نویسنده: ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.
۸فروردین
قدرت در برابر آسیب‌پذیری

قدرت در برابر آسیب‌پذیری

قبلا یک اخلاق خیلی بدی داشتم که خیلی سعی کردم بهترش کنم، البته هنوز هم خیلی جای کار داره به نظرم، وقتی کسی را می‌دیدم یا در جلسه‌ای در مورد موضوع خاصی صحبت می‌کردیم که من اطلاعات خوبی در اون حوزه داشتم، نظرات اشتباه دیگران خیلی آزارم می‌داد، به حدی که باعث میشد خیلی سریع در مقابل‌شون موضع بگیرم، حتی اگر در آدمی ویژگی خاصی می‌دیدم که از نظر من اشتباه بود، خیلی صریح و رک بهش می‌گفتم، به نظرم حتی اگر قرار هست نقاط ضعف دیگران را بهشون بگیم، باید مقدمات و شرایط خاصی فراهم کنیم، جدیدا خیلی تلاش می‌کنم به خصوص در دیدارهای اول، نقاط قوت دیگران را پیدا کنم، تمرکز کنم روی اشتراکات و بینش‌های جذاب‌شون، این طوری هم ارتباط بهتری ایجاد می‌شود، هم دو طرف خوشحال‌تر خواهند بود.

۷فروردین
معصومیت در برابر گناهکاری

معصومیت در برابر گناهکاری

همیشه فکر می‌کردم رک بودن خیلی ویژگی جذابی هست، بیش‌تر شبیه ویژگی‌های بچه‌هاست، مثلا وقتی یکی را می‌بینند که شاید حس خوبی بهش ندارند، خیلی راحت و بدون فکر بهش میگن کله کدو، شاید طرف مقابل ناراحت نشه چون بچه هستند ولی بدون شک احساس خوبی هم تجربه نمی‌کند، آدم‌های رک همیشه فکر می‌کنند هر چیزی که می‌گویند از سمت دیگران به صورت پیش‌فرض پذیرفته شده است، در حالیکه میشه قبلش یکم فکر کرد، حرفی که داریم می‌زنیم هر چند درست، چه تاثیری روی مخاطب ما دارد، اگر تمایل داریم دوستانه، قابل‌اعتماد و مهربان دیده بشیم، به نظرم باید یکم روی رک بودنمون بیش‌تر فکر کنیم، هر چند شاید از نظر خیلی از آدم‌ها ویژگی جذابی به نظر بیاد.

۶فروردین
مؤدب بودن

مؤدب بودن

به نظرم این روزها یکم تعریف مؤدب بودن تغییر کرده، من از وقتی یادم میاد تصمیم دارم یک سری تغییرات در خودم ایجاد کنم که آدم مؤدب‌‌تری باشم، ولی این‌ روزها می‌بینم چیزی که الان هستم بیش‌تر مورد استقبال قرار می‌گیره تا چیزی که دوست داشتم بشم، یکم ذهنم رو این مورد مشغول به خودش کرده بود و در آخر به این نتیجه رسیدم که واقعا باید تغییرات اساسی در رفتارهام ایجاد کنم، به خصوص اونهایی که خودم فکر می‌کنم مؤدبانه ممکنه نباشه ولی از نظر دیگران خوب هست، همیشه دیگران ملاک درستی و غلطی چیزی نیستند، نباید اجازه بدیم، محیط و آدم‌ها ارزش‌ها و تعاریف‌مون رو از بعضی از چیزهای اخلاقی تغییر بدهند وگرنه بعد از مدتی، شاهد کسی هستیم که ذره‌ای شباهت به خودی که می‌خواستیم بشیم، نداره.

۵فروردین
رنج کشیدن و میان‌مایگی

رنج کشیدن و میان‌مایگی

خیلی وقت‌ها پیش میاد که یکی با حرف‌هاش، تیکه انداختن‌هاش و … باعث بشه ناراحت و حتی عصبی بشم، من به شخصه زیادی آدم رکی هستم، قبلا خیلی سریع واکنش نشون می‌دادم، اما وقتی به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم من هم گاهی همین کار را انجام میدم، بهتر که بهش نگاه می‌کنم، می‌بینم وجود یک مشکل در من باعث میشه چنین رفتارهای اشتباهی گاهی انجام بدم، جدیدا دارم تلاش می‌کنم، بیشتر صبوری کنم، فکر کنم به اینکه شاید واقعا مشکلی وجود داره، حتی گاهی سعی می‌کنم کمکش کنم، بعد از مدتی مشخص میشه این رفتارها به خاطر وجود مشکلی بوده یا واقعا طرف مریض بوده و قصد داشته باعث آزار ما بشه، احساس می‌کنم خیلی خونسرد شدم، حتی اگر یکی بدون مقدمه بهم بگه تو هیچی نمی‌فهمی، سعی می‌کنم قبل از هر چیز یک تبسم قشنگی بکنم و خیلی خونسرد بگم، بله، من هیچی نمی‌دونم و نمی فهمم، در بیشتر مواقع طرف مقابل نمی‌دونه بعدش چی باید بگه.

