کتاب

۲۷آبان

معرفی کتاب

عنوان : مارک و پلو

با توجه به اینکه من علاقه ی خیلی شدیدی به سفر دارم، جدیدا علاقه زیادی هم به خوندن سفرنامه پیدا کردم، سفرنامه های خوبی هم تا حالا خوندم که سعی می کنم یکی یکی معرفیشون کنم و یه بازخوانی داشته باشم، قبلا سفرنامه برادران امیدوار رو معرفی کرده بودم، اولین کتاب خیلی قطوری که من خوندم ولی فوق العاده بود، ماجرای سفرهای اولین جهانگردان ایرانی، به دور دنیا، اونم نزدیک به یک قرن پیش که همه چیز با امروز خیلی فرق داشت، این بار به اسرار یکی از دوستانم که دوست داشت این سفرنامه رو بخونه، قبل از اینکه کتاب رو بهش بدم، با خودم گفتم بزار یک بار دیگه کتاب رو بخونم.

ظهر یک روز تابستان، فرشید با یک پیشنهاد آمد: «یک سفر تفریحی به ترکیه» غیر ممکن بود، من یک خبرنگار تازه کار با درآمدی اندک بودم که تازه باید هزینه های تحصیلم در دانشگاه را هم تامین می کردم. در تفکر ما ایرانیان سفر به خارج همیشه کاری غیر ضروری و از سر سیری بوده است. با نگاه برآمده از چنین تفکری پاسخ اولیه من منفی بود. اما فرشید اصرار کرد و نتیجه چیز دیگری شد. آن سفر انجام شد و در پی آن سفرهای دیگر. سفرهای دیگری تا امروز که این کتاب دست شماست. «مارک و پلو» مجموعه ایست از سفرنامه های من به فرانسه، ایتالیا، ارمنستان، هند، کره جنوبی، اسپانیا، ایالات متحده و …

در این کتاب منصور ضابطیان با یک ادبیات جالب به تعریف از ماجراهایی می پردازه که در جریان سفرهای مختلفش به کشورهای دیگه براش اتفاق افتاده، و شما با خوندن این کتاب انگار همسفر اون شدید و با هم در خیابان های واشنگتن قدم می زنید و از دیدن شکوفه های گیلاس لذت می برید و یا به کره جنوبی سفر می کنید و برای اولین براتون نوشیدنی میارن که توش یه هشت پای زنده هست و یا به ارمنستان سفر می کنید و سادگی و بی آلایشی مردم اون دیار شما را مجذوب می کنه و کلی داستان و ماجراهای دیگه که می تونید با خوندن کتاب لذت ببرید و عاشق سفر بشید.

  • نام پدیدآوران : منصور ضابطیان
  • متولد : تهران – هفت آذر ۱۳۴۹
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات مثلث، ۱۳۸۸
  • موضوع : سفرنامه های ایرانی
۲۵آبان

معرفی کتاب

عنوان : از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

بعد از مدتی دوری از کتاب خوندن به هر دلیل غیر منطقی که داشتم، باز به پیشنهاد یک دوست، و تعریف هایی که از کتاب از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم داشت، وسوسه شدم باز شروع کنم و خوشحالم که موتورم باز روشن شد، کتاب خوب خوندن، به آدم انگیزه میده تا باز هم کتاب بخونه و کتاب بد باعث میشه آدم سمت کتاب نره، توی انتخاب کتاب برای خوندن خیلی دقت کنید، تا انگیزه ایجاد کنه برای خوندن کتاب های بیشتر و بیشتر، من خیلی اهل خوندن کتاب رمان نیستم مگر واقعا کتاب حرفی برای گفتن داشته باشه، این کتاب از جمله کتاب هایی است که از نظر من خیلی حرف ها برای گفتن داره و حتی ارزش چند بار خوندن رو داره.

خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست بر نداشته ام. دلیل خوشحالی ام آن است که رمان هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده ای هستم با محدودیت های خاص خود – آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود – و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن های روزانه در راه برآوردن خواسته ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.

