نویسنده: ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.
۳ارد

دلم برای مادرم تنگ شد

من همیشه وقتی مطلب می نویسم بر نمی گردم مرور کنم و هر چیزی که به ذهنم میرسه رو می نویسم و چیزی رو پاک نمی کنم ولی امشب بارها و بارها برگشتم و مرور کردم و پاک کردم و از نو نوشتم، اینقدر که دیگه تصمیم گرفتم چیزی ننویسم ولی الان تصمیم گرفتم هر چیزی به ذهنم میاد رو بنویسم بدون اینکه به چیزی فکر کنم، امروز صبح خیلی دلم شکست، یاد گذشته ها افتادم، یه جایی از زندگیم بدجوری گیر کرده بودم، از یکی خواستم کمکم کنه، اون هم شرایط من رو کاملا فهمیده بود، قبول کرد، قول داد و من هم همه چیز رو دو دستی تقدیمش کردم، بهترین پروژه های زندگیم رو، بعد از یک مدت برگشت و به من گفت یا من باید باشم یا فلانی وگرنه میرم. ادامه مطلب »

۱ارد

تنها ترین تنها

امروز صبح از خواب بیدار شدم حال و هوای دلگیری داشت نمی دونم چرا، این روزها به جای اینکه خیلی خوشحال باشم، هم خوشحالم هم غمگین، نه اختیار خوشحالی رو دارم و نه اختیار غم و دلتنگی رو، امروز تولد بود، تولد یکی از بهترین دوستانم، به جرأت می تونم بگم هیچ کس مثل اون در این دنیا تنهایی رو درک نکرد، اون که حق دوستی رو یه جوری برای من به جا آورد که من هیچ وقت نمی تونم جبران کنم، همیشه از خدا یک چیزی می خواستم که گاهی فکر می کردم بهم داده و گاهی فکر می کردم ازم گرفته، هیچ وقت کسی که دنبالش می گشتم رو پیدا نکردم، آدم های این دنیا خیلی عجیب هستند، آخرین هدیه ای که بهش دادم انگشتری بود که روش نوشته بود علی.

۳۱فرو

یک فروردین به یاد موندنی

امسال بر خلاف سال های پیش هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده ای ندارم و سعی می کنم در لحظه تصمیم بگیرم این بدین معنی نیست که بی برنامه حرکت می کنم، بلکه به این معنی هست که صرفا مسیر و جهت حرکت رو مشخص کردم و برای قدم به قدم اون برنامه ریزی نکردم چون هم از لحاظ جسمی خیلی رو به راه نیستم برای اجرای یک برنامه ی دقیق و سنگین و هم از نظر روحی شرایط مساعدی ندارم ولی با این وجود وسط یک نبرد سخت قرار گرفتم که چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم باید بجنگم و تصمیم دارم حالا که قرار بر جنگیدن هست بی نظیر بجنگم و هر روز خودم رو به خودم اثبات کنم. ادامه مطلب »

۱۳فرو

یک ماجراجویی بی نظیر دیگه هم تمام شد

همیشه با این واقعیت که هر سفری بالاخره روزی تموم میشه مشکل داشتم، چون بعد از اون مجبورم چند روزی با دلتنگی ها و خاطرات سفر دست و پنجه نرم کنم، به نظرم این سخت ترین قسمت یک سفر هست، راستش وقتی با آرش و میلاد تصمیم گرفتیم این کار رو شروع کنیم هیچ تصویر مشخصی از آنچه اتفاق خواهد افتاد نداشتیم و امروز که سفر تمام شده و داریم به نتیجه ی کاری که انجام شده فکر می کنیم واقعا برامون لذت بخش هست، چون خیلی متفاوت تر و عالی تر از چیزی که تصورش رو می کردیم شد، حداقل برای من که این طور بود، یه جورایی از سختی ها و شب نخوابی هایی که کشیدم راضی هستم و به نظرم ارزشش رو داشت. ادامه مطلب »

۷فرو

چیزی که می خواستم نشد!

