کتاب

۱۴دی
بازگشت به کافه چرا

بازگشت به کافه چرا

چند ماه پیش دوستی ازم خواست با هم به کافه ای بریم و بعد از سال ها یکم گپ و گفت کنیم، من هم رفتم، همراهش کتابی با عنوان کافه ای به نام چرا؟ بود، نمی دونم چرا اینقدر نظرم رو به خودش جلب کرد، ازش گرفتم و حتی مدت ها بعد هم نخوندمش، دیگه خبری هم از اون دوستم نشد، ولی وقتی شروع کردم به خوندش، یکی از بهترین تجربه های کتاب خونی من رو رقم زد، انصافا کتاب خیلی خوبی بود، شاید به این دلیل که ذهن من مدت زیادی بود که درگیر سوالاتی بود که جان از خودش در کافه ای به نام چرا می پرسید، این کتاب رو برای شصت نفر خریدم و بهشون هدیه دادم، حتی برنامه های خاص دیگه ای هم تو ذهنم هست که دوست دارم انجامش بدم، چند روز پیش به دوستی گفتم این کتاب رو بخونه، به هر کتاب فروشی می رفت پیدا نمی کرد تا اینکه بهم زنگ زد و گفت، چیزی که میگی رو نداره ولی کتابی با عنوان بازگشت به کافه چرا هست، من هم بی اختیار گفتم لطفا اون رو برای من بگیر و این شد که ماجرای من در کافه چرا ادامه دار شد، … ادامه مطلب »

۸دی
edwardaobara

قول، قول است

نمی دونم چرا این کتاب رو خریدم، درسته «قول، قول است» عنوان کتابی هست که وین دایر نوشته و محمد رضا آل یاسین اون رو ترجمه کرده و انتشارات هامون هم چاپ اش کرده ولی انصافا پر از غلط املایی بود، بگذریم، شاید به خاطر فیلم فارست گامپ خریدمش، هیچ وقت اون صحنه از فیلم رو فراموش نمی کنم که دوستش بهش گفت، بابا مرده و تو خودت این کار و به تنهایی راه انداختی، چرا باید سهمی به بابا بدی! گفت قول، قول هست، این فیلم بی نظیر هست، من خودم بیش از دوازده بار دیدمش، توصیه می کنم ندیدید حتما ببینید و اگر دیدید دوباره ببینید، شاید هم به خاطر وین دایر این کتاب رو خریدم چون از کتاب های دیگه ای که ازش خونده بودم راضی بودم، من همیشه چند صفحه از کتاب رو موقع خرید می خونم ولی این بار حتی لای کتاب رو هم باز نکردم و خریدمش، ولی خیلی راضی هستم از خریدش. ادامه مطلب »

۲۹آذر
حکایت آن که دلسرد نشد

حکایت آن که دلسرد نشد

مارک فیشر از اون نویسنده های دوست داشتنی هست که من نمی تونم دوستش نداشته باشم، اولین کتابی که ازش خوندم، «حکایت دولت و فرزانگی » بود، یادم میاد دبیرستانی بودم، خیلی کتاب عالی بود، تاثیر خوبی هم روی زندگیم داشت، بعد از مدت ها کتاب «حکایت آن که دلسرد نشد» رو خوندم یه جورایی تو همون قالب کتاب قبلی بود که خونده بودم ولی این یکی هم عالی بود، مفاهیم مهم رو خیلی زیبا در قالب داستان بیان می کنه، این کتاب رو خیلی دوست داشتم، به خصوص جاهایی که وارد قسمت های سخت و دردناک زندگی می شد، دردهای قشنگی در داستان گذاشته بود، دردهایی که شاید حس می کردیم دردهای ما شاید در برابرشون چیزی نباشه، دلسرد شدن، امیدوار شدن، رویاپردازی کردن و … به نظرم باید با داستان زندگی کرد نباید درباره اش چیزی نوشت، به نظرم اگر فرصت داشته باشید و این کتاب رو بخونید، چیزهای زیادی یاد می گیرید، شاید مهم ترین پیامش برای من این بود کاری نیست در این دنیا که نتونم انجامش بدم.

