن به کجا بری، صبح که بیدار میشی، می دونی باید چه کارهایی رو انجام بدی و چه کارهایی رو انجام ندی، برای همین سعی می کنی زودتر از خواب بیدار بشی، روی زمان خوابت مدیریت داشته باشی، بیشتر تلاش می کنی تا کارهای بیشتری را در طول روز انجام بدی، تلاش می کنی کارها را درست و بهتر از همیشه انجام بدی، در کل هر روز خوشحال تر هستی.

یه جورایی هفته سختی هم بود برای من، خیلی دلتنگ بودم، خسته شده بودم، داشتم کم میاوردم ولی سعی کردم با خودم مبارزه کنم، با وجود تمام سختی هایی که کشیدم کم نیاوردم، حتی یک روز هم نبود که من به طور کامل زمین گیر شده باشم، از این بابت خیلی خوشحال هستم، برنامه های هفته بعد را آماده کردم و به امید خدا هفته بهتری را خواهم ساخت با هیجانات خاص خودش، زندگی یعنی همین، یکی می رود، یکی می آید ولی کاش همون که می آمد برای همیشه می ماند، مثل قدیم ها.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)