۲۹اسفند
کوله‌پشتی من برای سال ۹۸

کوله‌پشتی من برای سال ۹۸

به رسم هر سال نشستم و تصمیم دارم کوله‌پشتی خودم رو ببندم و به لطف خدا سال جدید را با امید و شادی شروع کنم. قبل از هر چیز بد نیست مرور کوتاهی داشته باشم به سالی که گذشت، ابتدای سال کارم با سفری به تبریز شروع شد، با آرش دوتایی کلی بحث و گفت‌و‌گو کردیم درباره‌ی برنامه‌هایی که باید در سال ۹۷ انجام‌شون می‌دادیم، جلسات بسیار چالش برانگیزی داشتیم تا اینکه بعد از کلی فراز و فرود تصمیم گرفتیم امسال تمرکز کنیم و زیرساخت‌های لازم را برای عملیاتی شدن ایده‌هایی که در ذهن داشتیم بسازیم. فصل بهار با چالش‌های زیادی رو‌به‌رو شدیم، یک آدم دوست‌داشتنی را به هسته‌ی اصلی تیم اضافه کرده بودیم، سعی داشتیم در مدت زمان کوتاهی با هم هماهنگ بشیم، مسیرها و پروژه‌های مختلفی را برای رسیدن به اهداف‌مون امتحان می‌کردیم، فصل تابستان، برای من همراه بود با چالش‌های خیلی بیشتری که انتظارشون رو نداشتم، احساس می‌کردم با وجود اینکه اهداف‌مون درست هست ولی در مسیر درستی قرار نداریم، مجبور شدیم برای حدود دو ماه ساختمان شرکت در تهران را تعطیل کنیم، می‌تونم بگم تمرکز من به صفر رسید در اون دوران، یکی از پروژه‌های مهم شرکت در آستانه‌ی شکست جدی قرار گرفته بود و راستش مابقی‌ کارها هم وضعیت مناسبی از نظر من نداشتند، باید تصمیم‌های مهمی می‌گرفتیم.

فصل پاییز خیلی سریع وضعیت پروژه‌ای که در آستانه‌ی شکست بود را سر و سامان دادیم و زمان مناسبی خریدیم برای تکمیل و اصلاح فرآیند‌ها، بعد دفتر تهران را بهتر از قبل راه‌اندازی کردیم، بعد یکی یکی پروژه‌هایی که در بهار شروع کرده بودیم به دیوار هدایت می‌شدند، البته اگر بخواهیم با خودمون صادق باشیم، اشتباه از خودمون بود که روی آدم‌های ناحسابی حساب باز کرده بودیم و راستش اگر ارزش‌های زندگی‌مون نبود هیچ پروژه‌ای به دیوار هدایت نمی‌شد، دوست ندارم دربارش الان حرف بزنم ولی حتما روزی درباره‌‌ی اتفاقاتی که در این مدت گذشت خواهم نوشت، من اینجا مسئولیت صددرصد اون اتفاقات را برعهده می‌گیرم، چون از نظر من یک مذاکره‌ی خوب، مذاکره‌ای نیست که آدم خوب گوش بده و خوب حرف بزنه، به نظرم یک مذاکره‌ی خوب مذاکره‌ای هست که آدم خوب گوش بده، خوب تحلیل کنه و خوب پیش‌بینی کنه تا کسی نتونه سوپرایزش کنه ولی ما سوپرایز شده بودیم و بدون شک من به عنوان مذاکره کننده مقصر اصلی این ماجرا بودم هر چند تمام تصمیمات به صورت تیمی گرفته شده بود، ذهنم دردگرفته بود، روزهای خیلی سختی بود، روزها جلسات مختلفی با دوستان در تیم داشتیم تا اینکه مسیر جدیدی را طراحی کردیم که بتونیم با قرار گرفتن در اون به اهداف‌مون برسیم، مسیر پر ریسک و سختی بود، مدام از برنامه عقب میافتادیم، تا اینکه زمستون شد.

