جمع بندی

۲۹اسفند
کوله‌پشتی من برای سال ۹۸

کوله‌پشتی من برای سال ۹۸

به رسم هر سال نشستم و تصمیم دارم کوله‌پشتی خودم رو ببندم و به لطف خدا سال جدید را با امید و شادی شروع کنم. قبل از هر چیز بد نیست مرور کوتاهی داشته باشم به سالی که گذشت، ابتدای سال کارم با سفری به تبریز شروع شد، با آرش دوتایی کلی بحث و گفت‌و‌گو کردیم درباره‌ی برنامه‌هایی که باید در سال ۹۷ انجام‌شون می‌دادیم، جلسات بسیار چالش برانگیزی داشتیم تا اینکه بعد از کلی فراز و فرود تصمیم گرفتیم امسال تمرکز کنیم و زیرساخت‌های لازم را برای عملیاتی شدن ایده‌هایی که در ذهن داشتیم بسازیم. فصل بهار با چالش‌های زیادی رو‌به‌رو شدیم، یک آدم دوست‌داشتنی را به هسته‌ی اصلی تیم اضافه کرده بودیم، سعی داشتیم در مدت زمان کوتاهی با هم هماهنگ بشیم، مسیرها و پروژه‌های مختلفی را برای رسیدن به اهداف‌مون امتحان می‌کردیم، فصل تابستان، برای من همراه بود با چالش‌های خیلی بیشتری که انتظارشون رو نداشتم، احساس می‌کردم با وجود اینکه اهداف‌مون درست هست ولی در مسیر درستی قرار نداریم، مجبور شدیم برای حدود دو ماه ساختمان شرکت در تهران را تعطیل کنیم، می‌تونم بگم تمرکز من به صفر رسید در اون دوران، یکی از پروژه‌های مهم شرکت در آستانه‌ی شکست جدی قرار گرفته بود و راستش مابقی‌ کارها هم وضعیت مناسبی از نظر من نداشتند، باید تصمیم‌های مهمی می‌گرفتیم. ادامه مطلب »

۹اسفند
تولد

زندگی جریان دارد، مثل امواج دریا

امسال نمی‌خوام زیاد بنویسم، توضیحات تکمیلی را در مطلبی با عنوان کوله‌پشتی به زودی خواهم نوشت، امسال تولدم خیلی متفاوت بود با سال‌های پیش چون دخترم کنارم بود، احساس شگفت‌انگیزی بود، این بزرگ‌ترین و زیبا‌ترین هدیه‌ای بود که خدا روز تولدم بهم داده بود، خدایا بابتش خیلی ازت سپاسگزارم، سال جالبی بود برای من با تمام سختی‌هایی که داشت، مجموعه‌ای از شادی‌ها و گریه‌ها، مثل هر زندگی دیگری، گاهی موجی می‌آمد و به ساحل نزدیک می‌شدم و گاهی موجی من را با خودش به اعماق دریا می‌کشاند، در کل زندگی همچنان در جریان هست، مثل همیشه، من آروم‌تر از همیشه‌ام، بزرگ‌تر شده‌ام، عمیق‌تر شده‌ام و از همه مهم‌تر پدر شدم.

وقت خیلی خوبی برای برنامه‌ریزی برای سال بعد گذاشتم، دوست دارم مثل همیشه سال بعد را به متفاوت‌ترین سال زندگیم تبدیل کنیم، این چنین تصمیمات احساسی همیشه با پایانی که خیال‌پردازی می‌کنیم همراه نیست مگر تلاشی عجیب داشته باشیم، امسال بعد از اینکه در دوازده سر فصل مهم برنامه‌ریزی‌هایی کردم مبتنی بر لیست کارهای قبل از مرگم با یک حساب سر انگشتی دیدم برای انجامشون به ۲۴۰ میلیون تومان پول نیاز دارم، اولش خیلی ناراحت شدم، می‌خواستم پاکشون کنم ولی بعد با خودم گفتم همیشه هر چیزی در زندگی ارزش جنگیدن را داره، چرا براش نجنگم، مثلا اگر چیزی را حذف کنم، اتفاق خاصی میافته بعدش؟ من آدم موفق‌تری جلوه می‌کنم؟ برای همین تصمیم گرفتم دل رو بزنم به دریا و بزارم تک‌تک برنامه‌هایی که نوشتم باشند و من براشون تلاش کنم، امیدوارم بتونم سال خوبی رقم بزنم.

