کتاب ها

۲اسف

داستان های کوتاه از نویسندگان بزرگ

این کتاب را یکی از دوستان هنرمندم بهم هدیه داد، کتابی متشکل از داستان های کوتاه زیبا از نویسندگاه مشهور قرن ۱۹ و ۲۰، از جمله، ارنست همینگوی، لوییجی پیراندللو، لئو تولستوی، ادگار آلن پو، شرلی جکسون، اُ. هنری و اسکار وایلد، خیلی از این آثار، جزء اثرهای ابتدایی این نویسندگان هست و برام خیلی جالب و امید بخش بود که می شود با تمرین و نوشتن ما هم روزی یک نویسنده خوب بشیم، فقط اولین و اساسی ترین شرطش این هست که بنویسیم و بنویسیم و باز هم بنویسیم. ادامه مطلب »

۲۳دی

چرا ما کتابخون نشدیم؟

وقتی توی مدارس ایران درس می خونی، حق داری که هیچ وقت از کتاب و کتاب خوندن و این حرف ها خوشت نیاد، حالا باز خدا رو شکر یکم قضیه بهتر شده، زمان ما معلم می آمد سر کلاس و تا یه جایی از کتاب رو درس می داد، فرداش که میومد سر کلاس از اون قسمت ها می پرسید، حالا می خواد فهمیده باشی، می خواد نفهمیده باشی، اون دیگه مشکل خودت هست، بعد هم با شلنگی چیزی یه کتک خوب می خوردی، که چرا کتاب رو درست نخوندی؟ سوم ابتدایی یادم هست نصف کلاس کتک خودن سر همین قضیه. ادامه مطلب »

۱۶دی

سودوکوی من کجاست؟

هفت هشت ده سال پیش بود که من زیاد مجله و روزنامه می خوندم، البته بیشتر تیترها و تبلیغات اونها رو می خوندم، خودشون که محتوای چندان دلچسبی نداشتند تا اینکه توی همون روزها با پدیده ای به اسم سودوکو آشنا شدم، اولین بار فکر کنم در روزنامه جام جم دیدم یا همشهری، بعدش نشریات مختلف یک صفحه رو به ایشون اختصاص دادند و یواش یواش تا به امروز پیشرفت کرده و به کتاب تبدیل شده، اونم نه کتاب تک جلدی یک دوره کتاب سه جلدی پر از جداول سودوکو. ادامه مطلب »

۲۹آبا

معرفی کتاب

عنوان : مارک دو پلو

خوندن سفرنامه مارک و پلو چنان لذتی در من ایجاد کرد که تصمیم به خوندن کتاب مارک دو پلو گرفتم، ماجرای سفرنامه های دو سال اخیر منصور ضابطیان به چک، یونان، عراق، کنیا، هلند، آلمان، بلژیک، برزیل و پرتقال هست، با خوندن این کتاب می تونید سفر رویایی به آفریقا داشته باشید و از کنار شیر های آرام و با وقار عبور کنید و در لا به لای آهو ها قدم بزنید و با دیدن گور خر های شبیه بارکد به وجد بیاید، همیشه دوست داشتم زرافه رو از نزدیک ببینم، یه جورایی این حیوون رو خیلی دوست دارم، و با خوندن این کتاب می تونید از با هم بودن با زرافه ها هم لذت ببرید.

مرکز زرافه ها یک جهان بی نظیر است. می توان در اوج آرامش و سادگی زرافه ها سهیم شوی. بخش اصلی مرکز عبارت است از یک ساختمان چوبی دو طبقه شبیه خانه های روستایی شمال. باید از ۳۰-۲۰ پله بالا رفت تا به بالکن طبقه دوم رسید. در اینجاست که آدم کمی هم قد زرافه ها می شود، تازه اگر زرافه لطف کند و گردنش را خم کند. ظرف های بزرگ، پر از دانه هایی ست شبیه سویا که زرافه ها عاشق آنند.