این کتاب در اصل، داستان بخشی از زندگی هاروکی موراکامی است، که به ماجراهای دوندگی کردن هایش می پردازد، با خوندن این کتاب شاید متوجه بشید که هیچ وقت برای تغییر زندگی و حتی شروع یک فعالیت سخت و خاص دیر نیست و به قول ما ایرانی ها «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است»، یکی از ویژگی های جالب این آدم و حرف هایی که در این کتاب زده بود این بود از نظر من که با وجودیکه دویدن را خیلی خوب می دونست ولی می گفت من به کسی توصیه نمی کنم که مثلا برو بدو تا یه چیزی بشی، به جاش گفت هر کسی باید خودش بفهمه چه چیزی خوب هست و براش مفید است، در کل من خوندن این کتاب رو اگر وقت دارید توصیه می کنم، مطالب خیلی خوبی برای یادگرفتن داشت.
ادامه مطلب »

۸مهر

قفسه کتاب من

نیمه اول سال ۹۳، طبق قول و قراری که با خودم گذاشته بودم ۱۵ تا کتاب خوندم در موضوعات مختلف، از کتاب داستان بگیرید تا کتاب های علمی و آموزشی مختلف، رشد بسیار عالی در حوزه ی مطالعه داشتم، اصلا یادم نمیاد هیچ سالی من بیشتر از ۴ تا کتاب خونده باشم، کتاب هایی رو که خوندم رو در قالب نوشتن مطالب مختلف با موضوع کتاب در بلاگم معرفی کردم که می تونید از قسمت دسته بندی کتاب ها اون ها رو مشاهده کنید. ادامه مطلب »

۱۱شهریور

معرفی کتاب

عنوان : قفل یعنی کلیدی هم هست

این کتاب رو اصلا یادم نمیاد کی و کجا خریدم، قبل از سفر به همدان سری به قفسه ی کتاب هام زدم و از عنوانش خوشم اومد، دیدم کتاب متشکل شده از تعداد قابل توجهی از داستان های کوتاه و خواندنی در حوزه های مختلف مثل، خلاقیت، ارتباط خلاق، خوشفکری، طنز خلاق، عشق خلاق و … ، برای همین تصمیم گرفتم این کتاب رو با خودم به مسافرت ببرم، به نظرم کتاب خوبی بود و اینقدر داستان هاش برام جالب بود که در همون سفر ۳۶ ساعته کل کتاب رو خوندم، یکی از داستان های کتاب هم براتون می نویسم.

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیأت همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیأت ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست.

قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیأت انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما اینجا نیست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست.

جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیأت انگلیس رو به دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلا نگاهش هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشته اید، جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا می کرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت: شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیأت انگلیس کدام است؟

نه جناب رئیس، خوب می دانیم جایمان کدام است، اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند بر جای دیگران نشستن یعنی چه؟ او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان آنجا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنها …

سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت. با همین ابتکار و حرکت و عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.

  • قفل یعنی کلیدی هم هستنام پدیدآوران : مسعود لعلی
  • نام مترجمین : —-
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات بهار سبز، ۱۳۹۰
  • موضوع : داستان های کوتاه، حل مسئله، خلاقیت.
۴شهریور

معرفی کتاب

عنوان : شازده کوچولو

این هفته مشغول خوندن یک کتابِ دیگه بودم که خواهرم اومد بالای سرم و گفت این کتاب ها چیه می خونی و این رو گذاشت روی میزم و رفت، اولش فکر کردم من و مسخره کرده، بعد دوباره اومد گفت، این رو دادم به استاد فیزیک مون گفته این یکی از بهترین کتاب هایی بوده که خوندم، این رو که گفت تشویق شدم چند صفحه ی اولش رو بخونم، بعد از اینکه شروع کردم یک دفعه به خودم اومدم و دیدم تا صفحه ی چهل رو خوندم، واقعا فوق العاده جذاب و احساسی بود، به خصوص که منم دنبال یه سیاره می گردم.

به من گفتی: «من یک روز چهل و چهار بار غروب خورشید را تماشا کردم.» و لحظه ای بعد، باز گفتی: «آخر می دانی که … وقتی آدم دلش گرفته باشد، تماشا کردن غروب آفتاب را دوست دارد». پس آن روز هم که تو چهل و چهار بار غروب آفتاب را دیدی، دلت گرفته بود و خیلی غمگین بودی؟ اما شازده کوچولو جوابم را نداد.

