۸مهر
چرا باید گذشته را فراموش کنی؟

چرا باید گذشته را فراموش کنی؟

«نیاز به ثباترمنجر به رفتار غیرمنطقی می‌شود. نباید فراموش کنیم که ثبات نشان‌دهنده‌ی اعتبار است. از تضاد‌ها خوش‌مان نمی‌آید. اگر در میانه‌های راه تصمیم بگیریم پروژه‌ای را لغو کنیم، تضاد ایجاد کرده‌ایم. در واقع قبول کرده‌ایم یک زمانی جور دیگری فکر می‌کردیم. ادامه دادن یک پروژه‌ی بی‌ارزش تنها این اتفاق دردناک را به تأخیر می‌اندازد و ظاهر را کماکان حفظ می‌کند.◊»

چند سال پیش یک رابطه‌ی عمیق دوستی طولانی مدتی با کسی داشتم که واقعا دوستش داشتم و برای دوست داشتنم هزینه‌های زیادی کرده بودم، زمان، پول، انرژی و دوست داشتن زیادی رو صرف کرده بودم. اواخر رابطه مشکلات بین ما اونقدر زیاد شده بود که واقعا هیچ تمرکزی روی زندگی نداشتم، همیشه با خودم می‌گفتم من انرژی و دوست داشتن زیادی صرف این رابطه کردم و کنار گذاشتنش کار اشتباهی هست، تا اینکه با یک اتفاق ساده رفت و اونجا با وجودیکه دوست داشتم برگرده و تا مدت‌ها هر روز بهش زنگ می‌زدم و ایمیل می‌زدم ولی به این درک رسیده بودم که هر چی بیشتر به سرمایه‌گذاری احساسی و … ادامه بدم، هزینه‌ی هدر رفته بیشتری رو باید تحمل کنم.

امروز بیش از سه سال از رفتنش می‌گذره، بدون شک هر روز بهش فکر می‌کنم و فراموش کردن آدمی که روزی خیلی دوستش داشتم خیلی سخت هست، ولی وقتی امروز رو می‌بینم خوشحالم، با آدم‌هایی ارتباط دارم که اگر یک قدم برمی‌دارم، اونا هم یک قدم بر‌می‌دارند، یک جورایی رابطه از ابتدا دو طرفه است، کلی یاد گرفتم، از نظر خودم در یکی دو سال گذشته به اندازه‌ی سی سال گذشته‌اش یاد گرفتم، البته هیچ کس هم دیگه توی اون جایگاه وارد نکردم و نمی‌کنم، طی این سال‌ها تمام ارتباطات گذشته زندگیم رو نابود کردم، تمام پل‌ها رو خراب کردم و قدم در مسیری گذاشتم که همه چیزش جدید باشه، این هم باید بگم من همیشه پای دوست داشتن‌هام می‌مونم، خیلی دیر خارج میشم حتی وقتی دیگران وفای به عهد ندارند و بی‌وفایی می‌کنند من به سرعت از رابطه خارج نمیشم، ولی خیلی خوب این موضوع رو توی زندگیم درک کردم.

◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)