در کل توصیه من به شما خوندن این کتاب هست، که اگر نخونید شاید هیچ وقت به خودتون جرأت سفر کردن و دیدن ناشناخته های جهان رو ندید، با خوندن این کتاب ها می فهمید سفر کردن به دنیایی که نمی شناسیم خیلی هم کار دشواری نیست و فقط باید عاشق شد تا احساس خوشبختی نصیب شما هم بشود، احساسی که فقط با قدم زدن در کوچه پس کوچه های آتن و به تماشا نشستن آکروپلیس و یا قدم زدن در خیابان ها و موزه های بروکسل و به یاد آوردن خاطرات خودتون با تن تن و … می توانید احساس کنید.

  • نام پدیدآوران : منصور ضابطیان
  • متولد : تهران – هفت آذر ۱۳۴۹
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات مثلث، ۱۳۹۲
  • موضوع : سفرنامه های ایرانی
۲۷آبا

معرفی کتاب

عنوان : مارک و پلو

با توجه به اینکه من علاقه ی خیلی شدیدی به سفر دارم، جدیدا علاقه زیادی هم به خوندن سفرنامه پیدا کردم، سفرنامه های خوبی هم تا حالا خوندم که سعی می کنم یکی یکی معرفیشون کنم و یه بازخوانی داشته باشم، قبلا سفرنامه برادران امیدوار رو معرفی کرده بودم، اولین کتاب خیلی قطوری که من خوندم ولی فوق العاده بود، ماجرای سفرهای اولین جهانگردان ایرانی، به دور دنیا، اونم نزدیک به یک قرن پیش که همه چیز با امروز خیلی فرق داشت، این بار به اسرار یکی از دوستانم که دوست داشت این سفرنامه رو بخونه، قبل از اینکه کتاب رو بهش بدم، با خودم گفتم بزار یک بار دیگه کتاب رو بخونم.

ظهر یک روز تابستان، فرشید با یک پیشنهاد آمد: «یک سفر تفریحی به ترکیه» غیر ممکن بود، من یک خبرنگار تازه کار با درآمدی اندک بودم که تازه باید هزینه های تحصیلم در دانشگاه را هم تامین می کردم. در تفکر ما ایرانیان سفر به خارج همیشه کاری غیر ضروری و از سر سیری بوده است. با نگاه برآمده از چنین تفکری پاسخ اولیه من منفی بود. اما فرشید اصرار کرد و نتیجه چیز دیگری شد. آن سفر انجام شد و در پی آن سفرهای دیگر. سفرهای دیگری تا امروز که این کتاب دست شماست. «مارک و پلو» مجموعه ایست از سفرنامه های من به فرانسه، ایتالیا، ارمنستان، هند، کره جنوبی، اسپانیا، ایالات متحده و …

در این کتاب منصور ضابطیان با یک ادبیات جالب به تعریف از ماجراهایی می پردازه که در جریان سفرهای مختلفش به کشورهای دیگه براش اتفاق افتاده، و شما با خوندن این کتاب انگار همسفر اون شدید و با هم در خیابان های واشنگتن قدم می زنید و از دیدن شکوفه های گیلاس لذت می برید و یا به کره جنوبی سفر می کنید و برای اولین براتون نوشیدنی میارن که توش یه هشت پای زنده هست و یا به ارمنستان سفر می کنید و سادگی و بی آلایشی مردم اون دیار شما را مجذوب می کنه و کلی داستان و ماجراهای دیگه که می تونید با خوندن کتاب لذت ببرید و عاشق سفر بشید.

  • نام پدیدآوران : منصور ضابطیان
  • متولد : تهران – هفت آذر ۱۳۴۹
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات مثلث، ۱۳۸۸
  • موضوع : سفرنامه های ایرانی
۲۵آبا

معرفی کتاب

عنوان : از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

بعد از مدتی دوری از کتاب خوندن به هر دلیل غیر منطقی که داشتم، باز به پیشنهاد یک دوست، و تعریف هایی که از کتاب از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم داشت، وسوسه شدم باز شروع کنم و خوشحالم که موتورم باز روشن شد، کتاب خوب خوندن، به آدم انگیزه میده تا باز هم کتاب بخونه و کتاب بد باعث میشه آدم سمت کتاب نره، توی انتخاب کتاب برای خوندن خیلی دقت کنید، تا انگیزه ایجاد کنه برای خوندن کتاب های بیشتر و بیشتر، من خیلی اهل خوندن کتاب رمان نیستم مگر واقعا کتاب حرفی برای گفتن داشته باشه، این کتاب از جمله کتاب هایی است که از نظر من خیلی حرف ها برای گفتن داره و حتی ارزش چند بار خوندن رو داره.

خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست بر نداشته ام. دلیل خوشحالی ام آن است که رمان هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده ای هستم با محدودیت های خاص خود – آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود – و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن های روزانه در راه برآوردن خواسته ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.

این کتاب در اصل، داستان بخشی از زندگی هاروکی موراکامی است، که به ماجراهای دوندگی کردن هایش می پردازد، با خوندن این کتاب شاید متوجه بشید که هیچ وقت برای تغییر زندگی و حتی شروع یک فعالیت سخت و خاص دیر نیست و به قول ما ایرانی ها «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است»، یکی از ویژگی های جالب این آدم و حرف هایی که در این کتاب زده بود این بود از نظر من که با وجودیکه دویدن را خیلی خوب می دونست ولی می گفت من به کسی توصیه نمی کنم که مثلا برو بدو تا یه چیزی بشی، به جاش گفت هر کسی باید خودش بفهمه چه چیزی خوب هست و براش مفید است، در کل من خوندن این کتاب رو اگر وقت دارید توصیه می کنم، مطالب خیلی خوبی برای یادگرفتن داشت.
ادامه مطلب »

۸مهر

قفسه کتاب من

نیمه اول سال ۹۳، طبق قول و قراری که با خودم گذاشته بودم ۱۵ تا کتاب خوندم در موضوعات مختلف، از کتاب داستان بگیرید تا کتاب های علمی و آموزشی مختلف، رشد بسیار عالی در حوزه ی مطالعه داشتم، اصلا یادم نمیاد هیچ سالی من بیشتر از ۴ تا کتاب خونده باشم، کتاب هایی رو که خوندم رو در قالب نوشتن مطالب مختلف با موضوع کتاب در بلاگم معرفی کردم که می تونید از قسمت دسته بندی کتاب ها اون ها رو مشاهده کنید. ادامه مطلب »

۱۱شهر

معرفی کتاب

عنوان : قفل یعنی کلیدی هم هست

این کتاب رو اصلا یادم نمیاد کی و کجا خریدم، قبل از سفر به همدان سری به قفسه ی کتاب هام زدم و از عنوانش خوشم اومد، دیدم کتاب متشکل شده از تعداد قابل توجهی از داستان های کوتاه و خواندنی در حوزه های مختلف مثل، خلاقیت، ارتباط خلاق، خوشفکری، طنز خلاق، عشق خلاق و … ، برای همین تصمیم گرفتم این کتاب رو با خودم به مسافرت ببرم، به نظرم کتاب خوبی بود و اینقدر داستان هاش برام جالب بود که در همون سفر ۳۶ ساعته کل کتاب رو خوندم، یکی از داستان های کتاب هم براتون می نویسم.

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیأت همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیأت ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست.

قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیأت انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما اینجا نیست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست.

جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیأت انگلیس رو به دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلا نگاهش هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشته اید، جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا می کرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت: شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیأت انگلیس کدام است؟

نه جناب رئیس، خوب می دانیم جایمان کدام است، اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند بر جای دیگران نشستن یعنی چه؟ او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان آنجا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنها …

سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت. با همین ابتکار و حرکت و عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.

  • قفل یعنی کلیدی هم هستنام پدیدآوران : مسعود لعلی
  • نام مترجمین : —-
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات بهار سبز، ۱۳۹۰
  • موضوع : داستان های کوتاه، حل مسئله، خلاقیت.
۴شهر

معرفی کتاب

عنوان : شازده کوچولو

این هفته مشغول خوندن یک کتابِ دیگه بودم که خواهرم اومد بالای سرم و گفت این کتاب ها چیه می خونی و این رو گذاشت روی میزم و رفت، اولش فکر کردم من و مسخره کرده، بعد دوباره اومد گفت، این رو دادم به استاد فیزیک مون گفته این یکی از بهترین کتاب هایی بوده که خوندم، این رو که گفت تشویق شدم چند صفحه ی اولش رو بخونم، بعد از اینکه شروع کردم یک دفعه به خودم اومدم و دیدم تا صفحه ی چهل رو خوندم، واقعا فوق العاده جذاب و احساسی بود، به خصوص که منم دنبال یه سیاره می گردم.

