کتاب

۱۴آبا
تئوری انتخاب

تئوری انتخاب

چندین بار خوندن این کتاب بهم پیشنهاد شده بود ولی هر بار که می‌خریدمش یکی سریع از من می‌گرفت و من هم از خوندنش صرف‌نظر می‌کردم تا اینکه مدتی قبل در حوزه‌ی کاری موضوعی پیش اومده بود که ارتباط ویژه‌ای با محتوای این کتاب داشت، تصمیم گرفتم سریع به کتاب‌فروشی برم و کتاب را تهیه کنم، بعد از خرید کتاب با حجم زیاد محتوای کتاب در حدود ۶۰۰ صفحه مواجه شدم، با خودم گفتم عمرا من این کتاب را تمام کنم، یک برنامه‌ریزی یک ماهه برای مطالعه‌ی کتاب کردم و شروع کردم به خوندن کتاب، محتوای کتاب اونقدر برای من جذاب بود که ظرف مدت کمتر از یک هفته کل کتاب را خوندم، البته این هم بگم که مثل اکثر کتاب‌های دیگه که در این حجم منتشر می‌شوند به نظرم لزومی به این همه توضیح برای درک بهتر مطلب نبود، یعنی میشد محتوای کتاب را کمتر هم کرد. ادامه مطلب »

۷آبا
تخت‌خوابت را مرتب کن

تخت‌خوابت را مرتب کن

قبلا سخنرانی دریاسالار ویلیام اچ. مک‌ریون را که در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه تگزاس سخنرانی کرده بود را خونده بودم، خیلی به دلم نشست، این کتاب را خریدم که همون حرف‌ها را با توضیحات بیشتری بخونم، برای من که زیاد علاقه‌ای به کتاب‌های انگیزشی ندارم فوق‌العاده بود، درس‌هایی کوتاه از زندگی بود نه صرفا یک سری کلمات انگیزه بخش، برای به دست آوردن هر کدوم از جمله‌ها سختی‌های زیادی را تحمل کرده بود و صرفا نگفته بود وای اگر شما بخواهید حتما می‌توانید، اتفاقا برعکس گفته بودید اگر می‌خواهید باید تحمل تبدیل شدن به کلوچه شکری را داشته باشی، باید بدونی ممکنه در طول مسیر تا خرخره توی گل فرو بری ولی باید در اون لحظات هم یادبگیری آواز بخونی، بعضی از بخش‌های کتاب که به مرور خاطراتش می‌گذشت، غم‌انگیز بود، برای اینکه آمریکایی‌ها از اون سر دنیا برای تامین منافع ملی‌شون به همه‌ جای دنیا می‌روند، جنگ به پا می‌کنند ولی در کشور خودشون قهرمان ملی شناخته می‌شوند ولی در ایران، …

۵آبا
استادان و نااستادانم

استادان و نااستادانم

عبدالحسین آذرنگ، استاد شناخته‌ای شده‌ای در حوزه‌ی نشر هست که به تازگی با آثار ایشون آشنا شدم، کتاب‌های زیادی را ترجمه کرده و کتاب‌های زیادی در حوزه‌ی نشر به همت ایشون نوشته شده، این کتاب را که به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم شروع کردم به خوندم، درباره‌ی ویژگی‌های استاد‌ان خوب و ویژگی‌های آدم‌های نااستاد که طی سال‌های زندگی داشته‌اند نوشته شده، میشه گفت این کتاب زندگی‌نامه ایشون هم هست، من هم که به شخصه عاشق خوندن داستان زندگی آدم‌های مختلف هستم، چیزهای زیادی یاد گرفتم و شخصیت جالبی برای من داشتند، انتخاب‌هایی که در مراحل مختلف زندگی، در حوزه محیط کاری و آدم ها داشتند برای من زیبا و جذاب بود.

۳مهر
هرگز تسلیم نشو!

هرگز تسلیم نشو!