با خوندن این کتاب خیلی احساس نزدیکی فکری کردم با شازده کوچولو برای همین تصمیم گرفتم، شازده کوچولو رو به عنوان دوست خودم انتخاب کنم، منم از سیاره ی خودم خسته شدم و دارم دنبال یه سیاره ی دیگه می گردم، البته منم دوست ندارم توی سیاره جدید بمونم، حداقل برم یه چرخی بزنم و یه چیزهایی یاد بگیرم تا وقتی بر می گردم زمین زندگی شادتری داشته باشم، به شما هم توصیه می کنم حتما این کتاب رو بخونید، به خصوص که خوندن این کتاب خیلی از شما وقت نمی گیره.

  • نام پدیدآوران : آنتوان دوسنت اگزوپری
  • نام مترجمین : مصطفی رحماندوست
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات قدیانی، ۱۳۸۰
  • موضوع : داستان های فرانسه، قرن ۲۰،
۲۸مرداد

معرفی کتاب

عنوان : پدر پول دار، پدر بی پول

خیلی وقت بود می خواستم این کتاب رو بخونم، اول که پیدا نمی شد، بعد که پیدا شد وقت نمی شد، ولی بعد از خوندن این کتاب احساس کردم خیلی زمان رو از دست دادم، اگر چند سال پیش این رو می خوندم شاید خیلی بهتر بود ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری، تازه هست ولی می میره، این کتاب یه جورایی سرگذشت آدمی هست که پدرش خیلی تحصیل کرده بوده و مثل همه ی پدرهای ما گیر سه پیچ بوده که بچه جون درس بخون، آینده ی تو تو درس خوندنِ، باید شغل دولتی پیدا کنی، یه آب باریکه ای بیاد و بره، بدون اینکه فکر بکنن ما خوشمون میاد یا نه، همیشه هم آخر ماه با وجودیکه میگن ما رو ببین چقدر موفقیم، هشتشون گروِ نهشونه.

به عنوان یک جوان، داشتن دو پدر قوی که هر دو بر من نفوذ داشتند، خیلی سخت بود. دوست داشتم پسری خوب و حرف گوش کن باشم، اما دو پدر چیزهای یک سانی نمی گفتند. تضاد در نقطه نظرهای آن ها، به خصوص جایی که پول مطرح می شد، آن قدر مفرط بود که به شکلی کنجکاو و دسیسه باز بزرگ شدم. زمان هایی طولانی درباره ی آنچه می گفتند شروع به فکر نمودم.

از یک طرف به بهانه ی کار کردن، با پدر یکی از دوستان صمیمیش آشنا میشه که از قضا در حال پولدار شدنه و بالاخره هم میشه، ایشون به این پدر میگه پدر پولدار و به پدر خودش میگه پدر بی پول، این پدر با کار، هر دو پسر رو آموزش میده تا بتونن پول بیشتری در بیارن و اینکه چطوری دارایی های خودشون رو به جای هزینه ها و بدهی ها افزایش بدن، در کلِ کتاب کشمکش بین راهنمایی های پدر پول دار و پدر بی پول وجود داره، جالب اونجاست که این آدم در زندگیش از راهنمایی های هر دو پدر سود بسیار خوبی برده.
ادامه مطلب »

۲۱مرداد

معرفی کتاب

عنوان : ثروتمندترین مرد بابل

کتاب «ثروتمندترین مرد بابل» یکی از شگفت انگیزترین کتاب هایی است که در زمینه مسائل مالی تا کنون نوشته شده است. در این کتاب نویسنده با الهام گرفتن از داستان های واقعی بابل قدیم، راه حل هایی اعجاب انگیز برای بر طرف کردن مشکلات مالی و دسترسی به ثروت، در اختیار همگان قرار می دهد.

هیچ خانواده ای لذتی از زندگی نمی برد مگر آنکه قطعه زمینی داشته باشد که فرزندان در زمین تمیز آن بازی کنند و خانم خانه در جایی از آن نه تنها گل پرورش دهد بلکه به کشت سبزی هم مشغول شود، خوردن انجیر و انگور درختان خانه، دل انسان را شاد می کند. داشتن خانه ای از خود و مراقبت از آن، مایه ی افتخار و غرور می شود، به انسان اعتماد به نفس می بخشد و تلاش او را مضاعف می کند. از این رو سفارش می کنم که هر کسی صاحب سقفی شود که هم خود و هم خانواده اش را در پناه گیرد.

تفاوت این کتاب با دیگر کتاب هایی که در زمینه ی ثروت نوشته شده اند، این است که در این کتاب فرمول ها با زبانی ساده و برای همه نوشته شده اند، از یک نفر که لب خیابان دستمال کاغذی می فروشد تا تاجران بزرگ دنیای تجارت. قوانین این کتاب، زندگی میلیون ها انسان را در دنیا دستخوش تغییر قرار داده و تاثیر این کتاب به حدی بوده است که در بسیاری از کشورهای دنیا، شرکت های بیمه و بانک ها آن را با تیراژهای میلیونی به چاپ رسانده و در اختیار مشتری هایشان قرار دادند. لذت خواندن این کتاب را از دست ندهید و از هم اکنون برای رسیدن به ثروت برنامه ریزی کنید.
ادامه مطلب »

۱۴مرداد

معرفی کتاب

عنوان : بیست و هشت اشتباه نویسندگان

نویسندگی یکی از علاقه مندی های شخصی من از کودکی تا به امروز بوده، به حدی که توی دوران دبیرستان کتاب های برنامه ریزی و مدیریت زمان می نوشتم و چند نسخه ازش پرینت می گرفتم و بعد از صحافی، هم خودم استفاده می کردم هم به دوستانِ نزدیکم می دادم، تا اینکه قبل از عید امسال تصمیم گرفتم مطالعاتی هم در حوزه نویسندگی داشته باشم، تا با اصول این رشته آشنا بشم و سعی کنم بهتر و اصولی تر بنویسم، چند تا کتاب پیدا کردم و در حال مطالعه هستم، یکی همین که دارم معرفی می کنم، کتاب خیلی خوب و مناسبی است، نکات خیلی خوب و کاربردی را توضیح داده و با مثال هایی قابل فهم به شرح و تفسیر موضوعات در قالب اشتباه پرداخته است.

یک روز می نویسم. یک روز هم من می خواهم اسم یکی از کتاب هایم را بگذارم «یک روز می نویسم!» همه ی آن هایی که حرفشان با حُسنِ نیت همراه نیست می گویند یک روز کتابی می نویسم اما هیچ وقت آن را نمی نویسند، چون از آن نوع آدم هایی هستند که دائم امروز و فردا می کنند. البته نمی دانم چرا مردم بیشتر برای نوشتن امروز و فردا می کنند تا چیزهای دیگر، شاید چون نویسنده کتاب بودن خیلی لذت دارد، ولی نوشتن خیلی سخت است!

نکات و اشتباهاتِ نویسندگی که در این کتاب بیان شده شامل همه نوع نوشته ای میشه، از داستان و رمان بگیر تا مقاله و گزارش و … فقط ممکنه بعضی از این اشتباهات در برخی قالب ها بیشتر اتفاق بیافته، ولی با پرهیز از این اشتباهات نوشته های شما بهتر از قبل خواهد شد، در آخر هم توصیه می کنم شما را به نوشتن، حتما بنویسید، اصلا هم مهم نیست خوب می نویسید یا نه، مهم نوشتن است، آدم درباره هر چیزی که بهش فکر می کنه، می بینه یا می شنوه می تونه بنویسه، نوشتن هم باعث رُشدِ فردی ما میشه هم اجتماعی.

  • نام پدیدآوران : جودی دلتون
  • مترجم : محسن سلیمانی 
  • مشخصات نشر :  تهران ، شرکت انتشارات سوره مهر ، ۱۳۸۵
  • موضوع : نویسندگی.
۷مرداد

معرفی کتاب

عنوان : هوندا (داستانی از کامیابی مدیریت ژاپنی در آمریکا)

خیلی پیش میاد با جوان های هم سن و سال خودم یا بعضی از دوستانم که تازه وارد دانشگاه شدند صحبت می کنم درباره این که قصد دارند در آینده توی زندگیشون چه کاری انجام بِدن، اکثرا با یک جمله مواجه میشم که میگن، «ما قراره با فِلانی و فُلانی، شرکت بزنیم برای خودمون کار کنیم» این هم خیلی من رو خوشحال می کنه، هم خیلی نگران، خوشحال می کنه، چون علاقه مندی جوان های کشورم رو می بینم به اینکه می خواهند مستقل باشند و کاری در جامعه انجام داده باشند، نگران میشم، چون می ترسم توی مسیر شکست بخورن و دیگه بلند نَشَن.