۴فروردین
حواسمان باشد به کسانی ترحم کنیم که انتظارش را نداشته‌ایم

حواسمان باشد به کسانی ترحم کنیم که انتظارش را نداشته‌ایم

در حالت عادی هر روز به خودم می‌گم هیچ وقت نمی‌بخشمش، فرق هست بین عمدی بودن یا غیرعمدی بودن یک اتفاق، اون عمدا رفت، نه اینکه می‌خواست بره تا من زمین بخورم! نه این طوری هم نبود دیگه، رفت تا خودش رو یک چند صد پله‌ای بکشه بالا، ولی باعث شد من یک سال زندگیم رو کلا از دست بدم، چند سال بعدش هم زیاد جذاب سپری نکنم، هر چند طی تمام این سال‌ها که گذشت، بهتر از قبل بودم، این فکری هست که در حالت عادی می‌کنم، ولی وقتی با خودم خلوت می‌کنم، میگم اینقدرها هم بد نشد، اینقدر‌ها هم قضیه عمدی به نظر نمیرسه، شاید صرفا خسته شده بود، گاهی اینقدر میرم جلو که میرسم به جاییکه خودم علتش بودم، بعد میگم علت که مهم نیست، باز چنین حقی نداشت، همه چیز بستگی داره به این که امروز حالم چطوری باشه، ولی چیزی که می‌دونم این هست که باید بخشید و رفت، به خصوص کسانی که انتظارش را نداشتیم باهامون چنین رفتاری کنند، کسانی که اذیتمان کردند.

۳فروردین
هر چیز در طرف مثبت به چیزی در طرف منفی وصل می‌شود!

هر چیز در طرف مثبت به چیزی در طرف منفی وصل می‌شود!

چند سال پیش دوستی داشتم که مدام بهم می‌گفت تو نقاط قوت زیادی داری، شروع می‌کرد یکی‌یکی برام می‌شمرد و در آخر می‌گفت ولی حیف تو نیست این نقاط ضعف را داری و باز شروع می‌کرد یکی‌یکی می‌شمرد، خودم با بعضی از نقاط ضعفی که می‌گفت هیچ مشکلی نداشتم ولی از بین اونا یک چندتایی هم بود که قبول داشتم، مدت‌ها گذشت، تصمیم گرفتم خودم را تغییر بدم و نقاط ضعفم را به نقاط قوت تبدیل کنم، بعد از مدتی که تلاش کردم، اومد بهم گفت خیلی فکر کردم به نظرم اگر تو در این حد تغییر کنی، دیگه ابوالفضل نیستی، اون روز جالب اومد برام تا اینکه امروز در کتاب «درباره‌ی خوب بودن» نوشته‌ی آلن دو باتن، به بخشی در باب همین موضوع رسیدم، خیلی برام جالب بود. هر انسانی اگر یک ویژگی مثبت یا قوتی داره در کنارش یک ویژگی منفی و نقطه ضعف هم داره، انسانی که تماما نقطه قوت باشه وجود نداره! اکثر آدم‌ها به خاطر نقاط قوت و مثبت ما علاقه‌مند به ایجاد ارتباط با ما می‌شوند و بعد به خاطر نقاط ضعف و منفی که در ما می‌بینند، رفتن را انتخاب می‌کنند، درحالیکه ما از ابتدا برآیند همین نقاط قوت و ضعف بودیم، آدم‌ها غافل از اینکه انسان کاملی وجود نداره می روند تا انسان کاملی پیدا کنند!

۲فروردین
چرا همیشه عقب میافتیم!

چرا همیشه عقب میافتیم!

هر سال چند روز مونده به تولدم شروع می‌کنم به برنامه‌ریزی کردن برای سال جدید، یک برنامه‌ای می‌نویسم که تا چند روز خودم از خوندنش لذت می‌برم، به حدی که چندین بار می‌خونمش، روز موعود که فرا میرسه و من باید شروع کنم به انجام برنامه‌ریزی‌هایی که کرده بودم، شما بگو سر سوزن حس انجام کاری باشه! امسال هم همین طوری شد، امروز یعنی سی فروردین ۱۳۹۸ تازه دارم پست بلاگ دوم فروردین رو می‌نویسم، البته سال هم داشتم که فروردین رو عالی انجام دادم و بعدش دیگه حوصله‌ی انجام دادن بقیه‌ی برنامه‌ها را نداشتم، امیدوارم امسال که برعکس شده اتفاق هیجان‌انگیزی بیافته و من بتونم لااقل به ۵۰ درصد برنامه‌ریزی‌هایی که کردم برسم. خیلی به علت‌های این موضوع فکر کردم ولی به نتیجه‌ی جدی به جز تنبلی و موارد احساسی که به شدت زمین‌گیرم می‌کنند نرسیدم، امروز یک فرصت گذاشتم و برای دو ماه آینده طوری برنامه‌ریزی کردم که بتونم دو ماهی که از برنامه عقب افتادم را انجام بدم، خودم بعید می‌دونم ولی امیدوارم بتونم.