به من گفتی: «من یک روز چهل و چهار بار غروب خورشید را تماشا کردم.» و لحظه ای بعد، باز گفتی: «آخر می دانی که … وقتی آدم دلش گرفته باشد، تماشا کردن غروب آفتاب را دوست دارد». پس آن روز هم که تو چهل و چهار بار غروب آفتاب را دیدی، دلت گرفته بود و خیلی غمگین بودی؟ اما شازده کوچولو جوابم را نداد.

با خوندن این کتاب خیلی احساس نزدیکی فکری کردم با شازده کوچولو برای همین تصمیم گرفتم، شازده کوچولو رو به عنوان دوست خودم انتخاب کنم، منم از سیاره ی خودم خسته شدم و دارم دنبال یه سیاره ی دیگه می گردم، البته منم دوست ندارم توی سیاره جدید بمونم، حداقل برم یه چرخی بزنم و یه چیزهایی یاد بگیرم تا وقتی بر می گردم زمین زندگی شادتری داشته باشم، به شما هم توصیه می کنم حتما این کتاب رو بخونید، به خصوص که خوندن این کتاب خیلی از شما وقت نمی گیره.

  • نام پدیدآوران : آنتوان دوسنت اگزوپری
  • نام مترجمین : مصطفی رحماندوست
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات قدیانی، ۱۳۸۰
  • موضوع : داستان های فرانسه، قرن ۲۰،
۲۸مرد

معرفی کتاب

عنوان : پدر پول دار، پدر بی پول

خیلی وقت بود می خواستم این کتاب رو بخونم، اول که پیدا نمی شد، بعد که پیدا شد وقت نمی شد، ولی بعد از خوندن این کتاب احساس کردم خیلی زمان رو از دست دادم، اگر چند سال پیش این رو می خوندم شاید خیلی بهتر بود ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری، تازه هست ولی می میره، این کتاب یه جورایی سرگذشت آدمی هست که پدرش خیلی تحصیل کرده بوده و مثل همه ی پدرهای ما گیر سه پیچ بوده که بچه جون درس بخون، آینده ی تو تو درس خوندنِ، باید شغل دولتی پیدا کنی، یه آب باریکه ای بیاد و بره، بدون اینکه فکر بکنن ما خوشمون میاد یا نه، همیشه هم آخر ماه با وجودیکه میگن ما رو ببین چقدر موفقیم، هشتشون گروِ نهشونه.

به عنوان یک جوان، داشتن دو پدر قوی که هر دو بر من نفوذ داشتند، خیلی سخت بود. دوست داشتم پسری خوب و حرف گوش کن باشم، اما دو پدر چیزهای یک سانی نمی گفتند. تضاد در نقطه نظرهای آن ها، به خصوص جایی که پول مطرح می شد، آن قدر مفرط بود که به شکلی کنجکاو و دسیسه باز بزرگ شدم. زمان هایی طولانی درباره ی آنچه می گفتند شروع به فکر نمودم.

از یک طرف به بهانه ی کار کردن، با پدر یکی از دوستان صمیمیش آشنا میشه که از قضا در حال پولدار شدنه و بالاخره هم میشه، ایشون به این پدر میگه پدر پولدار و به پدر خودش میگه پدر بی پول، این پدر با کار، هر دو پسر رو آموزش میده تا بتونن پول بیشتری در بیارن و اینکه چطوری دارایی های خودشون رو به جای هزینه ها و بدهی ها افزایش بدن، در کلِ کتاب کشمکش بین راهنمایی های پدر پول دار و پدر بی پول وجود داره، جالب اونجاست که این آدم در زندگیش از راهنمایی های هر دو پدر سود بسیار خوبی برده.
ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه