۲اردیبهشت

کفرناحوم

پیشنهاد می‌کنم اگر این فیلم را ندیدید حتما ببینید، فیلم با این دیالوگ شروع میشه، «می‌خوام از پدر و مادرم شکایت کنم»، بازیگر اصلی این فیلم به خاطر اینکه در همین شرایط به دنیا اومده و زندگی کرده فوق‌العاده طبیعی و عالی نقش‌آفرینی می‌کنه، آخر فیلم چند تا دیالوگ فوق‌العاده داره که من این رو خیلی دوست داشتم، «زندگی مثل یک کپه گه می‌مونه، ارزشش از کفش منم کمترم»به نظرم نباید درباره‌ی این فیلم زیاد حرف زد، باید حتما دیدش و با تک‌تک صحنه‌هاش ارتباط برقرار کرد، قسمت‌هایی رو باید در ذهن درست کرد تا با شخصیت‌های فیلم حرف زد، با آدم‌هایی که مسبب چنین زندگی برای آدم‌ها شدن جنگید، نشست یه گوشه و گریه کرد، نمی‌دونم خلاصه کلی کار میشه کرد. برای این بچه هم خیلی خوشحالم، چون بعد از بازی در این فیلم موفق میشه به زندگی برگرده و طعم شیرین اون رو بچشه، حتی بیش‌تر از خیلی‌ها، هر چند درد‌های گذشته همیشه همراه آدم هستند ولی همین که فرصت رویاپردازی و تحقق اونها رو پیدا کرده خوشحالم.

IMDb

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)