۳۰آذر
یلدا هم رفت

پاییز هم رفت، …

پاییز هم با همه خوبی ها و بدی هاش تمام شد و رفت، باز هم مثل همیشه عده ای آمدند و عده ای هم رفتند، خوشبختانه تونستم این ماه هم چهار تا کتاب بخونم، هشت تا پست بلاگ بنویسم و کارهایی رو انجام بدم که فعلا نمی خوام درباره شون چیزی بنویسم، این بار می خوام خلاصه ترین گزارشم رو از فعالیت های یک ماه گذشته و حتی پاییز بنویسم، باید این هم درباره پاییز بگم که بهترین پاییز زندگیم بود، با وجود تمام فراز و نشیب ها و شادی و غم هایی که داشت، حالا دیگه خودم رو برای دی آماده می کنم، تصمیم دارم علاوه بر کارهایی که قبلا تصمیم داشتم انجام بدم پای صحبت آدم های زیادی بشینم و داستان زندگی شون رو گوش بدم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه