۳بهم

چه کسی فیل مرا جا به جا کرده؟

شما رویا داشتید تا حالا؟ منظورم دوستی به اسم رویا نیست، منظورم از رویا همون آرزو هست، ای بابا، اینم که ممکنه اسم دوستتون باشه، اصلا تصویرهای ذهنی، خیال پردازی اینا که دیگه اسم دوستاتون نیست؟ داشتید تا حالا؟ سوال بی مزه ای بود، چون همه داشتن، حالا یکی بزرگ، یکی کوچیک، یکی رنگی، یکی سیاه و سفید، بالاخره آدم یه سری تصویر ذهنی از خودش تو آینده همیشه داره، یه حس خوبی منتقل می کنه، نمی دونم اگر نبود شاید آدم نبودیم دیگه، یه چیز مسخره ای بودیم.

توی این مطلب قرار نیست درباره رنگی بودن یا سیاه و سفید بودن خیالات و تصویر های ذهنی صحبت کنم، شاید می خوام درباره ی بزرگی و کوچیکی اونا صحبت کنم، اگر بخوام بحث رو باز کنم، مثلا شما می تونید توی ذهنتون یک جوجه ی رنگی داشته باشید، یعنی تصویر یک جوجه رنگی رو توی ذهنتون بکشید، یا می تونید یه خروس بکشید، توی همین مثال جوجه یک تصویر کوچیک هست و خروس یک تصویر بزرگ که شما توی ذهنتون کشید و دوست دارید اونها رو در عالم واقعیت هم داشته باشید.

سوال اینجاست که آیا ما می تونیم هر چیزی رو توی ذهنمون بکشیم؟ جواب بله نیست، جواب بستگی داره هست! بستگی داره شما ذهنتون چقدر ظرفیت داره! آیا ظرفیت این رو داره که مثلا چند تا جوجه رنگی توش بکشید، یا مثلا جا میشه یک فیل بکشید؟ یا اگر فیل بکشید دیگه جایی برای بقیه تصویرهای ذهنی شما باقی مونه که بخواهید بکشید، خیلی پیش میاد که مثلا ما توی ذهنمون یک فیل بزرگ رو ترسیم می کنیم و خیلی دوستش داریم ولی چون دیگه جا نیست، مجبوریم پاکش کنیم.

مشکل ما اینه که اصولا چون جا نداریم توی ذهنمون پاکش می کنیم، بعد از مدتی هم توی ذهنمون دنبال همون فیل می گردیم، و از دیگران سوال می کنیم چه کسی فیل مرا جا به جا کرده؟ واقعا چه کسی این قدر زور داره تا یک فیل رو جا به جا کنه، اونم از توی ذهن آدم، به جز خودمون کسی زورش نمیرسه حتی تا دم در تصویرهای ذهنی ما بیاد، چه برسه بیاد تو و بتونه چیزی رو جا به جا هم بکنه، خودمون جا به جا می کنیم، بعد که دلمون تنگ میشه براش، دنبال مقصر می گردیم.

همیشه برای هر مشکلی راه حل ساده تری هم هست، مثلا به جای اینکه فیل رو پاک کنیم یا جا به جا کنیم می تونیم ظرفیت ذهنمون رو افزایش بدیم، ذهن هم مثل بادکنکی می مونه که هیچ وقت نمی ترکه و هر چقدر توش هوا کنی، بازم باد میشه، باید روی ذهنمون کار کنیم، مدام توش ایده های جدید بریزیم، قدیمی ها رو دور نریزیم، بلکه بایگانی کنیم تا به وقتش ازشون استفاده کنیم، اینقدر تصویر ذهنی بکشیم، تا ذهنمون ظرفیتش باز بشه و دیگه لازم نباشه فیل های دوست داشتنی مون رو جا به جا کنیم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۵ دیدگاه ها

  1. اول عرض تبریک بابت رسیدن به نیمه‌ی راه 🙂 (منظورم ۴۰ روز نوشتن هست) کار کمی نیست واقعا، دمتون گرم 🙂
    دوم عذر تغصیر بابت ارسال نظراتی که باید واسه مطالب خوب قبلیتون میذاشتم و نذاشتم (مثل لحظات سخت نیامده‌اند که بمانند، رادیو رادونه شماره یک و…)، طی تصمیماتی دیوانه‌گونه قصد دوری از وب و درس خواندن به طور دیوانه‌وار دارم واسه ارشد، ولی دنبال کننده‌ی مطالب خوبتون از طریق فید هستم 🙂 توییتر هم که جای خود دارد، واسه این دیوونه دعا کنید 🙂
    اما چه کسی فیل مرا جا به جا کرد!!!
    ابتدای مطلب به خودم گفتم جناب فتاحی عزیز چی دارن میگن واقعا :)) ولی انتهای مطلب گفتم جناب فتاحی عزیز چه خوب گفتن :))
    از این تصویر‌های ذهنی و خیال‌پردازی‌ها زیاد داشتم و دارم و خواهم داشت، خیلی هم خوبه، ولی منم بار‌ها پاکشون کردم و دیگه پیداشون نکرم تا اینکه به نتیجه‌ای رسیدم که شما گفتید، راه حلش همینه، نوشتن هم میتونه کمک کنه، البته جوری که کسی به اون نوشته‌ها دسترسی نداشته باشه و اگر نه بهت انگ دیوانگی میزنن 🙂
    در کل مرسی ابوالفضل فتاحی عزیز 🙂

    • ممنون محمد جان، نظر لطف شماست، امیدوارم بتونید به هر چیزی که می خواهید برسید 🙂 البته ترک وب به خاطر درس دیوونگی به حساب نمیاد، ترک درس به خاطر وبگردی شاید 🙂 در کل بهت انگ دیوانگی نزنن هم دیوونه به حساب نمیای، در کل خیلی راه داری، بدو که هوا سرد شده، باید خودت رو گرم کنی برای یک مسیر خیلی خوب و ماجراجویانه 🙂

  2. خیلی عالی بود. البته به نظرم بعضی وقت ها آدم های دیگه هم می تونند فیل ما رو جابه جا کنند. وقتی به کسی اعتماد می کنی و اجازه می دی که در حالت تو و فکر تو تاثیر بذاره پس یعنی بهش راه دادی تا بیاد داخل و ممکنه همون آدم یواشکی فیلت رو هم جابه‌جا کنه.
    اما این رو قبول دارم که حتی خود من هم وقتی به چیزی که می خوام و آرزوش می کنم، نمی رسم اول دنبال مقصر از بیرونم و اگر پیدا نکردم و نتونستم بندازم گردن خدا بعدش می آم سراغ خودم!

    • دقیقا درست می گید ولی بحث من قسمت دوم حرف های شما بود، چرا که وقتی مقصر اصلی که خودمون هستیم رو پیدا کنیم، همه توش هستن، حتی دیگرانی که باز هم خودمون بهشون اجازه ورود دادیم، در کل باز هم خود ما مقصر هستیم و این بار اشتباه انتخاب غلط ما بوده.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)