۱۰دی
چه‌طور یک شارلاتان را رسوا کنیم؟

چه‌طور یک شارلاتان را رسوا کنیم؟

در دوران دبیرستان عاشق مجله بودم، تا دلتون بخواد هم می‌خریدم، یکی از ستون‌های جذابش هم طالع بینی بود، هر وقت اون قسمت را می‌خوندم لذت می‌بردم و با خودم می‌گفتم چقدر جالب، دقیقا همین طوری هست، جالب اینجاست که همیشه هم قسمت‌های مرتبط با ماه تولد خودم رو فقط می‌خوندم، تا اینکه یک بار کنار دوستم نشسته بودم و بهش گفتم می‌خوای طالع تو هم بخونم؟ استقبال کرد و اونم گفت چه جالب، دقیقا همین طور هست، ولی من خیلی رفتم توی فکر و شروع کردم طالع‌بینی بقیه را هم خوندم، جالب بود، چون تمام دوازده ماه در مورد من صدق می‌کرد، تو آدم باهوشی هستی، تو فرصت‌های زیادی در زندگی داری، تو رویاهای بزرگی داری، تو خانواده خوبی داری، انصافا طرف غیب گفته بوده به تنهایی، از اون به بعد صرفا برای فان هر از چند گاهی می‌خوندم و می‌خندیدم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)