۲۶آبا

چرا باید روی بچه ها سرمایه گذاری کرد!

بعد از تجربه ی کار با بیش از ده هزار دانش آموز به صورت مستقیم و غیر مستقیم، به این جمع بندی رسیدم اگر قرار باشه روی قشری از جامعه سرمایه گذاری کنم، شاید بهترین اونها دانش آموزان باشند، تا دیروز اگر یکم به این مسئله شک داشتم، بعد از برگزاری رویداد استارتاپ ویکند در دبیرستان سوده، به یقین برای من تبدیل شد، همیشه فکر می کردم مسائل پیچیده را نباید از بچه ها خواست تا حلش کنند، ولی توی اون سه روز فهمیدم پیچیده ترین مسائل هم اتفاقا باید داد به همین دانش آموزان تا حلشون کنند، چرا که به هیچ وجه مثل ما یکنواخت و روتین فکر نمی کنند و خلاقیت را در نوع فکر کردنشون میشه دید.

بچه ها موقع ایده دادن به نشدن ها فکر نمی کنند چرا که وقتی در حال ایده پردازی هستند، ایده هایشان را در عالم واقعی طراحی نمی کنند، در دنیای خیالی خودشون طراحی می کنند و از اونجایی که در عالم خیالی خودشون هر چیزی و هر کاری امکان پذیر هست، پس به هیچ وجه خودشون رو محدود نمی کنند به اینکه ایده هایی بدهند که در عالم واقعی امکان ساختنش باشه، برای همین همیشه بین بچه ها می تونید شاهد بهترین ایده ها باشید، البته این موضوع دلیلی بر نشدنی بودن ایده هاشون نیست، چون در عالم کار نشدنی نداریم و هر کاری شدنی هست، پس همیشه سعی می کنند عالی فکر کنند.

در قاموس بچه ها عقب نشینی یک واژه ی تعریف نشده است، بیشتر رو به جلو حرکت می کنند، حتی نمی تونند برای لحظه ای توقف کنند، چون سرشار از انرژی و امید هستند، از اونجایی که اصولا ۵۰ – ۵۰ زندگی می کنند، یعنی ۵۰ درصد در عالم واقعی زندگی می کنند و ۵۰ درصد در عالم خیالات خودشون، هیچ کاری از دیدگاهشون نشدنی نیست، برای همین اگر با استدلال هم بهشون ثابت کنید دارند اشتباه می کنند، فقط کمی فکر می کنند بعد با تبسمی معنی دار ازتون تشکر می کنند و باز ادامه می دهند، به عقب بر نمی گردند و فقط دنبال راه حل هایی خواهند رفت که بتونند به شما ثابت کنند می شود.

وقتی از ایده هاشون ایراد می گیرید، اونها نا امید نمی شوند، شاید به زبان این را بگویند که نا امید شدند، نه این طور نیست، بیان این حرف شاید برای این باشه که شما را از سر خودشون باز کنند یا ازتون بخوان کمکشون کنید تا مشکلات ایده شون رو رفع کنند، وقتی بچه ها دست از فکر کردن و کار کردن روی ایده شون بر می دارند یعنی اون ایده حتی در دنیای خیالی خودشون هم نشده و دیگه خسته شدند و صد البته این موضوع دلچسبی هست چرا که قدم بعدی را اینقدر محکم تر بر می دارند که بدون شک موفق خواهند شد و من در طی این چند روز به وضوح این را دیدم و به نظرم فوق العاده بود.

بچه ها فقط نیاز دارند به اونها سر نخ داده بشه، خودشون تا آخر خط رو می روند، گاهی هم نیاز پیدا می کنند که وقتی می خورن زمین بالای سرشون بایستی و بهشون بگی من کنارت هستم، حتی نیاز نیست دستشون رو بگیرید، با چنان انرژی از جاشون بلند میشن که باور نمی تونید بکنید، بچه ها به شدت آموزش پذیر هستند، هر چیزی که بهشون یاد بدید با سرعت بالایی متوجه می شوند، البته به شرطی که با ادبیات و زبان فهم خودشون باهاشون صحبت کنید، یه جورایی بچه ها دنبال یاد گرفتن هستند ولی یاد گرفتنی که احساس کنند به دردشون می خوره و می تونند بعدا ازش لذت ببرند.

با بچه ها باید ساده صحبت کرد نه قلمبه و سلمبه، از نظر بچه ها کسی که این طوری صحبت می کنه معلم هاشون هستند نه دوستاشون، با بچه ها باید دوست بود نه معلم، اگر رابطه ای که در آموزش با اونها تعریف می کنید یک رابطه ی معلم و شاگردی باشه، نه تنها چیزی یاد نمی گیرند، بلکه سعی می کنند هر چه سریعتر هم از شما فاصله بگیرند، ولی وقتی رابطه دوستانه شد، آمادگی هر نوع یادگیری را دارند، چون دیگه احساس نمی کنند شما معلمشون هستید، بلکه احساس می کنند شما دوستشون هستید و از روی دوست داشتنتون هست که دارید چیزهایی بهشون یاد می دید، پس هیچ وقت نقش معلم را بازی نکنید.

درباره ی بچه ها میشه کتاب ها نوشت، ولی همین جا مطلب را جمع بندی می کنم، وقتی روی بچه ها سرمایه گذاری می کنید و از در رفاقت و دوستی باهاشون وارد می شید، یادتون باشه، اونها همیشه به شما وفادار خواهند ماند، چون توی این سن، بیشتر از هر سن دیگه ای معنی نون و نمک و خیلی چیزهای دیگه رو می فهمند و براش ارزش زیادی قائل هستند، ذهن خلاق بچه ها و دنیای خیالی اونها می تونه فوق العاده باشه به شرطی که راهی مناسب برای بهره برداری از اونها پیدا کنید، اگر روی بچه ها سرمایه گذاری کنیم، یعنی روی آینده ی این کشور سرمایه گذاری کردیم، آینده ای که فرزندان خودمون ازش قراره استفاده کنند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)