هیچ وقت فراموش نمی‌کنم چه روزهای سخت و پر استرسی را گذروندیم، خیلی کم پیش میاد من کم بیارم، از اونجایی که بار زیادی روی آرش بود من نمی‌تونستم بار جدیدی بهش اضافه کنم، چون وقتی اون کم میاورد من باید کنارش قرار می‌گرفتم، مثل روزهایی که من کم میاوردم و آرش کنارم میومد و سعی می‌کرد شرایط را درست کنه، فکر می‌کنم نزدیک به هفت روز به هیچ تماسی جواب ندادم، با کسی حرف نمی‌زدم و فقط فکر می‌کردم باید چه کارهای درستی انجام بدیم تا چالش‌های پیش رو را به سلامت پشت سر بزاریم، وسط افکار خودم بودم که خدا خودش رو بهمون نشون داد، البته خدا در تک‌تک لحظات کنارمون بود، به خصوص روزهایی که باید بین خدا و چرندیاتی مثل پول و موفقیت و … یکی را انتخاب می‌کردیم، ما با چشمانی باز خدا را انتخاب کرده بودیم و خدا هم خیلی ویژه کنارمون قرار گرفت، زمستون سرشار شد از اینکه پروژه‌ها یکی‌یکی به اهداف خودشون برسند، یک روز این اواخر رفتم کوه، یه نفس عمیق کشیدم، به خدا گفتم دمت گرم، همیشه حواست بهمون باشه مسیر اشتباهی نریم، سال بعد سال جذابی برای ما خواهد بود، انشالله، درباره‌ی تک‌تک پروژه‌ها در سال بعد خواهم نوشت و این مرور خیلی کوتاهی بود از زاویه‌ی نگاه من به کارها، به نظرم جالب باید باشه روزی از زاویه نگاه بقیه هم امسال را نگاه کنم، بقیه سال را در قالب چیزهایی که دوست دارم در کوله‌پشتیم بزارم یا بردارم تعریف می‌کنم.

پرسش اول فرض کنید کوله‌پشتی دارید که قرار است در آن تجربیاتی را از سال ۹۷ بگذارید و با خود به سال ۹۸ ببرید. تجربیات مثبتی که همراه داشتن آنها به شما کمک می‌کند نسبت به سال قبل فردی توانمندتر بشوید. در کوله‌ی خود چه تجربیاتی را قرار می‌دهید؟

علی

نمی‌دونم تا حالا شده به کسی یک محبت ویژه‌ای پیدا کنید یا نه؟ من نسبت به حضرت علی (ع)، چنین محبتی دارم، سعی می‌کنم هر روز بهشون فکر کنم، من سه بار به عراق سفر کردم و بیش‌ترین زمانم را در طول سفر در شهر نجف بودم، خیلی عجیب هست احساس غریبی نمی‌کردم، مثل کسی که میره‌ی خونه‌ی پدرش، هیچ وقت شبیه کسی که دوست داشتم همیشه باشم نبودم، راستش نزدیک هم نتونستم بشم، خیلی توی زندگی می‌خورم زمین، ولی یادگرفتم سریع یک یاعلی بگم و از روی زمین بلند بشم، نمی‌دونم امسال چگونه‌ خواهد بود، آیا نزدیک‌ میشم به کسی که دوست دارم باشم! سال جذابی هست برای من چون به علی ختم میشه و باعلی شروع میشه، شاید پایانی باشه برای تمام نشدن‌ها و آغازی برای پرواز، باید مثل همیشه یاعلی گفت و شروع کرد،…

