۹اسف

۲۹ سال گذشت و تو هنوز نیامدی

مدت ها پیش وقتی به این دنیا اومدم فکر می کردم مدت زیادی قراره اینجا بمونم، وقتی رسیدم شب بود، همه جا ساکت بود، خدا رو شکر اولین چیزی که تجربه کردم آغوش گرم مادر بود، اگر مثل من همه جای دنیا رو گشته باشید، می فهمید که هیچ جای این دنیا همون آغوش گرم مادر نمیشه، چند ساعت بعدش صبح شد، بعد سریع شب و باز صبح، امروز برای ده هزار و پونصد و نودمین بار صبح شد، باورتون میشه؟! انگار توی این دنیا هم هستیم و هم نیستیم! روزهای زیادی رفتند که انگار نرفته اند.

بیست و نه سال تمام رفت، بدون اینکه احساس کنم و حتی درست فهمیده باشم، زندگی همین هست، تا نگاه می کنی وقت رفتن است، اگر تا تولد سال دیگه مهمون این دنیا بودم دوست دارم شرح این سه دهه ای که گذشت رو بنویسم، ولی امسال فقط قصد دارم شرح حال سالی که گذشت را بنویسم، سالی که گذشت ولی خیلی سخت گذشت، سعی می کنم از چیزی ناراحت نباشم چون دنیا را خوب می شناسم، شاید وضعیت من نسبت به خیلی ها بهتر باشه و می دونم که هست.

از وقتی یادم میاد همیشه در حال تلاش برای رسیدن به چیزی بودم که احساس می کردم برای اون آفریده شدم، هیچ وقت هدف از آفرینشم را بیهوده ندیدم و همیشه به دنبال هدف والایی بودم که باید در زندگی به سمتش حرکت می کردم، همیشه معتقد بودم خدا در وجود همه آدم ها هدف از خلقتشون رو نوشته و باید تلاش کنند تا بهش برسند، حتی معتقد هستم هیچ آدمی بی دلیل وارد زندگی ما نمیشه، هر کسی رسالتی بر دوش خودش داره، حالا یکی می فهمه و میاد جلو، یکی هم ندانسته وارد میشه.

تولد امسالم تفاوت های زیادی با سال های پیش داشت، یکی اینکه طی یک سال گذشته دوستان فوق العاده و صمیمی بیشتری پیدا کردم که احساس می کنم می تونم روشون خیلی حساب باز کنم و آدم هایی که براشون از هر لحاظی مهم هستم و اونها هم برای من خیلی مهم هستند خیلی بیشتر شدند و کلا زندگی جدید تری را نسبت به سال های پیش تجربه کردم و تصمیم هم دارم خیلی خاص تر از گذشته سال جدید رو سپری کنم، کارهای جدیدی را شروع کردم، ریسک های جدیدی کردم و متفاوت تر فکر می کنم.

سختی های زیادی را تجربه کردم که روزهای اول سال فکر نمی کردم اینقدر تحملشون سخت باشه، سال ۹۲ یک نفر که برام مهم بود رفت هنوز با دردش کنار نیومده بودم که در سال ۹۳ یکی که از همه مهم تر بود رفت، ماه ها درد عجیبی داشتم، هم درد عاطفی داشتم هم درد جسمی، همیشه درد جسمی را راحت تر از درد های روحی میشه تحمل کرد، خیلی سعی کردم این اتفاق نیافته ولی تصمیم خودشون رو گرفته بودن، به قول خودشون قبلا خودشون دوست داشتن، امروز دیگه دوست ندارن، حالا شما به خدا بگو بیاد، براش مهم نیست.

یه چیزی رو در تمام این سال ها تجربه کردم و خوب یاد گرفتم، آدم اگر چیزی رو واقعا و به تمام معنی کلمه دوست داشته باشه، شک نکنید از خودش خواهد گذشت، ولی اگر دوست نداشته باشه، اگر آسمون هم به زمین بیاد، باز مرغ شون یک پا بیشتر نخواهد داشت، باید یاد بگیرم یک طرفه کسی رو به تمام معنی کلمه دوست نداشته باشم که رفتنشون اینقدر داغونم کنه، البته تصمیم دارم در سال جدید بدترین تصمیم های ممکن رو بگیرم، چون واقعا دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم که بخوام ملاحظه کاری کنم و دست روی دست بزارم.