قفسه کتاب های من

۲۳آذر
دانسته هایت را به کار بگیر

دانسته هایت را به کار بگیر

این کتاب رو بعد از جلسه ای که با یکی از دوستان جدیدم داشتم هدیه گرفتم، این کتاب نوشته کن بلانچارد بود که نویسنده کتاب های پر فروشی در دنیاست، محتویات کتاب خیلی عالی بود، یه جورایی ماجرای گفت و گوی من و یکی از دوستانم از اول مهر تا امروز هست، دوستم عادت داشت بلاگ چند تا آدم خاص رو دنبال می کرد و مطالب آموزشی اونها رو دو ثانیه بعد از انتشار می خوند، من مدام سر این مسئله باهاش بحث می کردم و همیشه می گفت تو با این بندگان خدا چه مشکلی داری! منم می گفتم با اونا مشکلی ندارم، با تو مشکل دارم که وقتت رو صرف مطالعه چیزهایی می کنی که قرار نیست در آینده به دردت بخوره و معلوم نیست اصلا بتونی ازشون استفاده بکنی، ذهنت و فقط پر می کنی از مشتی آشغال که به درد نمی خورن، بعد از کلی مقاومت پذیرفت و این روزها بعد از یکی دو ماه نخوندن اون بلاگ ها هنوز زنده است و دیگه محتواهایی رو می خونه که به دردش می خوره و می تونه سریع به کار ببنده، در راستای عملی کردن دانسته هامون آدم هایی به عنوان پشتیبان به شدت با ارزش و مهم هستن، باید همچین آدم هایی رو دور و بر خودمون داشته باشیم تا ما را حمایت کنن و بتونیم به دانسته هامون جامه عمل بپوشونیم، نباید برای یادگیری گارد بگیریم و احساس کنیم خیلی می فهمیم و دیگه نیاز به یادگیری نداریم.

قفسه کتاب های من

۱۹آذر
مهارت های تاثیرگذاری و نفوذ کلام

مهارت های تاثیرگذاری و نفوذ کلام

مدتی هست به این سبک کتاب ها و موضوعات علاقه مند شدم، البته هنوز به یک منبع خوب و قابل قبولی نرسیدم، اگر شما کتاب خوبی در این زمینه می شناسید حتما به من معرفی کنید، این کتاب هم بد نبود چیزهای خوبی یاد گرفتم، یکم ادبیاتش روان نبود، حس کردم بعضی جاها خیلی سخت گرفته، وقتی قراره سخنرانی راحت و ارتباط برقرار کردن ساده رو آموزش بدیم باید خودمون از ادبیات صمیمانه و روان استفاده کنیم به نظر من، این کتاب نوشته محمد رضا آل یاسین بود، البته دید خوبی در این زمینه به من داد و بخشی که در قالب جدول برای آشنایی با بعضی از ارتباطات غیرشفاهی بود رو دوست داشتم، به خصوص که همیشه غیر ارادی به این نکات دقت می کردم و در تصمیم گیری های لحظه ایم در ارتباط با دیگران تاثیر گذار بود، شاید کتاب های بهتر و تخصصی تری هم بتونم پیدا کنم.

قفسه کتاب های من

۱۷آذر
تکنیک های سخنرانی اوباما

تکنیک های سخنرانی اوباما

چند روز پیش به خودم نگاهی انداختم و دیدم چند روزه کتاب نمی خونم، البته واقعا فرصت هم اصلا نداشتم ولی باید حتما می خوندم به یکی از فروشگاه های شهر کتاب رفتم و بین موضوعات مختلف می چرخیدم تا اینکه عکس اوباما روی جلد یک کتاب نظرم رو به خودش جلب کرد، اسمش «تکنیک های سخنرانی اوباما (قدرت بیان آگاهانه و هدفمند)»، نوشته شل لنه و ترجمه امیر نیرومند که انتشارات جاودان خرد هم زحمت چاپش رو کشیده بود، این کتاب یکی از بهترین کتاب هایی بود که تا حالا خوندم صرف نظر از بحث های سیاسی، شخصیت این آدم برام خیلی جالب بود، نکته قابل تامل این کتاب محوریت کشور آمریکا برای این شخصیت بود، حتی در دورانی که می تونست دیگران رو بکوبه و خودش رو بکشه بالا، بیشترین تمرکزش ساختن آمریکا بود و باز نکته قابل توجه اون این بود که تکیه به همکاری و همدلی مردم در ساخت آمریکا و بازگشت به بهترین دوران این کشور داشت، خیلی خوب به گذشته بر می گشت، به موقع از نظریات و سخنان بزرگان مثال میزد، خیلی خوب حرف هاش رو به اعتقادات خودش و مردم وصل می کرد و …، خیلی خوندن این کتاب برای من لذت بخش بود، دیگه خودتون زحمت مقایسه حرف ها و سخنرانی های ایشون رو بدون در نظر گرفتن بحث های سیاسی با مشابه داخلی های خودمون طی چندین دهه گذشته بکشید.

