۱۵شهر

یک زرافه و نیم

خیلی وقت بود دیگه کتاب نمی خوندم، یعنی حال و حوصله اش نبود، هر وقت هم کتاب دستم می گرفتم و چند صفحه اول کتاب رو می خوندم، پرتش می کردم روی میز یا هر جای دیگه ای، مدتی هم بود عاشق زرافه شده بودم، توی همین کتاب پرت کردن ها یهو یک کتاب نظرم رو جلب کرد، اون هم به خاطر زرافه ای که روی جلدش بود و پسر بچه ای که بهش آویزون بود، اسم کتاب رو خوندم دیدم نوشته «یک زرافه و نیم»، نوشته شل سیلور استاین، کتاب رو برداشتم صفحه اولش رو باز کردم دیدم داخل اش نوشته «برای ابوالفضل و زرافه ای که می خوایم بزرگ کنیم – اردیبهشت ۹۵ – آرش» میشه گفت روح ام شاد شد با دیدنش و لبخند زنان کتاب رو ورق زدم، رسیدم به فهرست کتاب نوشته بود مجموعه ادبیات کودک و نوجوان، بیشتر لبخند زدم، آخه احساس کردم شدیدا با گروه سنی من همخوانی داره این کتاب و می تونم با لذت بخونمش، این کتاب رو نشر ثالث خیلی شیک و زیبا چاپ کرده و شورا پیرزاد هم زحمت ترجمه کتاب رو کشیده، این کتاب رو می تونید توی ۶ دقیقه بخونید، به نظرم ارزش خوندن داره و داستان کتاب با این جمله شروع میشه: اگر یک زرافه داشتی …

قفسه کتاب های من

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. اصلا کتاب های این گروه سنی یه چیز دیگه اس …
    قفسه ی کتاب چه ایده ی جالبیه !

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)