۲۶آبا

کشتن گنجشک ها، کرکس ها را ادب نمی کند

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یادگرفتم؟ روز هفتم

person80 سرلوحه روز

چند روز پیش داشتم با دوستانی بحث می کردم که ما باید بعضی جاها حضور داشته باشیم، از بعضی از آدم ها حمایت کنیم، وقتی ما میدان را برای کرکس ها خالی کنیم نباید انتظاری غیر منطقی از اتفاق هایی که خواهد افتاد داشته باشیم، چون اتفاقی که خواهد افتاد، اتفاقی برخواسته از ذات کرکس است، کشتن گنجشک ها توسط ما کرکس ها را ادب که نمی کند هیچ، گستاخ تر هم می کند، با این کا ما فقط یاران خود را از دست داده ایم، پس بیایید مواظب گنجشک هایمان باشیم و ازشون حمایت کنیم.

کشتن گنجشک ها، کرکس ها را ادب نمی کند.

آبراهام لینکلن

business9 طراحی سیستم

امروز اولین روزی بود که تصمیم گرفته بودم افکارم رو بریزم روی میز، روز ترس ناکی بود، چون هر جایی از تفکراتم رو که می ریختم روی میز ترس عجیبی در من ایجاد می کرد، دلیل اصلی اون رو نمی فهمیدم ولی شاید یکی از عمده دلایلش این باشه که اینقدر تفکراتم بزرگ بود که می ترسیدم هیچ وقت نتونم اون ها رو عملیاتی کنم و فقط در حد یک رویا باقی بمونه، بعد به خودم امید می دادم که نه تو می تونی، و باز ادامه می دادم، البته جایی رسید که همه ی گزینه ها را از روی میز برداشتم، ولی حتما هر روز به جنگشون خواهم رفت و راهی خواهم یافت.

person154 گپ و گفت

امروز عصر رفتم کافه تا در آرامش بنویسم و بخونم، ولی اینقدر شلوغ بود که نشد که بشود، ولی به یکی از دوستان پیام دادم که من اونجام و اونم اومد و ساعتی با هم بودیم، توی اون یک ساعت گفت اجازه هست چیزی برای کسی نصب کنم؟ منم فکر می کردم کارش نهایتا ده دقیقه طول می کشه، ولی دو ساعت درگیر اون بود، بعدش هم که هر چی حرف زدیم، بیشتر من احساس می کردم توی سال های گذشته چقدر اشتباه کردم، البته شاید اشتباه نکرده باشم ولی نتیجه چیزی شده بود که شاید در این روزها دوست داشتم طور دیگه ای باشه، و یقینا از برنامه ها که می پرسیدم فهمیدم طوری ادامه پیدا خواهد کرد که من اصلا دوست ندارم یه جورای احساس کسی رو داشتم که کلی زحمت کشیده برای یک مسابقه دو ماراتن ولی در روز مسابقه چند متری خط پایان پاهاش می گیره و سرعتش کم میشه و همه ازش جلو میزنن، فکر کردن بهش هم کلی غم انگیز است، بیخیال بگذریم، باید تحمل کرد.

side5 خوندن کتاب

یکی از بچه ها گیر داده بود تا کتاب مارک و پلو رو هر چه سریع تر بخونم و بهش بدم، منم که خدای مرام گذاشتن و این حرف ها هستم به خوندن کتاب سرعت دادم، کتاب خیلی خوبی بود، انگار منم با منصور ضابطیان سفری داشتم به فرانسه، اسپانیا، لبنان، هندوستان، ایتالیا، اتریش، ارمنستان، کره جنوبی و ایالات متحده، از دیدن شکوفه های گیلاس خیابون های واشنگتن لذت بردم، در کوچه و پس کوچه های ونیز قایق سواری کردم، توی تاج محل عاشق شدم و به سادگی مردم ارمنستان غبطه خوردم و کلی ماجرای جالب دیگه که در مسیر این سفر دیدیم و شنیدم.

teacher1 درس های امروز

#درس اول: بعضی وقت ها برای کسانی می میریم که برامون زمان هم نمیزارن، بقیه چیزها پیش کش.

#درس دوم: از خودگذشتگی یعنی پا روی همه چیز بزاری و بگذری.

#درس سوم: سفرنامه خوندن روح انسان رو جلا میده.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)