۷بهم

چرا نمی تونم بنویسم؟

یکی دو روزی میشه که به دلایل کاری و مشغولیت های شدید ذهنی، نمی تونم چیزی بنویسم، امشب از این موضوع داشتم کلافه می شدم تا اینکه تصمیم گرفتم درباره ی همین موضوع یک مطلب بنویسم، که چرا من مدتی هست نمی تونم بنویسم، چه دلایلی باعث میشه که من نتونم فکرم رو منسجم کنم و درباره ی موضوع خاصی بنویسم، قبل از شروع هم باید بگم من وقتی شروع به نوشتن می کنم دیگه بر نمی گردم ببینم چی نوشتم فقط ادامه میدم و سعی می کنم درباره ی اون موضوع تا جای ممکن و خلاصه بنویسم.

نکته ای که در بالا درباره ی نوشتنم گفتم فکر می کنم از نقطه ضعف های من نباشه و دلیل اینکه نمی تونم دو سه روزه بنویسم، به نظر خودم این خودش یکی از نقاط قوت من هست که وقتی شروع به نوشتن چیزی می کنم، سعی می کنم بدون اینکه به موضوعات دیگه و حتی حاشیه ها و بحث های علمی موضوعی که انتخاب کردم بپردازم، ابتدا هر چیزی که توی ذهنم هست رو در قالب کلمات بیان کنم، بعد برگردم بخونم ببینم چه کردم، خوب هست یا بد، آیا ارزش انتشار داره یا خیر!

مدتی بود خیلی خوب کتاب می خوندم، هفته ای یک کتاب رو شروع می کردم و در پایان روز هفتم کتاب رو تمام کرده بودم، با برنامه کتاب می خوندم، در انتخاب کتاب ها دقت نظر خاصی داشتم، ولی مدتی هست که به دلیل مسافرت های پی در پی، بیماری های پشت سر هم، البته بی برنامه بودن، نداشتن حس و حال و تنبلی هم شما به موارد فوق اضافه کنید، فرصت خوندن کتاب رو ندارم، به عبارتی این برنامه حذف شده، خودم حس می کنم یکی از دلایلی که سخت می تونم بنویسم همین باشه.

یکی دیگه از مواردی که شاید باعث شده به نظرم نتونم راحت بنویسم، این باشه که ذهنم در لحظه درگیر چندین و چند موضوع مهم هست که باید اول تحلیل کنه، بعد هم به طرح های عملیاتی تبدیلشون کنه، این امر باعث میشه، خیلی سخت بتونم روی موضوعات حاشیه ای برای نوشتن تمرکز داشته باشم، و تا سعی می کنم ذهنم رو متمرکز نوشتن کنم، ایده پشت ایده جلوی ذهنم صف می کشند و مانع شکل گیری مطلب در ذهنم می شوند، که این هم برای خودش چالشی هست.

در آخر فکر می کنم این ها همه بهونه هایی بود برای ننوشتن و خیلی چیزهای دیگه که نمی دونم منظور ذهنم از این همه بهانه تراشی چی هست، ولی باید به خودم و ذهنم عزیزم بگم، آدم یا حرفی نمیزنه، یا مثل مرد پاش می ایسته، به جای عذر و بهانه تراشی شاید لازم باشه تغییراتی ایجاد کنم تا بتونم ذهنم رو برای ساعاتی متمرکز کنم برای نوشتن، پاک کردن صورت مسئله دردی را دوا نخواهد کرد، تحت هیچ شرایطی نباید عادت نوشتن روزانه از سرم بیرون بره، چون دوستش دارم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۳ دیدگاه ها

  1. یکی از مشکلات من اینه که هر مطلبی مینویسم (البته مطالبی که قصد انتشارشون رو دارم) هی از اول میخونم، چند خط که مینویسم، یا مثلا پاراگراف پاراگراف، هی از اول میخونم، یا اصلاح میکنم و یا برای ادامه‌ی نوشته تمرکز میکنم.
    در کل نمیدونم خوبه یا نه، تبدیل شده به یه عادت.
    البته جایی خوندم که اینجوری نوشتن خیلی خوب نیست، دم شما گرم، منم دارم تلاش میکنم اوضاع‌ام رو بهتر کنم 🙂
    مطالعه‌ی کتاب خیلی موثر هستش واسه اینکه خودمون بنویسیم.
    یه راهکار واسه وقتی که آدم نوشتنش نمیاد، همینه که شما انجام دادید، یعنی نوشتن درباره اینکه چرا نمی‌تونم بنویسم 🙂 منم تست کردم و خوب هم جواب میده، یه استارت خوب واسه بیرون اومدن از ننوشتن هست
    موفق باشید 🙂

  2. من برای مقدمه هر نامه . سخن و هر کاری مشکل دارم جمله بندی برای من سخت است

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)