۱۷آبان
چرا گردونه‌ی شانس باعث می‌شود سرِ ما گیج برود؟

چرا گردونه‌ی شانس باعث می‌شود سر ما گیج برود؟

چند وقت پیش در یک مذاکره‌ی کاری، قرار بود قیمتی برای انجام پروژه‌ای پیشنهاد بدم، قبل از جلسه تمام هزینه‌ها و سودی که مورد نظرم بود از انجام پروژه به دست بیاریم را محاسبه کرده بودم، جلسه با این سوال شروع شد که قیمت پیشنهادی شما برای انجام این پروژه چقدر هست؟ یک لحظه با خودم گفتم شاید بهتر باشه قبل از اینکه قیمت پیشنهادی خودم را بگم چند تا سوال بپرسم، چند دقیقه‌ای شروع کردم به حرف زدن درباره‌ی پروژه‌ای که قرار بود انجام بشه و ازشون پرسیدم آیا تا به حال پروژه‌ی مشابهی در مجموعه‌شون انجام دادن؟ وقتی در پاسخ شنیدم بله، تصمیم گرفتم باز به حرف زدن خودم ادامه بدم، بهشون گفتم مشکلاتش چی بود، اونا درباره‌ی مشکلاتی که براشون پیش اومده بود صحبت کردند، ازشون پرسیدم برای اون کار چقدر هزینه کردن! عددی که گفتن باعث تعجب من شد، چون حداقل پنج برابر عددی بود که من با سود محاسبه کرده بودم، از اونجا قیمتی که برای پروژه‌ی قبلی داده بودن، شد مرجع قیمت‌گذاری، چون بدون شک دیگه نمی‌تونستند برای انجام یک کار بهتر هزینه‌ی کمتری بپردازن، در نهایت قیمت نهایی خیلی جالب دراومد، چیزی که انتظارش را نداشتم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)