۲۶آبا
چرا نباید به لک‌لک‌ اعتقاد داشته باشی؟

چرا نباید به لک‌لک‌ اعتقاد داشته باشی؟

این نکته خیلی برای من قابل تامل بود، «بعضی وقت‌ها آن چه علت معرفی می‌شود معلول از کار در می‌آید و برعکس◊» یادم میاد یکی از دوستانم بهم گفت تصمیم داره برای رشد و پیشرفت به تهران مهاجرت کنه و حتی دوستانی هم دارم که برای رسیدن به موفقیت به خارج از ایران می‌روند، حتی دوستی داشتم که می‌گفت من باید در شرکت‌های بزرگی کار کنم تا خوب یاد بگیرم و رشد کنم، از نظر من همه‌ی اون آدم‌ها دچار علیت نادرست شده بودن، حتی خود من در گذشته فکر می‌کردم برای توسعه‌ی شرکت باید امکانات بیشتری نسبت به بقیه داشت، حتی وقتی با دوستانم در دانشگاه فلان صحبت می‌کردم، با غرور می‌گفتند ما بیشتر یاد می‌گیریم چون اساتید بهتری داریم، به نظرتون واقعا این طوری بود؟ از نظر من که این طوری نبود، چون برای مدتی می‌رفتم سر کلاس‌هاشون و بعد از مدتی که من را از خودشون می‌دونستند می‌گفتند واقعا استاد‌های به دردنخوری داریم، اونا فقط چون گلچین شده بودن خوب بودن، چون آدم‌های پرتلاشی بودن فکر می‌کردند پیشرفتشون اثر استاد‌های خوب هست، البته بی‌تاثیر نیست ولی این که سایر عوامل را در نظر نگیریم اشتباه هست.

تهران اومدن دلیل رشد و پیشرفت نیست، خیلی‌ها را می‌شناسم که وقتی اومدن تهران درآمد بیشتری داشتند ولی رشد و پیشرفت نکردند، حداقل از نظر من توهمش را داشتند چون آدم‌های بیشتری می‌شناختند، چنین احساسی داشتند، دوستی که فکر می‌کرد در شرکت‌های بزرگ بیشتر یاد می‌گیره بعد از دو سال اومده بود پیشم و می‌گفت راست می‌گفتی الان که نگاه می‌کنم نسبت به دو سال پیش چیز زیادی یاد نگرفتم، شاید اگر مثل قبل زندگی می‌کردم، چیزهای بیشتری یاد می‌گرفتم، نمی‌گم عوامل بالا بی‌تاثیر هست، می‌خوام بگم این که خودمون رو گول بزنیم که ما فقط در فلان نقطه رشد می‌کنیم، اشتباه هست، مقایسه‌ی اشتباهی هست، حتی اگر رشد کرده باشیم، چون باید دید چه انتخاب‌های دیگه‌ای داشتیم، چه توانمندی‌های دیگه‌ای داشتیم، اصلا قرار بوده کجا برسیم و …

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)