خانواده

امسال خدا به ما خیلی لطف داشت، بهمون لیلی را داد تا معنی و مفهوم خانواده را با تک‌تک سلول‌های بدن‌مون درک کنیم، نمیشه حال و هوایی که دارم را شرح بدم و بنویسم، توی بیمارستان پشت در اتاق عمل نشسته بودم که یکی صدا کرد و گفت بیا دخترت رو ببین، هیچ وقت اولین باری که چشمم بهش افتاد را فراموش نمی‌کنم، پرستار نگاهی به من انداخت و گفت بابای بچه شما هستید؟ تو ذهنم داشتم با خودم تکرار می‌کردم، بابا، بچه، لیلی، من، چه لحظات عجیبی بود، می‌گرفتمش بغل، سرش و میذاشت روی شونه‌هام و آروم می‌شد، واقعا وصف ناپذیر هست، هر روز با خودم میگم قبل از این روزها اصلا معنی زندگی را درک نکردم، خیلی‌ها پیشنهادات عجیبی به ما می‌دادن، اینکه قبل از به دنیا اومدن لیلی از ایران بریم، با وجودیکه شرایط این کار هم داشتیم، به نظرم خیلی احمقانه بود، این رو زمانی بیشتر درک کردم که پدربزرگ و مادربزرگ‌های لیلی هر روز کنارش بودن، بهش محبت می‌کردن، گاهی احساس می‌کردم از ما هم بیشتر دوستش دارن، از نظر من و دلبر، بچه به چیزهای مهم‌تری در زندگیش نیاز داره، تصمیم ما این هست که کنار پدر و مادرمون بمونیم، تا جایی که می‌تونیم بهشون محبت کنیم، سعی کنیم در زندگی آرامش داشته باشند و ذوق بچه‌ها و نوه‌هاشون رو بکنند، این طوری لیلی هم وقتی بزرگ شد، شاید همین رفتار را با ما کرد، احساسم اینه این روزها نسبت به روزهایی که در گذشته پشت سر گذاشتیم روزهای خیلی سختی هم نیست، ما هم در این کشور بزرگ شدیم و آدم‌های غیرموفقی نیستیم، هر چند به موفقیت و شکست هیچ اعتقادی ندارم، از نظر ما لیلی باید خودش تصمیم بگیره و ما دوست داریم بهش یاد بدیم چطوری انتخاب کنه و برای خواسته‌های درست و به حقش بجنگه.

دوستان

یک جمله هست که من همیشه با خودم تکرارش می‌کنم و حتی به دیگران هم میگم، از نظر من زندگی و شخصیت ما حول دو اصل مهم شکل می‌گیره، محیط و آدم‌ها، من همیشه سعی کردم حواسم به این دو مورد باشه، هیچ وقت تلاش نکردم آدم‌های زیادی را وارد زندگیم کنم و هیچ اهمیتی نمیدم به این که آدم‌های زیادی من رو بشناسند، در روابط اجتماعی به شدت آدم سخت‌گیری هستم با وجود اینکه به شدت آدم اجتماعی هستم ولی با آدم‌های خیلی کمی تعامل می‌کنم، به قول یکی از دوستانم رابطه یعنی سرایت، وقتی ما تصمیم می‌گیریم با کسی رابطه داشته باشیم، یعنی قبول می‌کنیم از اون به ما سرایت کنه و متقابل از ما به اون، امسال سال فوق‌العاده‌ای بود از این نظر برای من، با دوستان فوق‌العاده‌ای آشنا شدم که تاثیرات فوق‌العاده‌ای روی من گذاشتند، تعدادشون زیاد نیست ولی عمق تاثیراتی که روی من گذاشتند واقعا زیاد هست، از اونجایی که می‌دونم در آینده درموردشون خواهم نوشت و قصد ندارم این مطلب را طولانی کنم، از همین‌ جا ازشون تشکر می‌کنم به خاطر حضور تاثیرگذارشون در زندگیم، امسال آدم‌های زیادی را هم از زندگیم حذف کردم، روابطم را با خیلی‌ها به شدت کاهش دادم، به خصوص آدم‌هایی که رفاقت‌مون فقط روی کاغذ خلاصه میشد، البته جا داره اینجا از آرش میلانی عزیز یک تشکر ویژه بکنم، به خاطر اینکه طی یکسال گذشته برای من چیزی فراتر از یک همکار، شریک، دوست، رفیق و حتی برادر بود، امیدوارم سال بعد کنار هم روزهای زیبایی بسازیم و آدم‌های تاثیرگذاری باشیم.

محیط

همون طور که گفتم محیط یکی از اصول مهم در زندگی من هست، به این معنی که وارد هر محیطی نمیشم، با هر مجموعه‌ای همکاری نمی‌کنم و همیشه بیش‌ترین تلاشم را کردم تا محیطی که دوست دارم را بسازم، یکی از دلایل مهمی که برای این کار دارم این هست که وقتی وارد محیطی می‌شیم باید هنجارها و ارزش‌های اونجا را قبول کنیم و بعد از مدتی ما هم شبیه آدم‌های اون محیط می‌شیم، درحالیکه شاید دوست نداریم شبیه اون آدم‌ها بشیم، یکی از خوشبختی‌های من طی این سال‌ها همکاری با آرش بود، طرز فکر و بینش هر دوی ما نسبت به محیطی که در اون کار می‌کنیم و ارزش‌هایی که باید داشته باشیم خیلی نزدیک است و به لطف خدا سال بعد از محیطی که ساختیم هم رونمایی می‌کنیم، منظورم از محیط در و دیوار فقط نیست، مجموعه‌ای از آدم‌های فوق‌العاده با ارزش‌هایی همسو هست که در حال زندگی کنار هم هستند.

