نویسنده: ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.
۱۰مهر

خودت رو کشف کن

همسایه شازده کوچولو – قسمت ششم

امروز هم خوشحال بودم هم ناراحت، خوشحال بودم چون بازم پنج شنبه شده بود و من می تونستم به سیاره ام تو کهکشان مافارون سفر کنم و ناراحت بودم چون باز هم داشتم غمگین می رفتم ولی خوشبختانه خوشحال برگشتم، خیلی عجیب بود، چون با بدترین شرایط ممکن رفتم، به هیچ چیز فکر نمی کردم و مستقیم رفتم به سیاره شازده کوچولو، یکم دیر رفتم برای همین شازده کوچولو، دو تا دستاش زیر چونه اش بود و زل زده بود به اون آتش فشان خاموشه تا من برسم. ادامه مطلب »

۹مهر

تغییر، از واقعیت تا توهم

امروز کلی موضوع برای نوشتن داشتم ولی دستم به نوشتن نرفت تا همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم، بعضی وقت ها باید خودتون رو بسپارید به باد و بهش اعتماد کنید، یقینا خدایی که باد رو به حرکت در میاره می دونه شما رو کجا ببره، بگذریم، قبل از این که حرف هام رو شروع کنم خوبه بهتون نظر دهخدا و دکتر معین رو درباره واژه تغییر بگم، نظر دهخدا “از حال برگردانیدن” هست و نظر دکتر معین، “از حالی به حالی برگردانیدن”، نظرشون به هم خیلی نزدیکه. ادامه مطلب »

۸مهر

قفسه کتاب من

نیمه اول سال ۹۳، طبق قول و قراری که با خودم گذاشته بودم ۱۵ تا کتاب خوندم در موضوعات مختلف، از کتاب داستان بگیرید تا کتاب های علمی و آموزشی مختلف، رشد بسیار عالی در حوزه ی مطالعه داشتم، اصلا یادم نمیاد هیچ سالی من بیشتر از ۴ تا کتاب خونده باشم، کتاب هایی رو که خوندم رو در قالب نوشتن مطالب مختلف با موضوع کتاب در بلاگم معرفی کردم که می تونید از قسمت دسته بندی کتاب ها اون ها رو مشاهده کنید. ادامه مطلب »

۷مهر

نامه ای محرمانه به نوشابه عزیزم

سلام نوشابه جان،

امروز نامه ای دهن گشاده از سوی معده و دندان ها و ۲۰۶ استخوان بدن حقیر دریافت نمودم که از تو شکایت کرده بودن، اولش خواستم رسیدگی نکنم ولی بعد که عمق فاجعه را فهمیدم و آسیب های جدی که این بخش ها دیده بودند نتونستم این پرونده را پیگیری نکنم، دو سه روزی مدام به تو فکر می کردم که آیا باید تو را احضار کنم یا نه، بعد از کلی فکر دیدم تو بسیار هم سودمند هستی و من از این به بعد باز تو را خواهم خرید با این تفاوت که نمی خورمت. ادامه مطلب »

۶مهر

حرف های خودمونی با خدا

خدایا سلام، میشناسی که، منم ابوالفضل، یه چند دقیقه بقیه رو ول کن، بیا بشین می خوام یه ذره باهات حرف بزنم، می دونم الان دل شما هم از من گرفته، یادمه هر روز صبح که بیدار می شدم به همه سلام می کردم شما منتظر بودی به شما هم سلام بدم ولی من یادم می رفت، یادمه خدا، ببخشید، می دونم شما دلت خیلی بزرگه، از دست ما ناراحت نمیشی، خدایا به جاش من هر کاری که می خواستم شروع کنم به همه می گفتم پشتم گرمه به خدا، یادته دیگه! ادامه مطلب »

۵مهر

گرفتار الگو واره ها نشوید

یه مدت بود می خواستم در مورد الگو واره یا همون پارادایم غربی ها یه مطلب بنویسم که جور نمی شد، ولی نمی دونم چرا امشب مغزم قفل کرده بود روی همین موضوع، جالب اینجا بود که خودم حالا دوست نداشتم درمورد این موضوع مطلب بنویسم، بگذریم به قول ویکی پدیا، پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگوواره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند. ادامه مطلب »

۴مهر

همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز

جمع بندی هفته ی بین الفصلین

مشکلات مالی

شنبه مشکلات جدی در حوزه دریافت ها و پرداخت هام داشتم که نتیجه بی تدبیری های چند ماه اخیر خودم بود، تا حالا سابقه نداشت من این طوری در حوزه ی مالی برنامه ریزی کنم، چون شاید فکر نمی کردم مشکلاتم اینقدر جدی باشن و نتونم به راحتی حلشون کنم، بعضی وقت ها ما مشکل رو خیلی ساده نگاه می کنیم یا شاید فکر می کنیم کسی کمکمون می کنه، برای همین صبر می کنیم و بازم صبر می کنیم تا اینکه مشکل اون روی خودش رو به ما نشون میده و زمین گیرمون می کنه، مشکلات رو جدی بگیرید و به موقع یه فکری به حالشون بکنید. ادامه مطلب »

۳مهر

سیاره شما در مافارون کدومه؟

همسایه شازده کوچولو – قسمت پنجم

دیشب که ثانیه ها با سرعت هر چه تمام تر طی می شدند تا اولین ثانیه های پنج شنبه شروع بشه، فکر نمی کردم از همون ثانیه های اول، تلخ ترین روز سال رو برای من به ارمغان بیاره، همیشه آرزو داشتم پنج شنبه ها که قراره برم به سیارم و سری به شازده کوچولو بزنم پر انرژی باشم ولی نمی دونم چرا هر چی درد و مشکل هست برای همین پنج شنبه هاست، شاید اگر روزگار بهتر با من کنار میومد همه چیز یه جور دیگه میشد، اینقدر غم نبود، غصه نبود، با نشاط همه چیز ساخته میشد. ادامه مطلب »

۲مهر

آرامش سنگ یا برگ؟

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:” عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟”

شیوانا برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:” به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد وبا آن می رود.” سپس شیوانا سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت. ادامه مطلب »

۱مهر

داستان زندگیتون رو بنویسید

همه ی ما به نوعی داستان رو دوست داریم، از بچگی کتاب داستان می خریدیم و الان باز هم اگر کتاب رمان و داستان بهمون بدن تا آخرش می خونیم، داستان ها فوق العاده هستند، چه خوب باشند چه بد، چون تفکرات ذهنی یک انسان هستند روی کاغذ، وقتی با دوستانمون داریم خاطره های دوران نوجوانی را مرور می کنیم، یه جورایی داریم داستان زندگی خودمون رو در اون برهه زمانی برای طرف مقابل تعریف می کنیم، در واقع داریم به نوعی خودمون رو به دیگران معرفی می کنیم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه