۱۰آبا

چطور میشه من هم کار نکنم هم بتونم بدهی هام رو بدم

چند ماه پیش تصمیم گرفتم هر روز تا چهل روز بنویسم، و نوشتم، حتی تا هفتاد روز، قصد نداشتم جایی این جریان رو متوقف کنم ولی متاسفانه به دلایل زیادی که یکی از اون ها ذهن آشفته و نا آروم خودم بود، از یکی دو هفته ی پیش نتونستم بنویسم، البته شما تنبلی هم لحاظ کنید ولی دلیل عمده ای نداشت، کارهایی بود که ذهنم رو خیلی به هم می ریخت مثل پرداخت چهل میلیون بدهی، مبلغ قابل توجهی نبود ولی با توجه به اینکه من تصمیم نداشتم در سال ۹۳ کار خاصی انجام بدم، مبلغ زیادی بود، چون منبع درآمدی برای پرداختش ندیده بودم.

توی این چند هفته ای که نمی تونستم بنویسم داشتم فکر می کردم که «چطور میشه من هم کار نکنم هم بتونم بدهی هام رو بدم»، این سوالی بود که من توی این چند هفته درگیر اون بودم، فکرهای زیادی به ذهنم میرسید و امتحان می کردم و شکست می خوردم، حتی این اواخر به این فکر افتادم که راه حلش اینه برم یه کاری انجام بدم، ولی به سرعت پشیمون شدم، چون تصمیم داشتم صورت مسئله رو پاک نکنم، تا اینکه با خوندن یه کتاب تاریخ اونم به صورت کاملا اتفاقی مسئله رو حل کردم، البته نصفش رو تا الان.

من مجبور بودم بدهی هام رو بدم و از طرفی این بدهی ها در روابط اجتماعی من تاثیر گذار بودند و اون آدم ها برای من خیلی مهم بودن، پس باید حفظ می شدند، زمان های قدیم که هنوز پول اختراع نشده بود، مبادله ی کالا به کالا انجام میدادن، این موضوع به من کمک کرد تا فکر کنم من چه چیزهایی دارم که می تونه به درد طرف مقابلم بخوره و احساسی رو بهش بده که من کار با ارزشی براش انجام دادم و بتونم یک بازی باخته رو به یک بازی برنده – برنده تبدیل کنم، این موضوع رو با اینکه سر طرف مقابل رو کلاه بزارید اشتباه نگیرید.

اگر تصمیم بگیرید سر طرف مقابل رو کلاه بزارید، یقینا بازنده اول و آخر خود شما هستید، اگر ارزش ها رو هم کنار بزارید، اگر طرف مقابل شما متوجه بشه، تمام معادلات روابط بین فردی شما تغییر می کنه و تغییر در یک رابطه، ممکنه بر روابط دیگه ی شما هم اثر منفی بزاره، پس بهتره هیچ وقت از این گزینه استفاده نکنید، اگر به جای حل عجولانه ی یک مسئله بهش زمان اختصاص بدید و بیشتر فکر کنید و به جای تمرکز روی نقطه ضعف ها و ناتوانی هایی که دارید روی توانمندی ها و نقاط قوتتون کار کنید، به چیزهایی دست پیدا می کنید که هم مسئله حل میشه، هم کارهای بزرگی بعدش می تونید انجام بدید.

من حدود بیست میلیون از بدهی هام رو امروز با این روش حل کردم و امیدوارم بتونم مابقی رو هم از همین روش حل کنم، جالب اینجا بود که طرف مقابلم از بابت خدماتی که در لحظه تصمیم گرفته بودم بهش بدم و برای من نه هزینه ی زمانی داشت و نه آنچنان مالی، خیلی خوشحال شد و همون جا پیشنهاد کاری رو داد که برای خودم دور از ذهن بود و فکر می کنم اگر بتونم اون کار رو هم براش انجام بدم چند قدم به جلو حرکت کردم، تا اینجا نصف بار رو از روی دوشم برداشتم ولی قصد ندارم برای مدتی روی نصف دیگه ی اون کار کنم چون از یادگیری عقب می مونم ولی اونم قصد دارم از همین روش حلش کنم، البته نباید در استفاده از این روش خیلی اسراف کنید چون از کارهای دیگه وا می مونید، توصیه می کنم فقط در مواقع ضروری استفاده کنید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۹ دیدگاه ها

  1. ابولفضل از این‌که دوباره داری به آرامش می‌رسی خیلی خوش‌حال شدم من دقیقن متوجه نشدم که داری چی‌کار می‌کنی مهم هم نیست من متوجه بشم
    احتمالن اون چیزی که داری انجام می‌دی بهش بگن تهاطر یا طهاتر ه‌ش رو مطمئن هستم درست‌ه 🙂 تجربه نارمند از این کلمه خوب نیست اما دیدم دوستانی که از این گزینه خیلی خوب استفاده کردن و موفق بودن
    امیدوارم به زودی با خبرهای خوش ببینمت
    حالا یه مورد دیگه فونت این کامنت خیلی کوچیک هست من وقتی داشتم می‌نوشتم خودم نمی‌تونسم بخونم‌ش

    • امروز روز خوبی بود، یه واژه جدید یادگرفتم، جالب بود، تجربه دیروز من بیست میلیون از بار مالی من رو کم کرد، بدون اینکه زحمت خاصی بکشم یا وقت زیادی رو صرف کنم، شاید در اصل بابتش دو میلیون هزینه کرده باشم، البته منم گفتم استفاده زیادش اصلا جالب نیست و ضررهای زیادی رو به خود شخص میزنه، در مورد فونت هم متاسفانه وقت نزاشتم ولی قول میدم تو همین هفته دستی به سر روی این بلاگ بکشم، کلا هم به خاطر امید دادنت هات ممنونم زیاد زیاد 🙂

  2. نکته جالبی بود، ولی با خواندن یادداشت، متوجه نشدم دقیقا چه مدل خدمات یا محصولی به طرف مقابل ارائه کرده‌اید؟
    اگر بتوانید در مورد مدل سرویسی که هم ارزش ریالی دارد و هم زمان زیادی از شما نگرفته، بیشتر توضیح بدهید، موضوع بهتر جا می‌افتد. به هر حال این هم یک بیزینس مدل می‌تواند باشد.

  3. مطلب جالبی بود دستت درد نکنه، ابوالفضل جان اسم کتابی که مطالعه کردین چیه؟ میشه با ما هم به اشتراک بزارین؟

  4. سلام فتاحی جان!
    خدا رو شکر که نمردی.
    سه تا سایت بیشتر نیست که من هر روز می‌بینم، یکیش تویی.
    این چند روزه نگران شدم. نمی‌دونم چرا ولی اولین گزینه‌ای که به ذهنم رسید این بود که مردی. چون بعید بود اون عهد و پیمان هر روز نوشتن، به باد بره
    ممنون که زنده‌ای.

  5. سلام من توضیحات رو خوندم منم ازاین روش قبلا استفاده کرده بودم یه میلیون بهم بخشیدن حالا مونده سه میلیون که متاسفانه نمیتونم کاری کنم چون بدهی بانکه هرچی هم دنبال کاررفتم حتی یاحقوق کم گیرم نیومد افسرده شدم اگه پسربودم حتما کارزودترگیرم میومد

  6. تبریک میگم
    واقعا ایده جالبی بود
    اونم از یک کتاب تاریخ

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)