لیست کارهای قبل از مرگ

نوشتن لیست کارهای قبل از مرگ یکی از بهترین کارهایی بود که در زندگیم انجام دادم، خیلی بهتر خودم رو می‌شناسم و هر روز صبح که از خواب بیدار میشم تا حد زیادی می‌دونم باید چه کارهایی انجام بدم، سال ۹۷ اقدامات خوب و هیجان‌انگیزی برای تحقق آرزوهام انجام دادم و امسال وقت مناسبی خواهم گذاشت برای به روزرسانی این لیست و قبل از تولدم کلی وقت گذاشتم و برنامه‌هایی را از لیست که دوست داشتم در سال جدید انجام بدم را نوشتم و براشون برنامه‌ریزی کردم.

کتاب

امسال کمتر از سال پیش کتاب خوندم و امیدوارم در سال جدید خیلی بیش‌تر از امسال کتاب بخونم، پرونده‌ی امسال را با خوندم بیست جلد کتاب می‌بندم و اعتراف می‌کنم می‌تونستم خیلی بهتر از این حرف‌ها باشم و کم‌کاری کردم در این بخش، راستش حجم‌کارهایی که انجام دادم نسبت به سال پیش خیلی زیادتر بود ولی همه‌ی این حرف‌ها توجیهات غیرمنطقی هست برای کتاب‌نخوندنم، بهترین کتاب‌هایی که امسال خوندم و واقعا در زندگیم تاثیرگذار بودند می‌تونم از «تئوری انتخاب»، «هنر شفاف اندیشیدن»، «درباره‌ی معنی زندگی»، «سه‌شنبه‌ها با موری»، «کیمیاگر»، «علی‌‌بابا، خانه‌ای که جک‌ما ساخت»، «اصول سخنرانی و فن بیان به روش TED» نام ببرم.

فیلم

کار جذاب و تاثیرگذار دیگه‌ای که امسال انجام دادم و حتما در سال بعد هم ادامه میدم، تماشای فیلم‌های سینمای خوب بود، برای شروع تصمیم گرفتم ظرف چند سال ۲۵۰ فیلم برتر IMDb رو ببینم و در سالی که گذشت موفق شدم ۵۰ تا فیلم از این لیست را ببینم، تنها سریالی هم که امسال دیدم «گیم‌ آف ترونز» بود، البته به دلیل اینکه نمی‌تونم صبر کنم مثلا روزی یک قسمت ببینم، اوایل سال بی‌خیال سریال دیدن شدم، چون زمان زیادی از من می‌گرفت، سعی کردم درباره‌ی تاثیرگذارترین فیلم‌هایی که دیدم مطلب کوتاهی بنویسم که از اینجا قابل دیدن است.

انتخاب

یکی از فوق‌العاده‌ترین چیزهایی که امسال یاد گرفتم همین «انتخاب» بود، ما هر جایی که هستیم حاصل انتخاب‌هایی هست که در گذشته انجام دادیم و آینده حاصل انتخاب‌هایی هست که امروز می‌کنیم، رفتار انسان به چهار مولفه‌ی عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی تقسیم میشه، که دو مولفه‌ی اول تحت کنترل فرد هست و دو مولفه‌ی بعدی در راستای دو مولفه‌ی اول به طور غیرمستقیم ایجاد میشه، وقتی مشغول عملی هستیم همواره فکر هم می‌کنیم و برعکس، چون دو مولفه‌ی اول همیشه همراه هم هستند غالبا از آن‌ها با واژه‌ی «انجام‌دادن» یاد می‌کنیم، همزمان با هر کاری که انجام می‌دهیم احساساتی را هم تجربه می‌کنیم، در کنار عمل، فکر و احساس همیشه قلب ما هم می‌زند، مغزمان کار می‌کند پس همیشه یک رفتار فیزیولوژیک هم وجود دارد، حالا اگر بتونیم یاد بگیریم رفتار خودمون و دیگران را درست تحلیل کنیم، انتخاب‌هامون رو با دقت زیر نظر بگیریم، میشه تا حدی پیش‌بینی کرد در آینده جایی که دوست داریم باشیم، می‌رسیم یا نه! این را درباره‌ی دیگران هم تا حدی میشه تشخیص داد، در کنارش با دنیای مطلبوم آشنا شدم، جایی که آدم‌های دوست داشتنی زندگیم را اونجا قرار میدم و با ناراحتی اونا ناراحت میشم و با خوشحالی اونا خوشحال، یاد گرفتم انتخاب کنم آدم‌های کم‌ارزش زندگیم را از دنیای مطلوبم حذف کنم و زندگی شیرین‌ و شادتری را تجربه کنم.