من به شخصه جک ما رو خیلی دوست دارم، یکی از دلایلش هم اینه که عاشق فارست گامپ هست، این کتاب برگزیده صحبت‌های ایشون در سخنرانی‌ها، جلسات و مصاحبه‌های مختلف هست، من که خیلی دوست داشتم این کتاب رو و خیلی چیزها یاد گرفتم.

«آن چه را که باید انجام بدهید قبول کنید تا آرزو‌هایتان را درک کنید. گاهی این کار شامل این می‌شود که قدمی به عقب برداشته و از چیزی صرف نظر کنید و آماده باشید که در لحظات سخت آن چه آموخته‌اید در اختیار دیگران بگذارید.»

۱مهر
بهترین سال زندگی تو

بهترین سال زندگی تو

چند وقت پیش داشتم توی باغ کتاب قدم می‌زدم که به این کتاب برخوردم، «بهترین سال زندگی تو» نوشته‌ی دارن هاردی، به نظرم اومد کتاب جالبی باید باشه چون هنوز هم کتاب «اثر مرکب» دارن هاردی یکی از بهترین کتاب‌هایی هست که خوندم، ولی این طور نبود، یک کتاب پر از بدیهیات، نکته‌ی قابل توجهی به نظرم نداشت، نصف بیشتر کتاب که جدول بود برای پر کردن انگار یک جورایی سررسید خریده بودم، خوندن کتاب خالی از لطف نیست ولی به نظرم نباید بعد از خوندش منتظر باشید بهترین سال زندگی‌تون رو سپری کنید.

۹شهر
درباره معنی زندگی

درباره معنی زندگی

اسم ویل دورانت رو همیشه روی جلد کتاب‌های تاریخ دیده بودم و برام خیلی جالب بود که داشتم کتابی از این شخصیت می‌خوندم درباره‌ی معنی زندگی، نامه‌ای که در ابتدای این کتاب اومده رو در پست قبل منتشر کردم و حتی سعی کردم خودم هم به محتوای نامه فکر کنم و جوابی براش بنویسم، کل موضوع کتاب حول محور همون نامه هست، نامه‌ای که به شخصیت‌های بزرگی می‌نویسه و ازشون می‌خواد که درکشون رو از زندگی بنویسن و بگن چه چیزی باعث میشه به زندگی ادامه بدن، جواب‌ها خیلی برام جالب بودن، دید جالبی بهم دادن، به خصوص آدم‌های بزرگی که سرشون خیلی شلوغ بود، جواب‌های معنی‌داری داده بودن، آخرین جواب هم برام فوق العاده بود.

قفسه‌کتاب‌های‌من

۷شهر
پرزنت‌های ۴۵ ثانیه‌ای برای موفقیت در بازاریابی شبکه‌ای

پرزنت‌های ۴۵ ثانیه‌ای برای موفقیت در بازاریابی شبکه‌ای

خیلی وقت بود به خاطر مشغله‌های کاری زیادی که داشتم فرصت نمی‌کردم بخونم و بنویسم، البته خودم که می‌دونم از شما هم پنهان نباشه این حرف‌ها همیشه الکی هست و ما همیشه می‌تونیم وقت داشته باشیم برای هر کاری ولی خب یا حالمون خوب نیست، یا احساس می‌کنیم حالمون خوب نیست یا هر دلیل دیگه‌ای جور می‌کنیم تا انجامش ندیم، به هر حال خوشحالم شروع کردم به خوندم و امیدوارم دوباره خیلی خوب ادامه بدم، درباره‌ی این کتاب راستش اصلا نمی‌دونم این رو از کجا خریدم و چرا خریدم در کل اصلا کتاب خوبی نبود از نظر من، نکات خوبی میشد درباره‌ی بازاریابی توش پیدا کرد ولی چون رویکرد اصلی‌اش بازاریابی برای این شرکت‌های هرمی بود نکات خوبش هم تحت الشعاع قرار می‌گرفت، من هیچ وقت درک نکردم چرا عده‌ای باید برای پولدار شدن محصولات آشغال و بی‌کیفیت شرکتی رو بفروشند که توش هیچ جایگاه خاصی ندارند، این چه سبک پولدار شدن احمقانه‌ای هست آخه، من کلا از کارهای غیرمولد خوشم نمیاد، کارهایی که خودم اونجا کاری نمی‌کنم و عده‌ی دیگه‌ای یه کارهایی می کنند و من پولدار میشم، می‌خوام نشم، خیلی مسخره‌ است، لذت زندگی رو جا به جا گرفتن، برای من لذتی که توی کار کردن، ساختن و تحقق ایده‌های جور واجور هست در چیز دیگه‌ای نیست، حتی ما اگر پول زیادی هم داشته باشیم، قراره باهاش چه کار کنیم؟ بالاخره که تموم میشه! نمی‌دونم شاید نوع نگاه امروز من به این مسئله این طوری باشه.

قفسه‌کتاب‌های‌من

۱۹خرد
سیاست‌های گردشگری کشورها

سیاست‌های گردشگری کشورها

کتاب خسته‌کننده‌ای بود ولی مطالب خیلی خوبی داشت برای کسایی که دوست دارن در زمینه گردشگری فعالیت‌ داشته باشند، خیلی خوب ساختار تشکیلات دولتی گردشگری کشورهای مختلف و ایران رو بررسی کرده و نگاه اجمالی هم به برنامه‌های گردشگری کشورها داشت که برای من خوندنشون جالب بود، البته من اطلاعات عمومی کشورها و نمایه‌های آماری که در کتاب آورده شده بود هم دوست داشتم، اطلاعات جالبی بهم دادن و کلی ایده به ذهنم خورد.

قفسه‌کتاب‌های‌من

۱۶خرد
سه شنبه‌ها با موری

سه شنبه‌ها با موری

این کتاب رو از نمایشگاه کتاب خریدم، وقتی که داشتم سر به سر یکی از نویسنده‌ها میذاشتم، اتفاق خیلی جذابی بود برای من، وقتی بهم پیشنهاد داد این کتاب رو بخرم هیچ حسی نسبت بهش نداشتم، شاید چون از کتاب‌هایی که بهم پیشنهاد میشه اصولا لذت نمی‌برم ولی این یکی بی‌نظیر بود، از اون کتاب‌هایی که دوست نداری تمومش کنی، دوست داری باهاش زندگی کنی، کتابی که میشه هر از چند گاهی برش داشت، ورقش زد، پای درس‌های استادش نشست و … دوست ندارم درباره‌ی موضوع کتاب حرفی بزنم، چون به نظرم این کتاب رو فقط باید خوند، باید باهاش زندگی کرد، فقط چند خطی از کتاب که خیلی روی من تاثیر گذاشت رو می‌نویسم.

«آهی کشید و گفت: ما نوعی شستشوی مغزی در کشور خود داریم. می‌دانی چگونه مردم را شستشوی مغزی می‌دهند؟ چیزی را مرتب تکرار می‌کنند. این کاری است که ما در کشور خود می‌کنیم. صاحب ثروت شدن خوب است، پول بیشتر خوب است، املاک بیشتر خوب است، سودپرستی بیشتر خوب است، بیشتر خوب است، بیشتر خوب است. ما تکرارش می‌کنیم و اجازه می‌دهیم که برایمان تکرار کنند و این آنقدر تکرار می‌شود تا این که دیگر هیچ‌کس زحمت فکری غیر از آن را به خود ندهد. آدم‌های متوسط آنقدر با این افکار گیج می‌شوند، که دیگر هیچی نمی‌فهمند که واقعا چه چیزی مهم است. من در زندگیم هر کجا رفتم، به مردمی برخوردم که برای چیز جدیدی حرص می‌زدند. حرص داشتن جدید‌ترین وسیله سرگرمی، و بعد درباره‌اش صحبت هم می‌کردند: حدس بزن چه خریده‌ام؟ حدس بزن!»

«خود را وقف دوست داشتن دیگران کن، خود را وقف اجتماع پیرامونت کن و خود را وقف ایجاد چیزی کن که به زندگی‌ات مفهوم و معنا ببخشد، با نیشخند اضافه کرد، متوجه هستی که در این جا هیچ صحبتی از حقوق و دستمزد در میان نیست!»

«میچ، اگر قصد تو خودمانی برای آدم‌های سطح بالاست، آن را فراموش کن. آن‌ها در هر صورت تو را تحقیر خواهند کرد و اگر برای آدم‌های سطح پایین است، باز هم فراموشش کن، آن‌ها فقط به تو غبطه خواهند خورد، موقعیت اجتماعی تو را به جایی نمی‌رساند. فقط داشتن قلبی مهربان به تو اجازه می‌دهد که در موقعیتی برابر میان همه آدم‌ها جایی به دست آوری.»

«موری گفت: بخشی از مسئله این است که همه عجله دارند، مردم در زندگی خود معنایی نیافته‌اند، به همین جهت، تمام مدت به دنبال آن می‌دوند، به فکر اتومبیل بعدی، خانه بعدی یا شغل بعدی هستند. بعد در می‌یابند که این‌ها هم پوچ است و باز همچنان به دویدن ادامه می‌دهند»

این کتاب نوشته میچ البوم یکی از شاگردان موری هست که لیلی نوربخش ترجمه‌اش کرده و انتشارات تالیا هم چاپش کرده، این کتاب از اون کتاب هایی هست که به نظرم آدم باید قبل از مرگش حتما بخونش.

قفسه‌ی‌کتاب‌های‌من

۱۴خرد
کیمیاگر

کیمیاگر

خیلی کتاب فوق العاده‌ای بود، خوشحالم که بالاخره موفق شدم بخونمش، چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم، اینکه رویاها به تنهایی هیچ ارزشی ندارن، آخر داستان هم با گفتن چند جمله روی این نکته تاکید ویژه‌ای کرد که همه‌ی آدم‌ها رویاهای زیادی دارن ولی هیچ کدوم قدمی به سمتش بر نمی‌دارن و حتی دیگرانی که به دنبال رویاهاشون هستن رو مسخره هم می‌کنن، برای به دست آوردن چیزهای با ارزش توی زندگی باید هزینه فرصت‌های زیادی پرداخت کنیم، وقتی برای علاقه‌مندی‌هامون هزینه نمی‌کنیم، نیرویی ما رو به سمت به دست آوردنش هدایت نمی‌کنه، وقتی به سمت آرمانی حرکت می‌کنیم تمام دنیا دست به دست هم میدن تا ما به هدفمون برسیم ولی نکته‌ی قابل تامل داستان اینجاست که در طول این مسیر بدون شک سختی‌های طاقت فرسای زیادی را باید تحمل کنیم و اگر کم بیاریم به نقطه‌ی شروع داستان بر‌می‌گردیم.

این قسمت از کتاب رو خیلی دوست داشتم، «گفت، خواهم رفت، ولی میل دارم بدانی که بر می‌گردم، دوستت دارم برای اینکه، … . فاطمه حرفش را قطع کرد، چیزی نگو، دوست داریم برای این که دوست داشته باشیم، هیچ گاه، هیچ دلیلی برای دوست داشتن نبوده و نیست.» بیشتر از این حرف نزنم تا برید کتاب و بخرید و بخونید، این کتاب نوشته پائولو کوئیلو است و من ترجمه حسین نعیمی رو خوندم که انتشارات ثالث چاپش کرده، انصافا خوندن این کتاب به نظرم برای همه واجب هست.

قفسه‌کتاب‌های‌من

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)