۲۹اسف
کوله‌پشتی ابوالفضل فتاحی

کوله‌پشتی من برای سال ۹۷

بالاخره بعد از چند روز خونه‌تکونی و شرکت‌تکونی کارهای نیمه تمام رو تموم کردم و در ساعت‌های پایانی سال ۹۶ نشستم و شروع کردم به بستن کوله‌پشتی برای شروع یک سال هیجان انگیز، قبل از اینکه درباره‌ی محتویات کوله‌پشتیم بنویسم قصد دارم مرور کوتاهی داشته باشم از سالی که گذشت، شش ماه اول سال دوره‌ی انتظار و خودشناسی بود برای من، هنوز انتظار داشتم زندگیم شبیه گذشته بشه هر چند انتظار بیهوده‌ای بود، آدم‌های زیادی وارد زندگیم شدن که امروز اثری از هیچ کدومشون نیست، یاد گرفتم خیلی تو زندگیم توجهی به این اومدن و رفتن‌ها نکنم و بیش‌تر تمرکزم رو بزارم روی کسایی که موندن و هستن، خیلی برای خودم وقت گذاشتم، برای اینکه ببینم کی هستم، کجای این دنیا قرار دارم و قراره چه کارهایی انجام بدم، شش ماه دوم سال دوره‌ی تلاش و حرکت بود، بی‌دلیل شروع کردم به دویدن، به زندگیم ساختار جدیدی دادم، چارچوب‌های جدیدی ساختم و یاد گرفتم چطوری می‌تونم چیزهای زیادی رو تنهایی یاد بگیرم و صد البته که تلاش کردم خود تنهایی هم یاد بگیرم، صبور‌تر شدم و سعی کردم با آدم‌هایی ارتباط برقرار کنم که هیجان انگیز بودن و هزینه فرصت‌های سنگینی برای من داشتن ولی حضورشون در زندگیم تاثیرگذار و ارزشمند بود، در کل سالی که گذشت سال هیجان انگیزی بود با تمام دردها و شادی‌هایی که داشت، بیشتر از همیشه فیلم تماشا کردم و با عباس کیارستمی و برادران کوئن بیشتر آشنا شدم، بیشتر از همیشه هدفمند کار کردم، کارهای تیمی متفاوتی رو امتحان کردم، بیشتر از همیشه کارهای خلاقانه انجام دادم، بیشتر از همیشه کنار خانواده‌ام بودم، به نظر خودم امسال به اندازه تمام سال‌های زندگیم یاد گرفتم، امسال تولدم فوق‌العاده‌تر از همیشه بود، آدم‌های زیادی به یاد داشتن و این به یاد داشتنشون احساس فوق‌العاده ای برای من داشت.

پرسش اول فرض کنید کوله‌پشتی دارید که قرار است در آن تجربیاتی را از سال ۹۶ بگذارید و با خود به سال ۹۷ ببرید. تجربیات مثبتی که همراه داشتن آنها به شما کمک می‌کند نسبت به سال قبل فردی توانمندتر بشوید. در کوله‌ی خود چه تجربیاتی را قرار می‌دهید؟

خانواده

تابستون امسال مشکلی برای مادرم پیش اومد که متاسفانه مجبور شد عمل کنه، پشت در اتاق عمل حس و حالی داشتم که قابل توصیف نیست، بیشتر از چند دقیقه نتونستم دوام بیارم و زدم بیرون، ذهنم ناخودآگاه شروع به مرور خاطرات زندگیم کرد از روزی که به دنیا اومدم تا همون لحظه‌ای که داشتم تو خیابون‌ها قدم میزدم، به نظر من هیچ عشقی در این دنیا شبیه عشق مادر به بچه‌هاش نیست، خیلی سال پیش دوست داشتم از ایران برم، ولی وقتی با خودم فکر کردم با این تصمیم چه چیزی رو فدای چه چیزی می‌کنم دیگه بهش فکر هم نکردم، من دوست دارم جایی باشم که مادرم اونجا باشه، پدرم اونجا باشه، خواهرام اونجا باشن، زندگی از نظر من فقط پول، امکانات، پیشرفت و این چرندیاتی که انصافا تو این سن خیلی براشون ارزش قائل نیستم نیست، زندگی همین لحظاتی هست که در کنار عزیزانمون می‌تونیم لذت ببریم ولی به خاطر چیزهای بی‌ارزشی که هر روز ما رو بیشتر از دیروز درگیر خودشون می‌کنن و در بلند مدت می‌بینیم چیزی به دست نیاوردیم و دیگه آدم‌هایی که عاشقمون بودن و ما هم عاشقشون بودیم کنارمون نیستن، این لحظات ارزشمند رو از دست می‌دیم، شاید این یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های زندگی من هم باشه، امسال با وجودیکه به خاطر کار و شرایط خاص زندگیم مجبور بودم تهران باشم، فکر می‌کنم بیش از چهار ماه سال رو پیش خانواده‌ام بودم، دوست دارم خانواده رو با خودم به سال بعد ببرم و زمان بیشتری رو کنارشون باشم

