۲۳مهر
گویندگان خبر را جدی نگیر

گویندگان خبر را جدی نگیر

«بنابراین، باید استعداد‌هایت را کشف کنی. اگر وارد یک بازی شوی که بقیه استعدادش را دارند و تو نداری، بازنده خواهی شد. این از تمام پیش‌بینی‌هایی که می‌توانی انجام بدهی به یقین نزدیک‌تر است. باید کشف کنی کجاها برتری داری. باید در حوزه‌ی دایره‌ی توانایی‌ات وارد بازی شوی.◊»

باید یاد بگیریم برای خودمون «دایره‌ی توانایی» بکشیم، بعضی وقت‌ها پیش میاد که ما توهم متخصص بودن پیدا می‌کنیم، درحالیکه فقط چند تا مقاله و چند تا ویدئو درباره‌ی یک موضوع خاص دیدیم ولی از فرداش شروع می‌کنیم به اظهار نظر درباره‌ی اون موضوع، به نظرم واقعا مهم هست که بدونیم چه چیزهایی را واقعا بلدیم و چه چیزهایی را واقعا بلد نیستیم، باید یاد بگیریم وقتی چیزی رو نمی‌دونیم سکوت کنیم و از عبارت «نمی‌دانم» تا می‌تونیم استفاده کنیم، چون بدون شک چیزهایی که نمی‌دونیم همیشه چندین برابر چیزهایی هست که می‌دونیم، باید به گفتن‌اش افتخار کنیم، این عبارت باعث میشه به طرف مقابلمون نشون بدیم چیز زیادی نمی‌دونیم و اگر اون می‌دونه خوب گوش بدیم و یاد بگیریم و به نظرم باعث میشه طرف مقابل اعتماد بیشتری به ما پیدا کنه و حرف‌های دیگه‌ای که می زنیم اثر بیشتری روش داشته باشه، چون می‌دونه حرفی که می‌زنیم رو می‌دونیم و اگر ندونیم حتما بهش می‌گیم نمی‌دونم.

به نظرم وقتی درست نمی‌دونیم چه چیزهایی رو می‌دونیم و چه چیزهایی رو نمی‌دونیم، «دایره‌ی توانایی‌»هامون رو اشتباه ترسیم می‌کنیم، خیلی وقت‌ها دیدم دوستانی که چون نمی تونند درست دایره توانایی‌هاشون رو ترسیم کنند، سعی می‌کنند خودشون رو در حوزه‌های مختلف متخصص نشون بدن، اینقدر دربارش صحبت می‌کنند و دوستان نزدیک‌شون تاییدشون می‌کنند که بعد از مدتی واقعا احساس می‌کنند آدم توانمندی در اون حوزه هستند، وقتی قواعد بازی رو ندونی بدون شک ابزار دست دیگران خواهی شد و در نهایت بازنده‌ی بازی هستی، چون بعد از مدتی دانش کافی برای رقابت با خیلی‌ها رو نداری و همیشه شوفر باقی خواهی موند.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)