۹آبا

گاهی نمی شود که نمی شود!

گاهی تو زندگی ما آدم ها فرصت هایی پیش میاد برای کار، زندگی، دوستی، رفاقت، برادری و …، بسته به نوع نگاه و تلاش ما به این فرصت ها یا می شود که نمی شود، یعنی یه جورایی اولش فرصت ها رو می بینیم و می شود، ولی اهمیت نمیدیم و تلاشی هم براشون نمی کنیم برای همین آخرش نمی شود، گاهی نمی شود که می شود، بعضی وقت ها هم ما خیلی توی باغ نیستیم که بخواهیم متوجه فرصتی توی زندگیمون بشیم، یا اینکه خدا فرصتی رو بهمون داده و الان کنارمون هست ولی نمی شود و درکش نمی کنیم ولی چون خدا می خواد آخرش می شود و ما موفق به درک اون فرصت می شیم.

گاهی می شود که می شود، این یعنی حال و صفا، هم فرصت رو درک کردیم و شده و هم آخرش خیلی خوب شده، ای کاش آدم با فرصت های زندگی اش این طوری برخورد کنه، گاهی هم نمی شود که نمی شود، نه فرصت را در زمان بودنش درک کردیم، نه آخرش شد آنچه باید می شد و همه اش می شود آه و افسوس، نه فرصت به ما فرصت دیگه ای میده، نه ما آمادگی درک فرصت رو پیدا می کنیم، خدا آدم رو گرفتار این آخری نکنه که خیلی سخت میشه باهاش کنار اومد، خیلی هم درد داره، دعا می کنم لحظات شما همیشه از می شود که می شود ها باشد و اگر فرصتی رو از دست دادید باز بهتون بدن.

در آخر هم به نظرم خوندن این شعر زیبا از قیصر امین پور خالی از لطف نباشه:

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی بساط عیش خودش جور می شود

گاهی دگر، تهیه بدستور می شود

گه جور می شود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود…

گاهی برای خنده دلم تنگ می شود

گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود

گاهی تمام آبی این آسمان ما

یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود

ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود

گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم کجایی چه می کنی

بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه