۱۹اسفند
کسی که چکش به دست دارد فقط میخ را می‌بیند

کسی که چکش به دست دارد فقط میخ را می‌بیند

نمی‌دونم برای شما هم پیش اومده یا نه، ولی من مدتی حالم خوب نبود، البته الانم حال جسمی‌ عجیبی دارم، وقتی به پزشک عمومی مراجعه می‌کردم با توجه به سطح دانشی که داشت چند تا استامینوفن با شربتی چیزی می‌داد، می‌گفت چیزی نیست، سرما خوردی، فرداش که بهتر نمی‌شدم به دکتر متخصص مراجعه می‌کردم، می‌گفت باید آندوسکوپی بشی، با خودم گفتم شاید ریشه‌ی عصبی داشته باشه، وقتی به پزشک روانشناس مراجعه کردم هم بهم گفت تو اضطراب شدید داری و کلی دارو نوشت، خلاصه پیش هر کسی رفتم با چکشی که دستش بود، میخی دید و خواست بکوبه روش، درحالیکه اوضاع من رو به بهبود نبود، من برای اینکه در کار فقط میخ را نبینم شروع کردم به یادگرفتن علوم مختلف و مرتبط با کارم، نتیجه بی‌نظیر بود، یادگرفتم باید کمبود‌های خودم را پیدا کنم و برای متعادل کردنشون روش‌ها و دانش مناسبی پیدا کنم و حداقل یکسال وقت بزارم تا کمی مسلط بشم روی موضوع، امسال خیلی بهتر یادگرفتم چطوری با بعضی از بیماری‌هام کنار بیام.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)