۲۵دی

پس گاو نر کجاست؟

افسانه سوماترا و شیبالا – قسمت دوم

بعد از این که سوماترا برای اولین بار گاو را کشف کرد و تصمیم گرفت در زندگی خود گاوآفرین شود، حدود چهل روز می گذشت، در این مدت او از شیر گاو بهره ها جست و به مردم دهکده می فروخت و درآمد خوبی به دست آورده بود تا اینکه شیبالا هم به ریاضت خود پایان داد و به دهکده بازگشت و با دیدن این صحنه ها دچار استرس شدید شد که با این پسرک چه باید بکند، گویا با ریاضت کار به جایی نبرده بود، برای همین بین شاگردان خود بازگشت و تصمیم گرفت برای مدتی کاری به کار سوماترا نداشته باشد.

سوماترا که از فروختن شیر گاو خسته شده بود، تصمیم گرفت به تولید خود گاو بپردازد، برای این کار نیاز به یک گاو نر داشت، برای همین بعد از مدتی باز ترک دیار کرد تا گاو نری پیدا کند و به تولید بیشتر گاو بپردازد، قبل از رفتن یک کارگر برای دوشیدن و فروختن شیر گاو و یک کارگر هم برای حفاظت از گاو استخدام کرد و با خیال راحت به سوی کشف ناشناخته های جهان رفت، شیبالا هم از رفتن پسرک خوشحال شد و برای او آرزوی مرگ کرد و با آرامش به ادامه ی درس و مشق خود پرداخت.

سوماترا که فکر می کرد وقتی تونسته گاو ماده را در حوالی دهکده پیدا کنه، گاو نر هم باید همون اطراف باشه، شروع به گشتن در اطراف دهکده کرد، ولی سخت در اشتباه بود، چون تا جایی که ما در جریان هستیم بین گاو ماده و گاو نر مشاجره ی بدی شکل گرفته بود، و گاو ماده به نشانه ی قهر از گاو نر جدا شده بود و راهی طولانی را برای جدایی انتخاب کرده بود، حالا سوماترا که از این قضیه بی خبر بود، از پیدا کردن گاو نر نا امید شده بود و به دهکده بازگشت.

شیبالا با دیدن سوماترا عصبانی شده بود، از او پرسید آیا گاو نر را پیدا کردی که بازگشتی؟ سوماترا که حوصله نداشت سری تکان داد، شیبالا در همون لحظه فکری به ذهنش رسید تا برای همیشه از شر پسرک باهوش خلاص بشه، رو کرد به سوماترا و به او گفت، پسرم، اگر الان جا بزنی توی زندگی برای همیشه از زندگی عقب می مانی، تو انسان بزرگی خواهی شد، برای همین بار سفر ببند و به یافتن خود ادامه بده و تا گمشده ی خود نیافته ای برنگرد که مورد تمسخر دیگران می شوی.

سوماترا که برای اولین بار از شیبالا خوشش اومده بود، چون حرف های اون به دلش نشسته بود، بدون اینکه از نیت اصلی پیر فرزانه با خبر باشه، تصمیم گرفت به سفری طولانی بره برای یافتن گاو نر، چرا که فکر می کرد اگر بتونه اون رو پیدا کنه می تونه تحول بزرگی در تاریخ جهان ایجاد کنه و مردم زیادی بتونن از شیر گاو استفاده کنند و اون هم ثروتمند خواهد شد و می تونه به همه ی آرزوهای خودش برسه، سوماترا از دشت های اطراف دهکده عبور کرده و درحال ورود به جنگل انبوهی است.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)