۱۵فرو

۴۳ روز گذشت،…

الان که دارم این گزارش رو می نویسم، یک هفته بعد از این تاریخ هست، دو هفته از عید گذشت، برنامه ها یکی بعد از دیگری می خوردند توی دیوار به جز یکی که اون هم کار بود که با قوت و شدت خیلی عالی پیش می رفت، تصمیمات فوق العاده ای اتخاذ شد، شروع خوبی صورت گرفت، بحث و جدل های کاربردی داشتیم تا اینکه نقشه راه خیلی خوبی برای ماه فروردین به دست اومد که مشخص می کرد در دو هفته پایانی ماه فروردین باید به کدام سمت حرکت کنیم.

گاهی اوقات بعضی از شکست ها هستند که از صدها پیروزی برای ما ارزشمند تر هستند، خیلی خوشحالم که برنامه های سال ۹۴ را از اسفند شروع کردم، حدس می زدم دو هفته اول فروردین یک همچین عملکردی داشته باشم، اگر از اول فروردین شروع می کردم با این وضعیت بعید بود از جام دیگه بلند بشم و تصمیمی برای ادامه انجام برنامه ها بگیرم، یکی از دلایل این عمکرد مسافرت ۱۲ روزه من به تبریز بود، البته نتایج سفر فوق العاده تر از پیش بینی های من بود ولی برخی برنامه ها را به دلیل سفر نتونستم انجام بدم.

وقتی ما برنامه ای را طراحی می کنیم، درست یا غلط، باید تمام توان و انرژی خودمون رو بزاریم تا اونها رو انجام بدیم، چرا که انجام ندادن اونها باعث ایجاد یک حس ناتوانی و کاهش انگیزه در ما می شود، وقتی از برنامه ای عقب می مانیم، درست است که شاید کسی یقه ما را نگیرد که چرا انجام ندادیم، ولی اگر خودمون هم یقه خودمون رو نگیریم و از خودمون بازخواست نکنیم و در صدد جبران اون ها بر نیایم، یقینا بزرگ ترین شکست و ضربه را خودمون خواهیم خورد نه هیچ کس دیگری.

این دو هفته فرصت خیلی خوبی بود تا بیشتر از همیشه فکر کنم، یک نفر هم به اعضای تیم شگفت انگیز ما اضافه شد که من به شخصه از اضافه شدنش خوشحالم و می دونم حالا دیگه همه چیز تغییر خواهد کرد، تنها یک مشکل جدی دیگه مونده که هیچ کس به جز خودم قادر به حل اون مشکل نیست و باید تمام توان خودم رو بزارم وسط تا این مشکل هم از سر راه بردارم، امیدوارم روزهای عالی و فوق العاده ای در پیش داشته باشیم، برای همه شما دوستان هم آرزوی موفقیت می کنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)