۲۲آبا
گیج شدن با یک برگ کاغذ

گیج شدن با یک برگ کاغذ

«ایرانیان باستان خیلی خوب می‌دانستند مردم در درک رشد درصدی مشکل دارند. یک داستان محلی کهن، روزگاری خدمتکار زرنگی به شاه یک تخته‌ی شطرنج هدیه داد. شاه که تحت تاثیر هدیه قرار گرفته بود گفت «بگو چه طور از تو سپاسگزاری کنم» خدمتکار جواب داد «اعلی حضرت، من چیزی بیش از این نمی‌خواهم که این تخته را با دانه‌های برنج پر کنید. یک دانه برنج را روی مربع اول بگذارید و سپس در هر مربع بعدی دو برابر مربع پیش از آن برنج قرار بدهید» شاه شگفت زده شده بود «باعث افتخار است که تو، خدمتکار عزیز من، چنین درخواست فروتنانه‌ای داری» اما خواسته‌ی او معادل چه مقدار برنج بود؟ پادشاه فکر می‌کرد حدود یک کیسه. نوکران او کار را شروع کردند، یک دانه در مربع اول، دو دانه در مربع دوم، چهار دانه در مربع سوم و همین طور تا آخر. شاه متوجه شد برای فراهم کردن این مقدار، کل برنج‌های روی زمین هم کفایت نمی‌کند. یا یک برگه کاغذ از وسط تا زده می‌شود، دوباره از وسط تا زده می‌شود و دوباره و دوباره این کار تکرار می‌شود، بعد از پنجاه بار تا زدن، چه‌قدر زخیم می‌شود؟ اگر فرض کنیم ضخامت یک برگه‌ی کاغذ چاپ تقریبا ۰.۰۱ سانتی متر باشد، ضخامت آن بعد از پنجاه بار تا زدن کمی کمتر از ۹۶ میلیون کیلومتر خواهد شد، این عدد با فاصله‌ی بین زمین و خورشید برابری می‌کند. وقتی پای نرخ رشد در میان است، به دریافت احساسی خود اعتماد نکن و بپذیر که درک درستی از آن نداری.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)