ارزش‌های تیم

اوایل سال فکر می‌کردم تیم متشکل از آدم‌هایی هست که برای اهداف مشترکی کنار هم جمع میشن، برای همین آدم‌های زیادی رو دور هم جمع کردم و بهشون گفتم «ما کنار هم معنی پیدا می‌کنیم»، بعد از گذشت سه چهار ماه فهمیدم داشتن اهداف مشترک می‌تونه باعث ایجاد تیم و حتی موفقیت تیم بشه ولی باعث معنی بخشی به اون تیم نمیشه، عاملی که باعث ایجاد معنی و بینش در تیم میشه به نظر من ارزش‌های اون تیم هست، آدم‌ها قبل از ورودشون متعهد به پایبندی به ارزش‌های تیم میشن و این موضوع باعث میشه برای اهداف با ارزش‌تری کنار هم جمع بشن، رفتن و آمدن آدم‌ها دیگه در تیم خیلی معنی نخواهد داشت، به نظر من جنگیدن برای پیشبرد اهداف در چارچوب ارزش‌های تیم باعث رشد تک‌تک اعضای تیم خواهد شد، من این ارزش‌ها رو با خودم به سال بعد می‌برم.

لیست کارهای قبل از مرگ

اوایل سال یکم حال روحی خوبی نداشتم، آرش بهم پیشنهاد داد فیلم «The Bucket List» رو ببینم، بعد از دیدن فیلم جرقه‌ای تو ذهنم خورد که چرا من لیست کارهای قبل از مرگم رو ننویسم، سه ماه هر روز به خودم و علاقه‌مندی‌هام فکر می‌کردم و در موردشون می‌نوشتم، تا اینکه بالاخره لیست کارهای قبل از مرگم آماده شد. نوشتن این لیست یکی از بهترین کارهایی بود که در سال ۹۶ انجام دادم، زندگیم معنی جدیدی به خودش گرفت، کارهایی که می‌کردم هدفمند‌تر شدن، دیگه هر کاری انجام نمی‌دادم و خیلی راحت برای کارهایی که دوست داشتم انجامشون بدم وقت خالی می‌کردم، خیلی ساده نه می‌گفتم، در شش ماهه دوم که خیلی جدی‌تر به فکر انجام دادن کارهای اون لیست افتادم و در اواخر سال برنامه‌ریزی دقیق‌تری برای اجرایی کردنشون انجام دادم و تصمیم دارم این لیست رو با خودم به سال بعد ببرم، قصد دارم هر چند وقت یکبار به روزش کنم و چیزهای جدیدی بهش اضافه کنم و در مورد کارهایی که برای انجام کارهای لیست انجام دادم مطلب بنویسم، تصمیم دارم در سال آینده جای جدیدی بسازم که فقط در اونجا درباره‌ی زندگیم بنویسم.

