۲۴فروردین
the prestige

پرستیژ

فیلم خیلی جالبی بود، گویا کریستوفر نولان کلا نمی‌تونه فیلم غیرپیچیده بسازه، این موضوع خیلی برام جالب بود، یک جمله در فیلم بود که چندین بار تکرار شد، هر بار که می‌شنیدم باعث میشد با دقت بیش‌تری به فیلم نگاه کنم که چیزی از دستم نره، «شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند، و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن» در اصل فیلم ماجرای دو دوست بود که بعد از یک اتفاق به رقابتی سخت با هم می‌پردازند به طوری که حاضر می‌شوند هر بهایی را بابت آن پرداخت کنند، حتی جونشون، فیلم پیچیدگی‌های خیلی جالبی هم در حوزه‌ی روابط عاطفی این دو نفر آدم داشت که در انتهای فیلم آدم رو سوپرایز می‌کنه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)