یکی از ویژگی های سالی که گذشت حجم بالای بدهی هایی بود که تولید کرده بودم، دلایلش هم، مشکلات روحی پیش آمده، رفتن به سربازی، تصمیمات یهویی دوستان، که وقتی بهش فکر می کنم شاید یکی از دلایل رفتنشون هم همین باشه، قبلا همه چیز شدنی بود، چون همه چیز رو به راه بود، وقتی همه چیز رو به راه نیست چرا باید بمونند؟ و کلی چیز دیگه بود، از نظر من کار نشدنی در عالم وجود ندارد، فقط باید بیشتر تلاش کرد، یه کارهایی کردم، یه فکرهایی دارم، باید تمام تلاشم را در روزهای باقی مونده سال انجام بدم.

از خوبی های سالی که گذشت تمام شدن خدمت سربازی بود که همین چند روز پیش محقق شد و باعث خوشحالی شد، شروع کارهایی که همیشه دوست داشتم شروع کنم و انجامشون بدم، کار کردن کنار آدم هایی که فوق العاده هستند و آدم وقتی کنارشون کار می کنه احساس غرور و توانمندی می کنه، رفاقت با کسانی که میشه روی حرفشون حساب کرد و بهشون تکیه کرد، شراکت با آدمی که همیشه دوست داشتم بهش نزدیک بشم و رویای مشترکمون رو محقق کنم، بازگشت به چیزهایی که همیشه دوستشون داشتم.

سالی که گذشت به خاطر مشکلات خاصی که برام به وجود اومده بود و دیگران شوخی می دونستند و براشون اصلا مهم نبود، شکست های پی در پی زیادی خوردم، امروز داشتم مرور می کردم و لذت می بردم از این همه شکستی که خوردم، حداقل هفت الی هشت کار رو شروع کردم که خوردند توی دیوار، اعتباری که در چندین جا داغون شدند، مجموعه هایی که به تعطیلی کشیده شدند، و کلی کار دیگه که دوست ندارم دربارشون حرف بزنم، باور کنید به اندازه ۲۹ سال گذشته در سالی که گذشت من فقط شکست خوردم.

اگر از خوبی ها و بدی های سالی که گذشت بگذریم، باید بگم آقامون فرمودند به درک، مهم این هست خودم را با تمام وجود آماده کردم برای ساختن سالی فوق العاده و سرشار از موفقیت های پی در پی و بزرگ، بهترین سال زندگیم را خواهم ساخت، برنامه ریزی های لازم را کردم، امیدوارم خداوند هم در مسیری که انتخاب کردم و در اون قدم گذاشتم کمکم کنه، تا بتونم فوق العاده ترین چیزها را بسازم و کارهای بی نظیری انجام بدم و در طول مسیر به هر کسی که دستم میرسه کمک کنم، به نام خودش شروع می کنم، امیدوارم امسال او بیاید.

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. سلام و درود ابوالفضل عزیز،
    اول از همه باز هم تولدت رو تبریک می گم و خوش حالم که به این دنیا اومدی.
    تمام نوشته ات سرشار از زندگی و عالی بود.
    امیدوارم همه چیز بهتر شود. “امید” خوب است …
    همه چیز مطمئنا بهتر خواهد شد. بهتر شدن به معنای راحتی نیست. به معنای بیشتر شدن سختی ها و خوبی ها با هم و در کنار هم است. به اندازه ی کافی. البته گاهی سختی ها بیشتر می شوند که باز هم خودشان خوبی های بیشتری را به همراه می آورند.

    و امیدوارم همونطور که در آخر گفتی یک سال بینهایت فوق العاده رو بسازی و اهدافت رو دنبال کنی.

    دوست دارت
    آرین

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)