۲۲فرو

۵۰ روز گذشت،…

فروردین همیشه برای من ماه چالش هاست، همه چیز یهویی به هم میریزه، عادت کردم، ولی خدا رو شکر امسال خیلی بهتر از سال های پیش بود، البته تا ۱۷ فروردین وضعیت در بعضی از سرفصل ها نگران کننده بود، ولی از دوشنبه باز به برنامه برگشتم و خیلی چیزها رو تغییر دادم، حتی موفق شدم یک سری از برنامه های عقب افتاده از اسفند هم تمام کنم، البته هنوز جبران عقب افتادگی های فروردین مونده ولی در حوزه کاری نتایج فوق العاده ای داشتم، که به نظرم باعث امیدواری بود.

نکته ای که به نظرم جا داره باز هم تکرارش کنم این هست که، هر وقت هر برنامه ای نوشتید، تمام تلاش خودتون رو برای اجرایی کردنش انجام بدید، اگر عقب موندید، هرگز به عقب موندن تن ندید و با خودتون نگید اصلا مهم نیست، از امروز به بعد درستش می کنم، نه، برگردید عقب و جبران کنید، باز هم تکرار می کنم، از برنامه ها به سادگی نگذرید، گذشتن برابر است با شکست در اجرای برنامه ها، حتما برگردید و عقب افتادگی های خودتون رو جبران کنید و خودتون رو به برنامه برسونید.

یکی از سرفصل های برنامه های سال ۹۴ من خوندن سه کتاب در ماه هست، که خدا رو شکر در ماه اسفند و تا همین لحظه از فروردین موفق شدم شش کتاب خیلی خوب رو بخونم، که هم در زندگی فردی من تاثیرات فوق العاده ای داشتند و هم در زندگی حرفه ای من، کتاب خوندن فرصت زیادی از شما نمی گیره و من هم بیشتر از یک ساعت در روز فرصت نمی گذارم، اون هم بیشتر در اوایل صبح یا در اواخر شب موقع خوابیدن هست، کتاب خوندن را با باز کردن اولین صفحه از کتابی هنوز نخوندید شروع کنید.

هفته ی آینده گزارش کامل تری از این دو ماهی که گذشت منتشر خواهم کرد، ولی انصافا امسال با امیدواری فوق العاده تری دارم تلاش می کنم و با وجود تمام مشکلات پیش رو دارم مقاومت می کنم و اگر از برنامه ها عقب می افتم بر می گردم و جبران می کنم با وجودیکه واقعا جبران کردن خیلی کار سختی هست، هم از نظر زمانی و جسمی و هم از نظر روحی و روانی ولی نتیجه اون فوق العاده خواهد بود، امیدوارم شما هم برنامه های سال ۹۴ تون رو به بهترین نحو ممکن ببرید جلو، موفق باشید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)