۲۷آبا

کاش کارکرد مغزمان یک میلیونیوم معده بود

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم؟ روز هشتم

person80 سرلوحه روز

صبح که توی رختخواب از خواب بیدار میشی، بعد از چند دقیقه اگر بلند نشی، ندایی از معده به تو میرسد که برخیز وقت خوردن است، تا صبحانه می خوری و قصد می کنی کمی کار کنی، باز معده صدایش در می آید که گشنه ام و یک پیش ناهاری می خوری، در مدت کمی باز صدایت می کند و رشته ی افکارت را پاره می کند که گشنه ام و چیزی به من بده، بعد از ناهار تا شام چند باری سر و صدا به پا می کند و فقط بعد از خوردن شام و به بهانه خواب می شود آرومش کرد برای مدتی، این معده اصلا به مغز فرصت کار کردن نمی دهد.

اگر انسان ها در طول عمر خویش، میزان کارکرد مغزشان یک میلیونیوم معده شان بود، اکنون کره ی زمین تعریف دیگری داشت

آلبرت انیشتین

person154 گپ و گفت

گپ و گفت زدن به یکی از کارهای روزمره من تبدیل شده، گویا از انجام این کار لذت خاصی می برم، البته این روزها خیلی هم جالب نیست، چون درک متقابلی با کسانی که باهاشون هم صحبت می شم ندارم، احساس می کنم هر کسی در زندگی خودش گیر کرده و بعضی وقت ها هم اگر کار خاصی انجام می دهند صرفا برای فراموشی لحظات سخت زندگی شون و اینکه اصلا به وضعیت زندگی شون نگاه کنند هست، باز بعضی ها خوب هست، کارهای مفیدی حداقل انجام می دهند ولی بعضی ها کارهای خیلی بی هوده ای انجام می دهند که هیچ کمکی نه در حال و نه در آینده بهشون نمی کنه، شاید فقط فراموشی لحظه ای براشون داشته باشه.

person84 آذر، شهدخت، پرویز و دیگران

رفتن به سینما و دیدن فیلم خوب خیلی حس و حال خوبی به آدم میده، قصد ندارم درباره ی فیلم و داستانش و … حرف بزنم، من وقتی کتابی رو هم معرفی می کنم سعی می کنم داستان کتاب رو نگم و فقط حرف هایی بزنم که اگر کتاب خوب هست شما بخرید و اگر خوب نیست شما حداقل پولتون رو توی جوب نریزید، این فیلم به نظر من ارزش دیدن داشت، کاری به محتوای فیلم نداشته باشیم، بازی های خوبی انجام شده بود، به خصوص بازی آقای فخیم زاده، شاید چون خودش کارگردانی می کنه، خوب می فهمه کارگردان چی میخواد، در کل پیشنهاد می کنم این فیلم رو ببینید.

side5 خوندن کتاب

بعد از خوندن کتاب مارک و پلو و غرق شدن ماجرای سفرهایی شیرین و زیبا آدم دلش نمیاد کتاب بعدی رو چیزی به جز سفرنامه انتخاب کنه، برای همین من کتاب بعدی رو که امروز خوندنش رو شروع کردم «مارک دوپلو» انتخاب می کنم، نوشته منصور ضابطیان، این بار داستان سفرهایی جالب به بلژیک، چک، هلند، آلمان، کنیا، یونان، عراق، پرتقال و برزیل که فکر می کنم با خوندن این کتاب دیگه آتش درونم برای رفتن به سفر شعله ور تر میشه، البته مدتی هست در حال برنامه ریزی برای دیدن ۴۰۰ شهر ایران در سال ۹۴ هستم البته اگر پولش جور بشه و زنده باشیم و خدا توفیق بده، بریم اول ایران خودمون رو بچرخیم.

teacher1 درس های امروز

#درس اول: رفتن به سینما و دیدن فیلم خوب، روح آدم رو سیقل میده.

#درس دوم: داشتن دوستی که تو رو دیوونگی دوست داشته باشه خیلی نعمت است که گویا نایاب شده.

#درس سوم: مشکلات را باید در زندگی جوشاند و هم زد تا در لا به لای زندگی حل شوند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)