کارآموزی

امسال سطح روابطم را با یک دوست بی‌نظیر خیلی افزایش دادم، تقریبا هفته‌ای یک روز همدیگر را می‌دیدیم، با هم قهوه می‌خوردیم، روی یک پروژه‌ی فوق‌العاده کار می‌کردیم، در مورد مسائل مختلف گپ می‌زدیم، برای من شبیه یک کارآموزی فوق‌العاده بود، چیزهای خیلی زیادی یاد گرفتم و تاثیر جدی و فوق‌العاده‌ای روی کارهایی که در حال انجام‌شون بودم داشت. هیچ وقت برای یادگرفتن دیر نیست، من در هر سن و سالی اگر دوست داشته باشم چیزی یاد بگیرم، بهترین آدم اون حوزه را پیدا می‌کنم و ازش می‌خوام مدتی کنارش شاگردی کنم و یاد بگیرم.

یادگیری

امسال سرمایه‌گذاری خیلی خوبی روی یادگیری چیزهای جدید کردم، از اونجایی که هنوز تکمیل نشدن، علاقه‌ای ندارم ازشون حرفی بزنم، ولی حتما در کوله‌پشتی سال بعدم میزارم، البته خیلی بیش‌تر از چیزی که امسال بود.

بلاگ

نوشتن را خیلی دوست دارم و امسال سال خوبی بود از نظر نوشتن، رکورد‌های قبلی خودم رو هم جا‌به‌جا کردم، بیش از ۱۰۰ روز پشت سر هم نوشتم، البته در کل ۱۷۰ پست بلاگ نوشتم، کار هیجان‌انگیزی بود، نوشتن به طرز عجیبی آرومم می‌کنه و باعث خودآگاهی در من میشه، سال بعد تمام تلاش خودم رو می‌کنم بیش‌تر و هدفمند‌تر از امسال بنویسم.

پرسش دوم: برای حرکت در مسیر زندگی باید سبک و چابک بود. چه مواردی را از کوله‌ی خود خارج می‌کنید که در سال ۹۷ باقی بماند و شما سبک‌تر حرکت کنید؟ چیزهایی که از کوله‌ خارج می‌کنید مثلا می‌تواند تجربیات ناخوشایند یا ناراحتی‌ها باشد.

امسال تصمیم دارم دو مفهوم «موفقیت» و «شکست» را از کوله‌پشتیم بندازم بیرون، مفاهیمی که به نظرم باعث شدن آدم‌ها از همدیگه هر روز بیش‌تر فاصله‌ بگیرند، خیلی بهشون فکر کردم، وقتی من تصمیم به انجام کاری می‌گیرم، صرفا دوست دارم که اون کار را انجام میدم و دارم از انجام اون کار لذت می‌برم، حالا اگر بتونم چیزی که در ذهنم دارم را بسازم اسمش رو میزاریم «موفقیت» و اگر نتونم اسمش میشه «شکست»، به نظرم خیلی احمقانه‌ است، چون من بخشی از زندگیم را برای انجام کاری که دوستش داشتم صرف کردم و لذت بردم، اینکه در نهایت به چه چیزی رسیدم خیلی اهمیت نداره، خیلی وقت‌ها ما به موفقیت‌هایی می‌رسیم که بعدش می‌گیم نمی‌ارزید و خیلی وقت‌ها شکست‌هایی می‌خوریم که می‌گیم خدا رو شکر، خوب شد ادامه ندادیم، این واژه‌ها بیش‌تر به درد کسانی می‌خوره که قصد دارند ازش پول در بیارن، وقتی آدم‌ها را می‌بینم که برای رسیدن به موفقیت با سرعت و عجله از این همایش به اون همایش، از این رابطه به اون رابطه، از این شرکت به اون شرکت، از این پروژه به اون پروژه و … حرکت می‌کنند، اول یک لبخندی میزنم و خوشحال میشم از اینکه آروم در حال حرکت هستم، ما به این دنیا اومدیم که منشاء اثر باشیم، وقتی به اثرگذار بودن فکر می‌کنم، برای خودم ارزش و احترام ویژه‌تری قائل میشم، تلاش‌هایی که می‌کنم هدفمند‌تر میشن، وقتی به کاری گره میافته با خودم نمیگم شکست خوردم، وقتی مجبور میشم کاری را کنار بزارم، با خودم میگم مسیر درستی را انتخاب نکرده بودم و سریع مسیر جدیدی می‌سازم و شروع می‌کنم به حرکت‌ کردن، تنها چیزی که می‌دونم اینه که باید حرکت کنم، باید بجنگم، نه برای شکست و پیروزی برای خودم.