۱فروردین
نوروز خود را چگونه آغاز کردید!

نوروز خود را چگونه آغاز کردید!

هنوز چند روزی به سال جدید مونده بود، احساس می‌کردم قراره از روز اول دنیا را تغییر بدم، انگار مثلا یکم فروردین با بیست و پنجم اسفند تفاوت زیادی خواهد داشت، مثلا خورشید از مغرب طلوع می‌کنه، یا هر اتفاق عجیب دیگه‌ای، کلی برنامه‌ریزی‌های عجیب و پیچیده‌ای داشتم، لحظه‌ی سال تحویل خیلی ساده و لذت بخش گذشت، خوابم نمی‌برد، نه حوصله داشتم کارهایی که براشون برنامه‌ریزی کردم را شروع کنم، نه دلم می‌خواست بخوابم، اصلا یک وضعیتی، با خودم گفتم می‌خوابم حتما از صبح زود شروع می‌کنم، راستش سر ظهر بیدار شدم، تلویزیون رو روشن کردم دیدم، مردم در شمال کشور درگیر سیل شدن، خیلی اتفاق تلخی هست، همیشه حس می‌کردم سیل از زلزله بهتر هست، شاید هم همین طوری باشه، ولی فکر نمی‌کردم به این بدی باشه، داشتم فکر می‌کردم چند نفر مثل من کلی برای خودش برنامه‌ریزی کرده بعد صبح بیدار شده، فهمیده مشکل بزرگی براش پیش اومده و فعلا باید مشکلات بزرگ‌تری را حل کنه، دنیا همیشه آدم‌ها را سوپرایز می‌کنه، نمی‌دونم چرا، تا شب نه جایی رفتم و نه کاری کردم، فقط از تلویزیون داشتم سیل را تماشا می‌کردم، آخر شب هم مثل همین آقا که داخل قایق نشسته، خسته از تماشای سیل، سعی می‌کردم بخوایم، فقط خیس نشده بودم.

۲۹اسفند
کوله‌پشتی من برای سال ۹۸

کوله‌پشتی من برای سال ۹۸

به رسم هر سال نشستم و تصمیم دارم کوله‌پشتی خودم رو ببندم و به لطف خدا سال جدید را با امید و شادی شروع کنم. قبل از هر چیز بد نیست مرور کوتاهی داشته باشم به سالی که گذشت، ابتدای سال کارم با سفری به تبریز شروع شد، با آرش دوتایی کلی بحث و گفت‌و‌گو کردیم درباره‌ی برنامه‌هایی که باید در سال ۹۷ انجام‌شون می‌دادیم، جلسات بسیار چالش برانگیزی داشتیم تا اینکه بعد از کلی فراز و فرود تصمیم گرفتیم امسال تمرکز کنیم و زیرساخت‌های لازم را برای عملیاتی شدن ایده‌هایی که در ذهن داشتیم بسازیم. فصل بهار با چالش‌های زیادی رو‌به‌رو شدیم، یک آدم دوست‌داشتنی را به هسته‌ی اصلی تیم اضافه کرده بودیم، سعی داشتیم در مدت زمان کوتاهی با هم هماهنگ بشیم، مسیرها و پروژه‌های مختلفی را برای رسیدن به اهداف‌مون امتحان می‌کردیم، فصل تابستان، برای من همراه بود با چالش‌های خیلی بیشتری که انتظارشون رو نداشتم، احساس می‌کردم با وجود اینکه اهداف‌مون درست هست ولی در مسیر درستی قرار نداریم، مجبور شدیم برای حدود دو ماه ساختمان شرکت در تهران را تعطیل کنیم، می‌تونم بگم تمرکز من به صفر رسید در اون دوران، یکی از پروژه‌های مهم شرکت در آستانه‌ی شکست جدی قرار گرفته بود و راستش مابقی‌ کارها هم وضعیت مناسبی از نظر من نداشتند، باید تصمیم‌های مهمی می‌گرفتیم. ادامه مطلب »

۲۸اسفند
هنر شفاف اندیشیدن

هنر شفاف اندیشیدن

کتاب هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ی رولف دوبلی و ترجمه‌ی بسیار خوب عادل فردوسی پور که توسط انتشارات چشمه چاپ شده، بدون شک یکی از بهترین کتاب‌هایی بوده که تا امروز خوندم و پیشنهاد میدم حتما این کتاب رو بخونید، بر خلاف کتاب‌های دیگه‌ای که خوندم، شش ماه طول کشید تا تمومش کنم، آخرین باری که بعد از خوندن کتاب ناراحت شدم که چقدر زود تمام شده، بعد از خوندن کتاب کفش باز بود، این کتاب شامل ۹۹ فصل و یک مؤخره است که من بعد از خوندن هر فصل، کلی فکر کردم، زندگی خودم رو بررسی کردم و درباره‌ی هر فصل یک مطلب نوشتم، اینجا تصمیم ندارم دوباره مطالب کتاب را مرور کنم، می‌تونید توی بلاگم مطالبی که برای هر فصل نوشتم را بخونید.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)