۲۱مهر

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

به نظر من یکی از زیباترین اسم های دنیا، علی هست، از کودکی عاشق این اسم بوده و هستم، امام علی (ع) هم یکی از عجیب ترین انسان هایی هست که تا کنون شناختم، یادم میاد وقتی فیلم امام علی (ع) رو نگاه می کردم یا داستان هایی از ایشون رو می خوندم یا برام تعریف می کردند، یه حس و حال خاصی بهم دست میداد، فیلم مختار هم با وجودی که درباره ی انتقام از قاتلین امام حسین (ع) بود، ولی محوریت اصلی فیلم امام علی (ع) بود، در کل باید بگم شخصیت بی نظیر زندگی من هست.

دو تا کتاب از ایشون دارم که تا حدی خوندم، یکی نهج البلاغه که شامل خطبه ها و نامه ها و سخنان قصار ایشان است، یکی هم غرر الحکم که شامل کلمات قصار امیرالمومنین است، یکی از فوق العادگی های شخصیت ایشون از نظر من مظلومیت ایشون در مقابل رشادت ها و دلیری های ایشون است، عدالت علی (ع) زبان زد خاص و عام زمان خود بوده و هست و امروز روزی بوده که پیامبر (ص)، از امت مسلمان برای ایشون بیعت گرفته، صد البته که پای ارادت ما لنگ است، حرفی نزنیم شاید بهتر باشه، چند تا از سخنان ایشون رو که خیلی دوستشون دارم در ادامه می نویسم و از خدا می خوام پای ارادت ما رو درست کنه.

 سخن اول:

سزاوارترین کسی که دوستش بداری کسی که تو را کوچک نکند.

سخن دوم:

دوست، دوست نباشد مگر که برادرش را در نهان و در گرفتاری و پس از مرگش نگهدارد.

سخن سوم:

از برادران دنیا بسیار مگیر که اگر از عهده دوستی آنها بر نیایی دشمنانت شوند و آنها همچون آتش را مانند که بسیارش بی سود اند و کم اش سود رساند.

سخن چهارم:

بدترین بخشش ها آن که به تاخیر افتد و منت آن را دنبال کند.

سخن پنجم:

هنگامی که توانایی از بین رود دوست از دشمن پدیدار گردد.

 شاید یکی از عمده ترین دلایلی که حدیث های بالا رو انتخاب کردم این باشه که ما درست رفاقت و دوستی نمی کنیم، برای همین توی کارهای تیمی دچار چالش های جدی می شیم، یا انتخاب هامون غلط هستند یا نحوه برخوردمون، امیدوارم از امروز به بعد در رابطه با دوستی ها و رفاقت هامون تجدید نظری بکنیم و با گذاشتن یک نقطه در انتهای مسیری که تا حالا اومدیم بهش پایان بدیم و بیاییم سر خط و مسیری جدید رو آغاز کنیم، باید شروع کرد …

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)