۳۰آذر
شکست پشت شکست

شکست پشت شکست

آذر ماه سختی بود، نه اینکه بقیه‌ی ماه‌ها گل و بلبل بوده باشه، به نسبت چیزی که تو ذهنم ازش متصور بودم خیلی سخت‌تر بود، پر بود از برنامه‌ریزی‌های نصفه و نیمه، برنامه‌ریزی‌هایی که به خاطر برخی از مشکلات عمر مفیدشون به یک روز هم نمی‌رسید، یه جورایی شکست پشت شکست، البته خیلی اعتقادی به موفقیت و شکست ندارم برای اینکه مفهوم رو خوب منتقل کنم از این واژه‌ها استفاده می‌کنم، بگذریم، تنها کاری که طبق برنامه و با سختی انجامش دادم، نوشتن پست بلاگ به ازای روزهای ماه بود، تونستم با هر زحمتی ۳۰ تا پست بلاگ بنویسم، تصمیمات سختی باید می‌گرفتم، از یکی از پروژه‌هایی که خیلی دوستش داشتم آمدم بیرون، میشه گفت گاهی آدم مجبور میشه تصمیماتی بگیره که فراموش کردنشون خیلی سخت هست ولی بدون شک باعث میشه تمرکز بیشتری روی اهداف مهم‌تری داشته باشم، روزهای عجیب و سختی را طی می‌کنم، به طوری که تا به حال تجربه نکرده بودم ولی باید موند و جنگید.

۳۰آبان
آبان

آبان هم رفت و من هر روز نوشتم

آبان ماه خیلی پیچیده و سختی بود، یک جورایی تمام پروژه‌های شرکت بلاتکلیف بودند و از طرفی خودم با خودم به شدت درگیر بودم، بهترین کاری که در این ماه از نظر خودم کردم خوندن کتاب تئوری انتخاب بود، نوشته‌ی ویلیام گلسر، کتاب خیلی خوب و تاثیر‌گذاری بود برای من، طی یکی دو روز گذشته برنامه‌ریزی‌هایی برای ماه آذر کردم، بعضی از کارها واقعا گره کوری افتاده بهشون و از اونجایی که خودم همچنان سردرگم هستم، خیلی باز کردنشون سخت هست، ولی تصمیم دارم روی تک‌تک‌شون تمرکز کنم و در این ماه حداقل یکی از گره‌ها را باز کنم و کارها به حالت طبیعی و عادی خودشون برگردن، دوست ندارم بیشتر درباره‌ی آبان بنویسم، در مورد نوشتن حرف زدم، باید بگم خیلی خوشحالم با تمام سختی‌هایی که داشتم تونستم باز هم به ازای هر روز از آبان یک مطلب در بلاگم داشته باشم.

۳۰مهر
هیچ وقت همه چیز نه اونقدر خوب هست و نه اونقدر بد

هیچ وقت همه چیز نه اونقدر خوب هست و نه اونقدر بد

وقتی ماه مهر شروع شد، فکر می کردم قرار هست طبق یک برنامه‌ی متفاوت عمل کنم ولی همه چیز بابت میل من نگذشت، البته این به این معنی نیست که ماه خوبی رو پشت سر نگذاشتم برعکس به نظرم ماه خیلی خوبی بود، کارهای هیجان انگیزی انجام دادم، هفته‌ی اول مهر بعد از دو هفته کار سخت اولین دفتر مستقل شرکت را در تهران راه انداختیم، بعدا در مورد اینکه با چه سختی و تلاشی این کار و انجام دادیم حتما می‌نویسم، بعدش فهمیدم چند ماه دیگه یک دختر کوچولوی فوق‌العاده به اسم «لیلی» قرار هست بهم بگه بابا و من زندگی جدیدی را از اون به بعد قرار هست تجربه کنم، راستش از همین الان هم خیلی چیزها در حال تغییر هست، خریدن اولین لباس‌های لیلی‌خانم خیلی بهم چسبید و خیلی دوست داشتم طوری که یک روز کامل براش وقت گذاشتم و با مامانش کلی تصمیمات جالب براش گرفتیم. ادامه مطلب »

۳۱مرداد
ماه مرداد

قراره بیش‌تر از همیشه خودم بشم

مرداد هم ماه خیلی سختی بود و هم هیجان انگیز، سخت بود چون نصفش به بیمارستان رفتن گذشت، احساس می‌کنم آدم قوی‌تری نسبت به گذشته شدم، آدمی که تا چند قدمی بیمارستان هم پاش رو نمی‌گذاشت، حالا میره و میاد، بگذریم علاقه‌ای ندارم بیشتر از این درباره‌اش حرف بزنم، بعضی چیزها رو باید سریع بزاری زمین وگرنه زمین‌گیرت می‌کنن. ماه هیجان انگیزی بود چون مراسم رونمایی موقت از سه تا پروژه رو برگزار کردیم، شروع خوبی بود، هر چند هیچ کدوم طبق برنامه جلو نرفتن، یه روزی میاد این مشکل هم حل می‌کنیم. ادامه مطلب »

۹مرداد

این روزها به چه چیزهایی فکر می‌کنم!