یک سال و نیم پیش آرش میلانی پروژه ی آموزشی را شروع کرده بود به اسم اوردینگ که یکی از کارهاش آموزش نیروی متخصص برنامه نویس بود، این موضوع برای من خیلی جذاب اومد، من هم شش سال پیش پروژه ای را به اسم کوله پشتی شروع کرده بودم که یکی از بخش های اون طرح برهان بود، برهان مخفف (برنامه ریزی، رشد، هدایت، آموزش، نوجوانان) ایرانی هست، این طرح بیشتر به شناخت توانایی های نوجوانان می پرداخت و سعی می کردیم در این طرح با برنامه های مختلف باعث بشیم بچه ها بیشتر خودشون رو بشناسند و در آینده مسیری را انتخاب کنند که بتوانند در اون مسیر حرف برای گفتن داشته باشند. ادامه مطلب »

۲۸اسف

فیل های صورتی همیشه زنده اند

یادم میاد اولین باری که توی زندگیم یک فیل صورتی رو از نزدیک دیدم شش سال پیش بود، اون موقع هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر فیل های صورتی دوست داشتنی باشند و من نتونم هیچ وقت فراموششون کنم، فیل های صورتی خیلی آروم هستند، خیلی خیلی هم با مرام و معرفت، فیل های صورتی موجودات درونگرایی هستند، خیلی فکر می کنند ولی پای حرفی که می زنند و دوست داشتن هاشون هستند، فیل های صورتی خیلی کمیاب هستند، اگر یکی پیدا کردید حتما مواظب باشید از دستش ندید، خیلی ناز دارند و زود رنج هستند، ممکنه حتی برای کمک کردن به شما به خودشون هم آسیب بزنند شما باید خیلی مواظبشون باشید. ادامه مطلب »

۲۴اسف

بهانه ای برای پرواز

چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان «سقوط به معنی شکست نیست» امروز می خوام ادامه ی اون مطلب رو بنویسم، عقاب داستان من بالاخره تصمیم خودش رو گرفت و به بالای کوهی بلند پرواز کرد و با وجود تمام دردها و زخم هایی که داشت تسلیم نشد و درد وحشتناک تغییر رو تحمل کرد و نوک جدید جای نوک قدیمی را گرفت و چنگال های جدید آماده شدن و پرهای تازه جای خودشون رو به پرهای کهنه دادند، شاید همه فکر می کردند آماده شده ولی این طور نبود، شاید هیچ وقت دیگه مثل روز اولش نشه، درسته که جای تیری که کنار قلبش خورده بود خوب شده بود ولی هنوز  تیر اونجا بود و باید برای همیشه تحمل اش می کرد. ادامه مطلب »

۲۳اسف

من آماده ام بزن بریم

خیلی وقت بود توی زندگیم سمت کارهای پر دردسر نرفته بودم و کارهایی که به قول یکی از بچه ها از جیب چیزی نزاریم، بدون شک چیزی توش نیست و فقط یک سری دیوونه اقدام به انجام چنین کارهایی می کنند، کاری که فقط نقطه ی شروع اش مشخص هست و نقطه ای که بهش خیره شدیم و قراره به اون سمت حرکت کنیم، نمی دونیم واقعا چه چیزهایی در انتظارمون هست و تصمیم هم نداریم قدم به قدم اون رو بنویسیم و برنامه ی فردا رو از الان بدونیم، چون طبق قراری که با خودم گذاشتم تصمیم دارم در لحظه تصمیم بگیرم و هیجان تصمیم گیری را هر روز و هر روز داشته باشم، البته بدون شک می دونیم قراره کجا بریم ولی مسیر را روزانه مشخص می کنیم. ادامه مطلب »

۱۹اسف

همیشه دوست داشتم آدم موثری باشم تا موفق

چند روز هست ذهنم درگیر این موضوع شده که دقیقا توی زندگیم دنبال چی هستم، موضوعات مختلفی از ذهنم عبور می کردند ولی ذهنم روی هیچ کدوم متمرکز نشد به جز دو مورد، موفق بودن و موثر بودن، این واژه ها زمانی برای من معنی بیشتری پیدا کردند که یک بازگشت به گذشته ی لحظه به لحظه از زندگیم در ده سال گذشته داشتم، جالب بود که ما بخشی از زندگیمون رو به ناخودآگاه خودمون می  سپریم و بهش خیلی اعتماد می کنیم مثلا من فرصت های خوبی برای موفق شدن در بعضی جاها داشتم ولی تصمیم گرفتم در اون مقطع آدم موثری باشم، البته تعاریف افراد از این واژه ها متفاوت هست و برعکس فرصت هایی برای موثر بودن داشتم که موفق بودن رو ترجیح دادم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)