پرسش سه: فرض کنید در پایان سال ۹۸ بیشتر آن فردی شده‌اید که شبیه خود ایده‌آل شما است. در این صورت چه ویژگی‌ها و رفتارهایی باید در شما تقویت شود؟ چه چیزهایی را در کوله‌ی خود می‌گذارید که کمک می‌کند این ویژگی‌ها در شما تقویت شود؟

احساس می‌کنم برای داشتن یک زندگی آروم و زیبا به «خدا» نیاز دارم، تصمیم دارم ویژگی‌ها و رفتارهایی را در سال جدید به خودم اضافه کنم که وجود خدا را در تک‌تک لحظه‌های زندگیم با تمام وجودم احساس کنم، این طوری شاید جنگی که سال‌هاست در وجودم ادامه داره، با صلح به پایان برسه.

اگر بخوام در جریان زندگی به جاهایی که دوست دارم برسم احساس می‌کنم در کنار یادگیری مدیریت نیاز شدیدی به یادگیری رهبری دارم، باید تلاش کنم تا ویژگی‌ها و رفتارهای متناسب با شخصیتی که دوست دارم را در خودم تقویت کنم.

سال ۹۶ یاد گرفتم چطوری با آدم‌ها تعامل کنم، سال ۹۷ یاد گرفتم چطوری باید انتخاب کنم، البته هر روز بیش‌‌تر می‌فهمم که هنوز چیزی نمی‌دونم، ولی همین که در حال تلاش برای یادگرفتن هستم خوشحالم، سال ۹۸ باید یاد بگیرم چطوری کنترل کنم، به خصوص در حوزه‌ی گفتار و رفتار.

امسال به خاطر دخترم لیلی، باید حتما یک وقت اختصاصی برای خانواده‌ام کنار بزارم، با تمام مشغولیت‌های شدیدی که در سال جدید دارم، دخترم یک‌بار در زندگیش یک‌سالگی را تجربه می‌کنه و من باید با تمام وجود کنارش باشم.

امسال باید انجامش بدم، انجامش بدم و انجامش بدم، یکی از ویژگی‌های خیلی خوبی که در گذشته هم داشتم، این بوده که سریع فکر می‌کردم و خیلی سریع شروع به انجامش می‌کردم، خیلی وقت‌ها تنبلی می‌کنم و یک‌سری از کارها را به موقع انجام نمیدم و بعد از مدتی کلی از برنامه عقب میافتم.

در سال جدید حتما باید ورزش را جدی بگیرم، به شدت برای سلامتی خودم احساس نگرانی می‌کنم، از وضعیت جسمانی خودم اصلا راضی نیستم و باید عادت ورزش‌کردن را در خودم ایجاد و هر روز تقویتش کنم.

و در آخر امیدوارم آخر سال بعد حداقل تونسته باشم ۷۰درصد از برنامه‌های کاری و شخصی که نوشتم را انجام بدم، آروم‌تر و صبورتر شده باشم، به مراتب خوشحال‌تر از امسال باشم، تاثیرگذارتر از تمام دوران زندگیم شده باشم، امیدوارم شما هم سال خوبی داشته باشید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

  1. از من تشکر نکردی که پارسال بودم که بتونی ازم انتقاد کنی 😂😜ولی من از تو خیلی ممنونم بخاطر انتقادهات،حمایت هات و رفاقتت!قدر دلبر و لیلی و پدر و مادرت را خیلی بدون و همیشه ابوالفضل پرانگیزه و فعال بمون.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)