۵شهر

گاوآفرینی در طول زمان

ماجرای این گاو از اینجا شروع میشه که همه اول موضوع رو انتخاب می کنن، بعد متناسب با اون عکس می گیرن، ولی من چون برعکس آدمیزاد همیشه رفتار می کنم، اول عکس می گیرم بعد فکر می کنم حالا درباره ی این چی میشه نوشت، اینم از عجایب خلقت هست دیگه، خودتون رو نگران نکنید، و اما بریم سراغ موضوع عکس، گاو پستانداری است سُم دار، نُشخوار کننده و صدالبته شاخ هم دارد، گاو اسم یکی از فیلم های داریوش مهرجویی و یه تکنیک در بوم کسب و کارم طبق تحقیقاتی که به عمل آوردم هست.

بی خیال نکات علمی، کمی از ناگفته های گاو براتون بگم، کلمه ی کارآفرینی که امروز ما شاهد اون هستیم، از کلمه ی گاوآفرینی گرفته شده که به مرور زمان مثل چیزهای دیگه که تغییر کرده به این حالت دراومده، ماجراش هم میگن این طوری بوده که یکی می خواسته پولدار شه و رفت و گاوی خرید، از تکنولوژی های روز اون زمان استفاده کرد تا گاوی آفرید و اینقدر این کار رو کرد تا پول دار شد، برای همین بهش گفتن گاوآفرینی کرده، بقیه جوانان اون زمان هم اقدام به همین کار کردن و پولدار شدن، امروزه هم خیلی این روش مرسوم هست.

بعد از مدتی که گاوآفرینی رواج پیدا کرد، دانشمندان اون زمان دیدن از پوست گاو هم میشه علاوه بر گوشتش استفاده هایی بُرد، مثلا کیف و کفش و لباس بدوزن، همون جا بود که یکی به فکر زدن گاوخانه افتاد، و شروع به تولید این محصولات از پوست گاو کرد، البته امروزه به این جور جاها میگن کارخانه، بالاخره فرهنگستان رو برای همین تغییر اسم ها ایجاد کردن، بگذریم عده ی زیادی هم با ایجاد گاوخانه پولدار شدن، و هنوز هم که هنوز هست این گاوخانه ها با اسم جدید مشغول کار هستن و یکی از راه های پولدار شدن به شمار میاد.

در زمان های قدیم گاوخانه ها، کله ی گاو را بی ثمر می دونستن و اون رو به عنوان زباله بیرون مینداختن، پیرمرد فقیری از فرط گشنگی کله گاو را برای اولین بار پُخت و از مزه ی اون خوشش اومد، برای همین مغازه ای زد به اسم گاوکده، که امروزه به کله پزی معروف شدن، ابتدا فقرا از اون غذا تناول می کردن و با قیمت کمی عرضه میشد، تا اینکه پادشاه زمان از اونجا رد شد و متعجب از استقبال مردم کمی امتحان کرد و خوشش اومد، از اونجا بود که قیمتش بالا کشید و به عنوان یکی از راه های پولدار شدن کشف شد.

سرتون رو درد نیارم، اینقدر از این گاو بیچاره در جهت نیل به اهدافشون استفاده کردن که دیگه فکر نکنم هیچ جای بلااستفاده دیگه وجود داشته باشه، این وسط فقط سر دانشمندان و محققان بی کلاه مونده بود که به عناوین مختلف سریع روزنه ی دعا را کشف کردن و نظریه های مختلفی پیرامون گاو و شخصیت گاو ارائه کردن، مثل همین نظریه گاو کروی در فیزیک و روحیه ی بالای کار تیمی گاو در علم روانشناسی که میگن گاو همیشه میگه ما، نمیگه من، گاو حتی اسم سال تولد هم هست، یادم رفته بود سال گاو به دنیا اومدم.

در آخر باید بگم هر چی بیشتر درباره ی گاو فکر کنی جنبه های کشف نشده ی بسیار زیادی می شه پیدا کرد، شما هم اگر قصد کردید پولدار بشید می تونید از تکنیک های گاوآفرینی استفاده کنید، یا چند سالی روی این حیوان و قابلیت هاش تمرکز کنید و مطالعات زیادی انجام بدید، شاید ابتکار جدیدی به ذهنتون خورد که باز باعث تحولات شگرفی هم در زمینه های علمیِ جهان بشه و هم در حوزه های گاوآفرینی، به نظرم هر آدمی می تونه از یک گاو شروع کنه، دیگران تونستن پس شما هم می تونید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. قلم ت خیلی خوب شده
    به راحتی می تونی طنز بنویسی و از تخیلت استفاده کنی اما چند نکته ای که به نظرم می رسه باهات به اشتراک می زارم شاید به درد تو بخوره
    من نشانه هایی از آشفته‌گی در فکر رو تو این متن‌ها می بینم که خط کلی و تمرکز نوشته ها رو به هم می زنه
    یعنی اتفاق‌های روزمره زنده‌گی که داری رو هم وارد این نوشته‌ها می‌کنی شاید از نظر روانی تخلیه می‌شی شاید با نوشتن این جملات روحیه بهتری پیدا می کنی اما سیر نوشته ها برای من خواننده کمی عجیب به نظر می رسه
    از یه مطلب جدی درباره سفر کارآفرینی کتاب و کتاب خونی می رسم به یه مطلب طنز درباره کارآفرینی یا گاوآفرینی شاید هم ظنز نباشه و انتقادی باشه اما سیر نوشته ها را در یک مسیر نگه نمی داره
    به هرحال از اینکه هر هفته چند تا مطلب جدید از ابولفضل فتاحی عزیز می خونم راضی هستم و می شه گفت شاد
    این نکته به نظرم رسید که گفتم با کامنت بهت خبر بدم

    • دقیقا درست حدس زدی فرزام جان، البته به جز این مورد که من هر روز هفته یه مطلب خاص می نویسم نه پشت سر هم، مثلا همیشه چهار شنبه ها عکس نوشته دارم با موضوعات مختلف، ولی این که بعضی وقت ها آشفتگی های فکریم رو توی متن هام میارم یک مسئله ی کاملا جدی هست که نمی دونم کار درستی می کنم یا غلط، در کل این که می بینم میخونی برام لذت بخش و امید بخش هست و ازت ممنونم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)