هوندا که در دوران مدرسه، شاگردی ضعیف بود، با اکراه در سر کلاس درس حاضر می شد و در عین حال به اداره کسب و کار خویش ادامه می داد. او در کلاس به چیزی که به طور مستقیم به رینگ و پیستون ربطی نداشت توجه چندانی نمی کرد، نه جزوه بر می داشت و نه نگران امتحانات کتبی بود. رئیس مدرسه به او می گفت اگر از دادن امتحان خودداری کند، دیپلم نمی گیرد، هوندا با شنیدن این حرف با حاضر جوابی می گفت که ارزش دیپلم از بهای یک بلیت سینما کمتر است. «با یک بلیت به شما در سالن سینما جایی برای نشستن می دهند، اما با یک دیپلم کاری برایتان فراهم نمی کنند».

یکی از چالش های حال حاضر کشور ما توجه زیاد به مدرک گرایی در بین جوان هاست، سال های زیادی رو صرف یاد گرفتن سینوس و کُسینوس می کنند، بعد از خارج شدن از دانشگاه تازه به این فکر می کنند با این اطلاعاتی که به دست آوردن چه کارهایی میشه کرد، این کتاب داستان ها و نکات فوق العاده ای از شکل گیری شرکت هوندا تا ورودشون به عنوان اولین خودرو ساز ژاپنی در آمریکا و گسترش کسب و کارشون تا همه کشورهای دنیا رو بررسی می کنه و شما در طول خوندن این کتاب با مشکلات و فراز و نشیب هایی که در طول مسیر بهش برخوردن و چگونگی حل اونها هم آشنا می شید. ادامه مطلب »

۲۶فروردین

معرفی کتاب

عنوان : چنین کنند بزرگان

چند وقتی میشه کتاب خوندن جزئی از لذت های زندگی من شده، این رو مدیون داداش عزیزم، بنیامین هستم، سعی می کنم بیشتر، کتاب هایی بخونم که توی زندگی حرفه ایم به کارم بیاد ولی وسط خوندن این جور کتاب ها یه سری کتاب جالب و بامزه مثل همین کتاب که می خوام معرفی کنم میزارم، تا هم تنوعی بشه و هم با نثر های مختلف بیشتر آشنا بشم.

پطر صغیر از شوخی های بامزه خیلی خوشش می آمد، مثل شکستن دندان اشخاص به وسیله تبر، یا منفجر کردن کله اشخاص به وسیله ترقه، و نظایر این ها… حسن کار در این بود که در دستگاه تزار آدم برای این کارها فراوان بود و پطر از لحاظ وسایل لازم برای بازی های کودکانه هیچ وقت در مضیقه نمی افتاد، وگرنه اگر قرار باشد بچه برای شکستن یک دندان یا منفجر کردن یک کله هر روز حساب پس بدهد و مورد استنطاق قرار بگیرد، این قبیل بازی ها به کلی لطف خود را از دست می دهند.

برای آدمی مثل من که حوصله کتاب های قطور تاریخی رو نداره، ولی تاریخ رو دوست داره، این کتاب داستان های تاریخی را کاملا طنز گونه تعریف می کنه و خوندنش خالی از لطف نیست، بعضی جاهاش که من کلی خندیدم. از بین داستان های کتاب داستان هانیبال رو خیلی دوست دارم واقعا جالب بود، چند روزی هست که به خاطر مشکلاتی نمی تونم کتاب بخونم و این خیلی ناراحت کننده است، این کتاب هم هفته پیش خوندم، برام دعا کنید.

VB-BF-001_b

  • نام پدیدآوران : ویل کاپی
  • مترجم : نجف دریا بندری
  • مشخصات نشر :  تهران ، آوند دانش ، ۱۳۹۳
  • موضوع : تاریخ-لطیفه، طنز.
کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)