کتاب

امسال یکی از بی‌نظیر‌ترین سال‌های زندگیم در حوزه‌ی کتاب بود، موفق شدم در سالی که گذشت چهل تا کتاب بخونم، بعضی از کتاب‌ها واقعا فوق‌العاده بودن و باعث شدن نوع نگاهم به زندگی به طرز باورنکردنی تغییر کنه، این تغییرات به حدی قابل لمس بود که اطرافیانم با شوق بهم می‌گفتن و خوشحال بودن بابت تغییراتی که کردم، دوست دارم در سال بعد این عادت خوب کتاب‌خوندن رو ادامه بدم و کتاب‌های خوب زیادی رو بخونم، اگر بخوام از بین کتاب‌هایی که امسال خوندم چندتاشون رو انتخاب کنم و تو کوله‌ام بزارم تا سال بعد دوباره مرورشون کنم، اول کتاب «انسان در جست و جوی معنی» رو بر می‌دارم و توصیه می‌کنم حتما این کتاب رو بخونید و بعد هم کتاب‌های «کفش باز»، «ارائه ناب به سبک استیو جابز»، «کافه‌ای به نام چرا»، «بازگشت به کافه چرا»، «چگونه کمتر کار کنیم» و «چگونه بخوریم، بجنبیم و بخوابیم»، لیست کامل کتاب‌هایی که خوندم از اینجا قابل دسترس هست.

دوستان

همیشه هر جایی می‌شینم میگم که شخصیت ما حاصل پنج نفری هست که بیش‌ترین ارتباط رو باهاشون داریم، یکی از چیزهایی که حتما در کوله‌پشتیم میزارم دوستانم هستن، اولین نفر هم آرش میلانی رو میزارم، کسی که در روزهای سخت زندگیم وارد شد و طی سال‌های گذشته کنار هم موندیم و تصمیم داریم در سال آینده کارهای هیجان انگیزی با هم انجام بدیم، خیلی چیزها در سالی که گذشت از آرش و همکاری باهاش یاد گرفتم، خوشحالم که به عنوان دوست و برادر کنارم هست.دومین نفر که امسال بیش‌ترین ارتباط رو باهاش داشتم امیرعباس عبدالعلی بود، یک آدم آروم ولی هیجان انگیز، خیلی چیزها ازش یادگرفتم و کارهای جالبی با هم انجام دادیم، امیدوارم در سال پیش‌رو کارهای هیجان انگیزی با هم انجام بدیم و خوشحالم که چنین دوستی دارم، سومین نفری که بیشترین ارتباط رو باهاش داشتم ناصر غانم‌زاده بود، یک آبادانی اصیل و خوش مشرب که روزهای خوبی رو کنار هم داشتیم، امیدوارم در سال آینده بیش‌تر کنار هم باشیم و خوشحالم که این چنین دوستی دارم، چهارمین نفری که بیش‌ترین ارتباط رو باهاش داشتم، بهزاد آقاجانی بود، کسی که با کارهاش باعث شد صبوری کردن رو یاد بگیرم، هیچ وقت فراموش نمی‌کنم هر وقت بهش می‌گفتم ساعت ۸ شرکت باش زودتر از ۱۰ سر و کله‌اش پیدا نمی‌شد، خیلی امسال بهم کمک کرد تا کارها رو بهتر جلو ببریم، خوشحالم که هست، پنجمین نفری که امسال بیش‌ترین ارتباط رو باهاش داشتم، امین امینی بود، روزهای سختی وارد زندگیم شد و کنار هم کارهای جدید زیادی رو تجربه کردیم، روزهای خوبی داشتیم ولی می‌دونم سال بعد کنار هم نیستیم، امسال با آدم‌های زیادی نشست و برخواست داشتم که ترجیح میدم درباره‌ی بعضی‌هاشون چیزی ننویسم یا سال بعد درباره‌ی بعضی‌هاشون فوق العاده‌تر بنویسم، چند نفری هم اواخر سال به زندگیم اضافه شدن که اونا رو هم توی کوله‌پشتیم میزارم تا سال بعد دربارشون بنویسم.

بزرگ‌تر

به نظرم هر آدمی باید تو زندگیش یه بزرگ‌تر داشته باشه تا جاهایی که نمی‌تونه خودش تصمیم‌های درستی رو بگیره و نیاز به راهنمایی داره کمکش کنه، من خودم طی این چندین سالی که آدم فوق العاده‌ای رو به عنوان بزرگ‌تر زندگیم گذاشتم تاثیرش رو به وضوح دارم می‌بینم، زندگیم زیباتر، شاداب‌تر، معنی‌دارتر و هدفمندتر شده و کمتر از گذشته اشتباه می‌کنم، البته باید به این نکته هم توجه کنیم که نمیشه کسی رو به عنوان بزرگ‌تر انتخاب کرد، حرف‌هاش رو گوش کرد ولی برعکس اون حرف‌ها رو عمل کرد، باید حرف آخر رو ایشون بزنه، من حتما بزرگ‌تر زندگیم رو تو کوله‌پشتیم میزارم تا سال بعد بتونم تصمیمات فوق العاده‌ای بگیرم و زندگی بهتر و سالم‌تری داشته باشم.

