۷شهر

چک لیست کارهای روزانتون رو بنویسید

جمع بندی هفته چهارم

روز اول هفته با خانواده رفته بودیم مسافرت و من در همدان بودم، صبح روز شنبه از همدان به سمت بیشه حرکت کردیم، بیشه حدودا در ۷۰ کیلومتری خرم آباد قرار داده و جزء یکی از زیباترین آبشارهای ایران هم هست، البته به دلیل مدیریت غلط به جای ایجاد یک منطقه توریستی و گردشگری به یک پاتوق تبدیل شده و به جای شنیدن صدای دلنشین آب و آبشار باید به چرندیاتی گوش بدی که صاحب یه دکه با آخرین حد صدا داره پخش می کنه، کاش لااقل یه چیز درست پخش می کرد، ولی خیلی خوش گذشت.

روز دوم، نصفش که به استراحت بعد از سفر گذشت، وقتی هم که بیدار شدم شروع کردم به کار کردن روی تلفن گویا، کار جالبی بود، ایده های خوبی هم به ذهنم رسید که باید پخته ترش کنم، بعد با #خبرخوش آشنا شدم و دربارش مطلب نوشتم و سعی کردم هر روز خبرهای خوشم رو بنویسم و ازشون لذت ببرم به جای اینکه بشینم و اینقدر به خبرهای بد توجه کنم که توی ذهنم برجسته بشه و دیگه جایی برای خبر خوش پیدا نشه، شما هم هر خبر مثبت خیلی خیلی کوچیک رو برجسته کنید تو ذهنتون.

روز سوم، یه لیست آماده کرده بودم از کارهایی که باید اون روز انجام میدادم اصولا این کار را زیاد انجام نمیدم، ولی بازخورد فوق العاده ای داشت، چرا که من خیلی وقت بود می خواستم برای مودم شارژر بگیرم یا خط هایی که گم کرده بودم رو بسوزونم و جدید بگیرم و حتی کارهای بانکی انجام بدم، جالب تر این بود که اینقدر وقت اضافه آوردم که رفتم و روغن و فیلتر سالار رو هم عوض کردم و یه دو ساعتی هم گذاشتمش صافکاری و دستی به سر روش کشیدم.

روز چهارم،  بعد از بیدار شدن عزم سفر کردم به تهران، اولین نفر آرش رو دیدم چون چند وقتی بود دلمون براش تنگ شده بود و با هم رفتیم بازدید از نمایشگاه رسانه های دیجیتال انقلاب، اول که واقعا نفهمیدم علت راه اندازی این نمایشگاه چی بود؟ مگه بقیه ضد انقلاب هستن؟ دوم دستاوردی هم به جز سی دی من توی نمایشگاه ندیدم گویا تمام دنیای دیجیتال دوستان رایت کردن سی دی بود، صد البته بازی هایی هم ساخته شده بودن که حرفی دربارش نمیزنم، به یک طنز شبیه بود بیشتر.

روز پنجم، منتظر ملاقات با رئیس شدیم که اصلا تشریف نیاورده بود، برای همین روی یک پروژه کار کردم چون شب قبلش با امیر حبیب زاده نشسته بودیم و دربارش کلی حرف زدیم و قرار بود من کارهایی انجام بدم، بعدش هم جاتون خالی یه سری رفتم مخابرات تا یک خط تلفن بخرم، اول گفتم میشه شمارش رو خودم انتخاب کنم، گفتن بله، اینم قیمت هاش، کمترین نرخ از یک و نیم میلیون شروع میشد تا یه چیزی من پرسیدم به سی و پنج میلیون هم رسید، بعد هم گفت معلوم نیست بشه روش ای دی اس ال داد.

روز ششم، خیلی روز مهم و سرنوشت سازی بود، قدم های بزرگ و خوبی در حوزه ی کار برداشتیم، جلسه خوبی با برادر، شریک و رفیق عزیزم داشتیم، بحث ها و جدل های خوبی شد و تصمیمات خوبی هم گرفته شد که در هفته آینده شما رو از نتیجه ی اون تصمیمات بی خبر نمی زارم، اتفاق مهم دیگه ی اون روز این بود که من بعد از مدت ها سیاره ای که دنبالش بودم رو پیدا کردم، و از شانس خوبم همسایه شازده کوچولو شدم، البته قصد دارم شما رو هم با خودم ببرم.

روز هفتم، مثل همه ی هفته های گذشته روز جمع بندی بود، با این تفاوت که مجبور بودم کارهای عقب افتاده ای رو هم که طی هفته انجام نداده بودم رو انجام بدم، البته کارهای بسیار خوب دیگه ای هم انجام دادم که در این هفته شاهد اون خواهید بود، در کل هفته ی خوبی بود اگر بدی ها رو ازش کم کنیم، بازم تاکید می کنم، بیایید خبرهای مثبت خیلی خیلی کوچیک خودتون رو اونقدر برجسته کنید تا کل زندگیتون پر بشه از خبرهای خوش.

#درس های مهم این هفته.

#درس اول، ‏‏‫خبر خوش برای خودتون بسازید، خبر خوش یعنی، یک اتفاق مثبت خیلی خیلی کوچک.

‏‏‫#درس‬‏ دوم، هیچ وقت ناله نکنید، همیشه در حال چاره کردن باشید، خدا ما را خندان آفریده، شیطان ناله کرد خدا پَرتش کرد بیرون، حواستون رو جمع کنید.

‏‏‫#درس‬‏ سوم، بیشتر از اینکه روی کار کردن با هم سرمایه گذاری کنید، روی رفاقت با هم سرمایه گذاری کنید، رفاقت بزرگترین سرمایه گذاری است.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. درس دوم و سوم رو آویزه گوشم کردم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)