قفسه کتاب های من

۲۸آبان
سرمایه گذاری جسورانه و فرآیند مبتکرانه

سرمایه گذاری جسورانه و فرآیند مبتکرانه

این کتاب رو وقتی داشتم توی یک کتابفروشی قدم میزدم دیدم و به خاطر یکی از دوستانم خریدمش ولی قبل از اینکه بهش هدیه بدم، خودم یک بار خوندمش دوست داشتم با فرآیند شرکت های VC آشنا بشم، به خصوص تاریخچه این صنعت در آمریکا و مدل درآمدی صندوق های VC، برای من این کتاب خیلی نثر روانی نداشت، شاید کتاب های بهتری هم در این حوزه وجود داشته باشه، در کل دید خوبی نسبت به VC به آدم میده، این کتاب رو تامیر آگمون و استفان شوگرن نوشتن و روح الله کهن هوش نژاد، رضا جهان بین و رضا محمدیان امیری ترجمه کردن و انتشارات چالش هم چاپش کرده.

قفسه کتاب های من

۲۳آبان
چگونه بخوریم، بجنبیم، بخوابیم

چگونه بخوریم، بجنبیم، بخوابیم

خیلی کتاب خوبی بود، نویسنده کتاب تام راث می خواد با ایجاد تغییرات کوچیک روزانه بتونیم نتایج بزرگی به دست بیاریم، قشنگی کتاب به نظرم اونجاست که میگه «من دکتر نیستم، متخصص تغذیه نیستم، فیزیولوژی ورزشی یا اختلالات خواب هم نیستم، من فقط یک بیمارم» خودش به خاطر بیماری های سختی که داشته رفته کلی تحقیق و پژوهش کرده و کلی برنامه رو تست کرده و مواردی که در کتاب آورده رو به نظرم خیلی صادقانه نوشته، مثلا می گفت فلان چیز بد هست سعی کنید وسوسه نشید ولی من خودم چند بار شدم، من به شخصه از زمانی که خوندن کتاب رو شروع کردم تصمیم گرفتم به بعضی از موارد کتاب عمل کنم و نتایج خیلی خوبی هم گرفتم که در آینده درباره شون خواهم نوشت، برای من هیجان انگیز بود چون قبل از خوندن کتاب تصمیم گرفته بودم تغییرات اساسی در زندگیم بدم و با خوندن این کتاب هم ایده های جدیدی به دست آوردم و هم فهمیدم راهی که میومدم درست بوده یا غلط و اشتباهاتم رو اصلاح کردم، به شدت خوندن این کتاب و عمل کردن به اون رو توصیه می کنم، برای من که خیلی خوب و مفید بود.

قفسه کتاب های من

۲۱آبان
کجا ممکن است پیدایش کنم

کجا ممکن است پیدایش کنم

خیلی وقت بود داستان یا رمان نخونده بودم، چند وقت پیش این کتاب رو روی میز خواهرم دیدم، نظرم رو جلب کرد بهش گفتم میشه من این کتاب و ببرم بخونم؟ لبخندی زد و بهم گفت خودت این کتاب و برام خریدی، اصلا یادم نمونده بود، اولین کتابی که از هاروکی موراکامی خوندم «از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم» بود، انصافا نسبت به این یکی خیلی برای من جذاب تر بود، من به عاشق شخصیت هاروکی موراکامی شدم، خیلی زندگی ساده و عجیبی داره، نوشته هاش رو دوست دارم بخونم تا بیشتر با محتویات مغز چنین آدمی آشنا بشم، البته این کتاب مجموعه ای از چند داستان کوتاه بود که توسط بزرگمهر شرف الدین ترجمه شده و انتشارات چشمه اون رو به چاپ رسونده.

یک شاعر در بیست و یک سالگی می میرد، یک انقلابی یا یک ستاره ی راک در بیست و چهارسالگی. اما بعد از گذشتن از آن سن، فکر می کنی همه چیز رو به راه است، فکر می کنی توانسته ای از «منحنی مرگ انسان» بگذری و از تونل بیرون بیایی. حالا در یک بزرگراه شش بانده مستقیم به سوی مقصد خود در سفر هستی. چه بخواهی باشی، چه نخواهی.

قفسه کتاب های من

۱۵آبان
سطل شما چقدر پر است؟

سطل شما چقدر پر است؟

یک کتاب خوب دیگه که به صورت اتفاقی از یک دوست هدیه گرفتم، این کتاب نوشته تام راث و دکتر دانلد اُ کلیفتون هست که توسط انتشارات البرز و با ترجمه منیژه جلالی منتشر شده، حجم کتاب خیلی نیست ولی عمق خوبی داره، نویسنده یه جورایی با یک سطل و یک ملاقه نظریه ای داده که اگر ما آدم ها بهش توجه کنیم و تو زندگیمون به کار بگیریم کلی هم زندگی خودمون تغییر می کنه و هم زندگی اطرافیانمون، خوندن این کتاب بهمون یادآوری می کنه سطلی داریم که باید هر روز از هر لحظه اش برای پر کردنش استفاده کنیم، این کار زندگی ما رو تغییر می ده، حتی ممکنه دنیا رو هم تغییر بده، به نظرم این کتاب رو حتما بخونید.

قفسه کتاب های من

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)