محیط

اواخر سال محیط هیجان‌انگیزی با آرش ساختیم جایی که قبیله‌های متشکل از انسان‌های ما بعد تاریخ اون رو کنار هم می‌سازن تا چرخ‌های زیادی رو دوباره اختراع کنن، اسمش رو گذاشتیم دوازده، حتما این محیط رو توی کوله‌پشتیم میزارم.

پرسش دوم: برای حرکت در مسیر زندگی باید سبک و چابک بود. چه مواردی را از کوله‌ی خود خارج می‌کنید که در سال ۹۶ باقی بماند و شما سبک‌تر حرکت کنید؟ چیزهایی که از کوله‌ خارج می‌کنید مثلا می‌تواند تجربیات ناخوشایند یا ناراحتی‌ها باشد.

همیشه تو زندگیم دوست داشتم یه داداش کوچیک‌تر از خودم داشته باشم، هیچ وقت دلیلش رو درست متوجه نشدم، هر وقت با خودم خلوت می‌کنم به چرایی این موضوع فکر می‌کنم، این دوست داشتن همیشه باعث ایجاد مشکلات بزرگی تو زندگیم شده، همیشه سعی کردم آدم‌هایی رو در این جایگاه وارد زندگیم کنم، البته هیچ کدوم به دردناکی آخرین کسی که تو این جایگاه وارد زندگیم کردم نبود، محبت عجیبی تو دلم داشت، خیلی دوستش داشتم، در تمام سال‌هایی که کنار هم بودیم هیچ وقت احساس نکردم داداشم نیست، روزهای فوق العاده‌ای کنار هم داشتیم، ولی با تمام این حرف‌ها یک روز صبح از خواب بیدار شدم دیدم برای همیشه رفته، نمی‌خوام درباره‌اش چیزی بنویسم، چون بدون شک می‌تونم طوری بنویسم که شما وقتی می‌خونید احساس کنید با یکی از منفورترین آدم‌های روی زمین آشنا شدید، در حالیکه واقعیت اینگونه نیست، الان دو سال و نیم از رفتنش می‌گذره، در تمام این سال‌ها هر روز بهش فکر کردم، واقعیت این هست که اگر منطقی به ماجرا نگاه کنیم، روزهای خوب و خوش و هیجان انگیز زیادی با هم داشتیم برای همین باعث شده من هر روز بهش فکر کنم، بدون شک اون هم دلایل خودش رو برای رفتن داشته، که برای من قابل احترام هست، یاد گرفتم آدم‌ها حق انتخاب دارن، هر چند هر دوستی حق و حقوقی ایجاد می‌کنه.

بگذریم به نظر من هر آمدنی که با دوست داشتن همراه باشه رفتنش سخت و دردناک خواهد بود، حتی اگر اون رفتن بیشتر به سود ما بوده باشه، این درد گاهی باعث شده نتونم با سرعت حرکت کنم و حتی گاهی کاملا متوقفم کرده، هر سال هم با خودم به سال بعد می‌برمش، برای همین فکر می‌کنم تنها چیزی که باید از کوله‌ام بندازمش بیرون همین هست، راستش نمی‌خوام به خودم قول بدم در سال آینده اصلا بهش فکر نمی‌کنم چون این همون اشتباهی هست که طی سال‌های گذشته انجام دادم، چون تلاش می‌کردم بهش فکر نکنم، بیشتر بهش فکر می‌کردم، تصمیم دارم تمرکزم رو بزارم روی آدم‌هایی که الان تو زندگیم هستن و کارهایی که عاشقانه دارم دنبالشون می‌کنم این طوری به مرور در لا‌به‌لای خاطرات جدیدم محو میشه، البته تصمیم دارم کسی رو دیگه در این جایگاه وارد نکنم، به قول دکتر شریعتی، «تنهایی ارزش آن را دارد که آموخته شود»، فکر می‌کنم در تمام این سال‌ها خوب یادش گرفته باشم، گاهی آدم‌هایی وارد زندگیم شدن که روشون هیچ حسابی نمی‌کردم ولی بعد از مدتی از داداش هم بهم نزدیک‌تر شدن و کارهایی برای من کردن که هنوزم باورم نمیشه و در لحظاتی کنارم موندن که واقعا بهشون نیاز داشتم، برای همین این قسمت از زندگیم رو به خدا واگذار می کنم و ازش می‌خوام بهترین داداش‌های دنیا رو کنارم قرار بده.

