۴اردیبهشت
چرا دوست ندارم وقتم رو صرف به دست‌آوردن پول کنم؟

چرا دوست ندارم وقتم رو صرف به دست‌آوردن پول کنم؟

یکی از مشکلات اساسی که همیشه خودم با خودم داشتم این بوده که هیچ وقت دوست نداشتم وقتم رو صرف به دست آوردن پول کنم، همیشه برام سوال بوده چرا باید چنین کاری رو انجام بدم؟ راستش هنوزم این مشکل را دارم، این روزها که به عنوان همسر و پدر مشغول سپری کردن روزهای زندگیم هستم از خودم انتظار داشتم دیگه این طوری فکر نکنم ولی باز هم مثل گذشته فکر می‌کنم، به نظر خودم زندگی خوب و آرومی دارم، خدا را شکر راضی هستیم و به نظرم یکی از مهم‌ترین دلایلش هم حذف مصرف‌گرایی هست، ما وقتی می‌خواستیم زندگی مشترک‌مون رو شروع کنیم یک سری سرمایه‌گذاری‌های نسبتا کوچکی در بعضی از بخش‌ها کردیم و به شدت روی هزینه‌های زائد زندگی کنترل داریم، برای اینکه بتونیم این کار را انجام بدیم باید یک سری ارزش‌ها در خانواده ایجاد می‌کردیم، مهم‌ترین اونا هم این بود که زندگی دیگران به خودشون مربوط هست و نظر دیگران درباره‌ی زندگی‌مون هیچ ارزش و اهمیتی نداره، این حرف‌ها به معنی این نیست که قراره به خودمون سختی بدیم، اتفاقا وقتی تصمیم می‌گیریم وسیله‌ای برای خونه‌ بخریم، اگر همدیگر را قانع کنیم که اون وسیله را لازم داریم بدون شک بهترین چیزی که در بازار وجود داره را تهیه می‌کنیم ولی اگر نتونیم قانع کنیم نباید اون وسیله را بخریم، مثلا ما گرون‌ترین ماشین ظرف‌شویی در بازار را خریدیم چون لازم بود ولی چرخ‌گوشت رو نخریدیم چون هر دو موافق بودیم وقتی هیچ علاقه‌‌ای به چرخ کردن گوشت در خانه نداریم پس وجودش هم بی‌کاربرد خواهد بود. این خیلی اهمیت داره که همدیگر را قانع کنیم که چیزی را در زندگی لازم داریم.

به نظر من هر چیزی اندازه‌ی خودش رو داره، ما بیش‌تر از خیلی از آدم‌ها سینما می‌ریم، بیرون در بهترین رستوران‌ها شام می‌خوریم، مسافرت می‌ریم و … ولی کنترل‌شون می‌کنیم، یادم میاد با یکی از دوستانم روابط خانوادگی ایجاد کردیم، البته عمر این رابطه به دو هفته نکشید، در طول این دو هفته ما هر شب بیرون غذا می‌خوردیم، حتی آخر هفته‌ها صبح تا شب بیرون غذا می‌خوردیم به بهانه‌ی اینکه حال دوستمون بهتر بشه، به نظرم این احمقانه بود، واقعا هیچ آدمی در این حد نیاز نداره بیرون غذا بخوره، حتی اعصاب خورد کن میشه، تصمیم گرفتیم رابطه‌مون رو به حداقل ممکن برسونیم، چون واقعا خوش نمی‌گذشت، من عاشق چلوکوبیده هستم با دو تا نوشابه ولی اگر هر روز این غذا رو بخورم شک ندارم که بعد از مدتی ازش متنفر میشم، گاهی ما با زیاده‌روی احساس لذت هم از خودمون می‌گیریم. نکته‌ی جالب‌تر این هست که اگر من تنها باشم و روزانه ۱۰هزار تومان درآمد داشته باشم، می‌تونم روز را به خوردن دو تا فلافل ۵هزار تومانی سپری کنم، حالا اگر درآمد روزانه‌ام بشه ۵۰ هزار تومان، می‌تونم روزانه دو وعده چلوخورشت بخورم و یکم هم پس‌انداز کنم، اگر درآمدم روزانه بشه ۱۰۰هزار تومان، می‌تونم روزانه چلوکوبیده و چلوجوجه خوب در یک رستوران خوب بخورم بدون هیچ پس‌اندازی، اگر درآمد روزانه‌ام بشه ۲۰۰هزار تومان علاوه‌بر رفتن به رستوران‌های گرون‌تر شروع به خریدن چیزهایی می‌کنم که نیازی بهشون ندارم، مثلا گوشیم رو مدام تغییر میدم، در حالیکه من فقط از قابلیت تماس تلفی گوشیم استفاده می‌کنم و همیشه کم میارم در زندگیم، حالا هر چی درآمد بیش‌تری داشته باشم، می‌تونم نیازهای زندگیم هم متناسب با اون افزایش بدم و همیشه بدهکار باشم، مشکل پول دقیقا همینه، من ساعت‌هایی از عمرم رو حروم می‌کنم برای به دست آوردن پول و بعد خرج کردن در مواردی که کمکی به بهبود زندگیم نمی‌کنه و حتی باعث میشه از رویاهم دور بشم.

این‌ها مسائل حاشیه‌ای بود، بهتره بریم به مثلا چندین هزار سال پیش، آدم‌ها صبح با طلوع خورشید بیدار می‌شدن، نیزه‌ یا تیروکمان خودشون رو برمی‌داشتن و می‌رفتن در جنگل با دوستان‌شون، در طول مسیر کلی گپ می‌زدن، شوخی می‌کردن، می‌خندیدن، بعد از دو سه ساعت هم فرض کنید یک شکار خوب پیدا می‌کنند و با دست پر برمی‌گردن، شکار اونقدری هست که لازم نیست فرداش برن شکار و می‌تونن اسب‌سواری کنن یا در جنگل بچرخن یا با بچه‌ها بازی کنن، یک کار جدید برای خونه انجام بدن، می‌دونید اون موقع آدم‌ها به اندازه‌ی نیازشون کار می‌کردن و همیشه به اندازه‌ی کافی داشتن، امروز چی؟ صبح در عالم خواب و بیداری آدم‌ها میرن سر کار تا غروب، یعنی بهترین زمان زندگی‌شون رو صرف کار کردن می‌کنن، بعضی‌‌ها اونقدر کار می‌کنند که بعضی از روزها خورشید را نمی‌بینن، یعنی در تاریکی میرن در تاریکی هم برمی‌گردن، اسمش هم گذاشتن رشد و پیشرفت. یعنی ما هر روز بیش‌تر کار می‌کنیم تا چیزهایی را یاد بگیریم که بتونیم برای دیگران کار کنیم و به هیچ درد خودمون هم نمی‌خوره، تا اونا بهمون پول بدن و بیایم صرف غذا و پوشاک و مسکن کنیم، چون وقتی دیگه نداریم بخوایم کار دیگه‌ای انجام بدیم، خب به نظرم این خیلی زندگی مسخره‌ای هست، امیدوارم هیچ وقت مجبور نشم این طوری زندگی کنم، من دوست دارم دوازده ساعت از وقتم رو بخوایم، فیلم‌ ببینم، با دخترم بازی کنم و حتی فکر کنم، دوازده ساعت دیگه هم دوست ندارم راستش کار کنم، دوست دارم بنویسم، کتاب بخونم، ورزش کنم، چیزهای جدیدی یاد بگیرم و اگر چیزی موند کار هم بکنم (لبخند).

وقتی بیست سالم بود بهم می‌گفتن تو باید درس بخونی تا دانشگاه خوبی قبول بشی و یک جای خوب استخدام بشی تا بهت حقوق خوبی بدن و بتونی ازدواج کنی و بچه‌دار بشی، به قول معروف زندگی کنی، ولی من هیچ کدوم این کارها را در زمانی که بقیه انجامش دادن انجام ندادم و هیچ وقت هم جایی استخدام نشدم و خدا رو شکر تا امروز همیشه به اندازه کافی داشتم، امیدوارم در آینده هم همین طوری پیش بره، این آزادیم رو در زندگی خیلی دوست دارم، البته فشارهای روحی خیلی سختی هم ممکنه همراهش باشه ولی خب این انتخاب من بوده و راضی هستم، تجربه‌ی من میگه چیزهایی مثل رشد و پیشرفت و … همش چرندیاتی بیش نیست، آدم باید برای خودش یک دنیای خیالی درست کنه چون دنیای واقعی که اصلا جای جذابی برای زندگی نیست، بعد تمام تلاش خودش رو بکنه برای به واقعیت تبدیل کردن اون دنیای خیالی، این خیلی من رو خوشحال میکنه، من دوستانی زیادی داشتم که به واسطه‌ی این پول از دست دادم، یعنی وقتی نداشتن دوستان خوبی بودیم و من هم که پول برام اهمیت نداشت همیشه کمک‌شون کردم همه‌جوره ولی وقتی به بهانه‌ی رشد و پیشرفت که البته بیش‌ترش یعنی پول رفتن و حتی به دست آوردن، بارها امتحانشون کردم نه اینکه من نیاز داشتم، نه، برام جذاب بود رفتارشون رو در موقعیت مشابه خودم ببینم، تا الان پیش نیومده برام کسی مثل خودم رفتار کرده باشه، پول رفتار آدم‌ها رو به شدت تغییر میده، بدون اینکه خودشون بهش باور داشته باشن. بگذریم، امتحان کردن آدم‌ها همیشه برام جذاب بوده، پیدا کردن دوستان واقعی این روزها مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه می‌مونه، خدا را شکر می‌کنم به خاطر مسیری که طی کردم و امیدوارم خدا کمک کنه و بتونم همین طوری ادامه بدم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. نمیدونم چرا انقدر حس کردم افکارمون تو اکثر مسایلی که نوشته بودین مشابه هم بود. بهرحال باید بگم نوشته بسیار خوب و مفید و البته متفاوتی بود!

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)