۱۹آبا
چرا بدبختی بزرگ‌تر از خوشبختی به نظر می‌رسد؟

چرا بدبختی بزرگ‌تر از خوشبختی به نظر می‌رسد؟

به نظرم تا بوده همین بوده، همیشه دلایلی که می‌تونیم برای افسرده بودن و ناراحت بودن برای خودمون بیاریم به مراتب بیشتر از دلایلی هست که برای خوشحال بودن خودمون می‌تونیم بیاریم، وقتی توی ترافیک رانندگی می‌کنم، احساس می‌کنم تعداد آدم‌هایی که اعصاب ندارن و ناراحت و خشمگین هستند و مدام بی‌دلیل بوق می‌زنند به مراتب بیش‌تر از کسایی هست که با آرامش رانندگی می‌کنند، بعضی وقت‌ها که حالم خیلی بد میشه و مدام به مشکلات و ناراحتی‌ها و غصه‌هایی که توی دلم دارم فکر می‌کنم، به خودم میگم بیا بشین یک دقیقه کنارم خسته باش، ولی همزمان که داری بدبختی‌ها و غم‌هایی که داری را می‌شماری، بیا داشته‌هات هم بشمار، بعد از چند دقیقه کلا یادم میره که ناراحت بودم، حتی پیش میاد وقتی یک کتاب بد می‌خرم و احساس می‌کنم پولم رو دور ریختم چند برابر زمانی ناراحت میشم که وقتی همون مقدار پول را به دست آوردم خوشحال شدم، این دو مورد اصلا عادلانه نیستن و نمی‌دونم چطوری میشه به تعادل رسوندشون.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)