پرسش سه: فرض کنید در پایان سال ۹۷ بیشتر آن فردی شده‌اید که شبیه خود ایده‌آل شما است. در این صورت چه ویژگی‌ها و رفتارهایی باید در شما تقویت شود؟ چه چیزهایی را در کوله‌ی خود می‌گذارید که کمک می‌کند این ویژگی‌ها در شما تقویت شود؟

من جدیدا هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شم از خودم می‌پرسم امروز چه کاری هست که ابوالفضل باید انجامش بده و اگر انجامشون نده شاید هیچ کس دیگه‌ای هم انجامش نده و هر شب که می‌خوام بخوابم خودم و صدا می‌کنم و ازش می‌پرسم امروز چه کار کردی؟ باید برای تمام کارهایی که در طول روز کردم جواب قانع‌ کننده‌ای برای خودم داشته باشم وگرنه خودم، خودم رو محکوم می‌کنم، احساس می‌کنم به این ویژگی‌ خوب در سال بعد نیاز خواهم داشت و می‌تونه خیلی بهم کمک کنه، برای همین تو کوله‌پشتیم میزارمش.

من به شخصه آدم ایده‌آل گرایی هستم و تصویرهای هیجان انگیزی از خودم در آینده می‌سازم، یکی از هیجان انگیزترین‌ تصویرهایی که دوست دارم در پایان ۹۷ از خودم داشته باشم اینه که آخر سال در جمع بزرگی از دوستانم داستان کارهایی رو تعریف کنم که طی یکسال گذشته در تیم‌دوازده و کنار هم ساختیم و باعث خوشحالی انسان‌های زیادی شدیم و در بخش دیگه‌ای داستان زندگی آدم‌هایی رو بشنوم که طی یکسال گذشته کنار هم زندگی کردیم و چیزهای زیادی یاد گرفتیم.

برای اینکه بتونم در آخر سال ۹۷ به خود ایده‌آلی که امروز تصور می‌کنم برسم باید انتخاب‌های زیادی انجام بدم، در سالی که گذشت خیلی به آدم‌ها و محیط‌های مختلف فکر کردم و حتی زمان زیادی گذاشتم که این دو مورد رو در زندگی دیگران بررسی کنم، فهمیدم یکی از مهم‌ترین انتخاب‌های ما آدم‌ها در زندگی انتخاب آدم‌ها و محیط‌هایی هست که برای زندگی، کار یا دوستی انتخاب می‌کنیم، وقتی به خودم نگاه می‌کنم، کسی که امروز هستم دقیقا حاصل ارتباط با آدم‌ها و محیط‌هایی هست که تا امروز انتخاب کردم، برای همین به نظر خودم اگر روی این انتخاب‌ها دقت زیادی به خرج بدم می‌تونم به آدم ایده‌آلی که امروز تصور می‌کنم در آخر سال برسم، من هیچ وقت تو زندگیم دنبال موفقیت، پول، شهرت و … نبودم، بیش‌تر از هر چیزی دوست دارم آدم تاثیرگذاری باشم، در طول این مسیر بدون شک سختی‌های زیادی را متحمل خواهم شد ولی امیدوارم یاد بگیرم برای به دست آوردن چیزهای با ارزش باید هزینه‌های زیادی پرداخت کنم و صبر و شکیبایی زیادی داشته باشم، در کل امیدوارم آخر سال ۹۷ آدم آروم‌تر، صبور‌تر، خوشحال‌تر و تاثیرگذارتری شده باشم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. خیلی دید جالبی به دنیا داری، خوشحالم مینویسی آشنا شدن با طرز فکرت برام لذت بخشه.
    امیدوارم ۹۷ سال ایده آلی برات باشه:)

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)