دو ماهی هست که چیزی ننوشتم، خیلی روزهای جالب و هیجان انگیزی داشتم، فقط نمی‌دونم چرا حال و حوصله‌ی نوشتن و خوندن ندارم، به شدت تصمیم دارم مسیر زندگیم رو تغییر بدم، در حال طی کردن دوره‌ای هستم که دارم تک تک کارها رو مرور می‌کنم، بازنگری ‌می‌کنم، حذف می‌کنم و شروع می‌کنم، شاید تا آخر این ماه بتونم به جمع‌بندی‌های خوبی برسم، تصمیمات سختی باید بگیرم و حتی بعضی‌ از اونا خیلی دردناک خواهد بود، زندگی اطرافیانم رو سعی کردم با دقت بررسی کنم تا از تجربه‌هاشون استفاده کنم، کسایی که برای رسیدن به پیشرفت و رشد شخصی خیلی چیزهایی که از دید من ارزشمند بود رو از دست دادن و آدم‌هایی که سعی کردن با تعامل کارهای ارزشمندی رو انجام بدن، آدم‌هایی که قصد رفتن کرده بودن و آدم‌هایی که تصمیم گرفته بودن با قدرت بمونن و بسازن، زندگی هم جالب به نظرم اومد و هم پوچ. ادامه مطلب »

۳۱فروردین
فروردین

فروردین عجیب و متلاطم

سال ۹۷ رو خیلی دوست داشتنی شروع کردم، تمام کارهای ۹۶ رو خیلی عالی بستم و سال جدید رو شروع کردم، برنامه‌ریزی جالبی داشتم برای فروردین که متاسفانه هیچ کدوم رو نتونستم عملیاتی کنم، خیلی ناراحت نیستم، چون با تمام این حرف‌ها ماه خیلی خوبی داشتم، اتفاقات فوق‌العاده‌ای برام افتاد، کارهای هیجان انگیزی رو شروع کردم، با آدم‌های هیجان انگیزی آشنا شدم، ولی نتونستم خوب کتاب بخونم، نتونستم خوب بنویسم، مهم‌ترین دلیلش این بود که حال روحی عجیبی داشتم، فضای دلم متلاطم بود، راستش هنوزم خیلی خوب نشدم، ولی دارم باهاش کنار میام، نمی‌دونم دلیلش چیه! مرور خاطرات، سردرگمی بین حجم عظیمی از فعالیت‌های کاری و شخصی! نمی‌دونم، مامانم وقتی می‌دید حالم این شکلی هست، حرف قشنگی بهم زد، بهم گفت، ابوالفضل تو بدون دردسر نمی‌تونی زندگی بکنی، راست می‌گفت، همیشه خودم، با دست خودم، خودم رو می‌ندازم توی دردسر، زندگی برای من این طوری هیجان انگیز هست ولی ای‌کاش این فضای دلم یکم آروم بشه، این طوری واقعا نمی‌تونم تمرکز کنم و کارها رو خوب جلو ببرم، حرف‌های زیادی داشتم برای نوشتن ولی دستم به نوشتن نمی‌رفت، شاید در اردیبهشت نوشتم، شایدم همین طوری ادامه دادم، فقط می‌دونم سال ۹۷، سال ماست، تحت هر شرایطی حتی سینه‌خیز باید بجنگم، دیگه نباید حتی یک روز هم بشینم، مدام باید پرواز کنم، اون قدر پرواز کنم که تمام بدنم تیکه تیکه بشه.

۲۹اسفند
کوله‌پشتی ابوالفضل فتاحی

کوله‌پشتی من برای سال ۹۷

بالاخره بعد از چند روز خونه‌تکونی و شرکت‌تکونی کارهای نیمه تمام رو تموم کردم و در ساعت‌های پایانی سال ۹۶ نشستم و شروع کردم به بستن کوله‌پشتی برای شروع یک سال هیجان انگیز، قبل از اینکه درباره‌ی محتویات کوله‌پشتیم بنویسم قصد دارم مرور کوتاهی داشته باشم از سالی که گذشت، شش ماه اول سال دوره‌ی انتظار و خودشناسی بود برای من، هنوز انتظار داشتم زندگیم شبیه گذشته بشه هر چند انتظار بیهوده‌ای بود، آدم‌های زیادی وارد زندگیم شدن که امروز اثری از هیچ کدومشون نیست، یاد گرفتم خیلی تو زندگیم توجهی به این اومدن و رفتن‌ها نکنم و بیش‌تر تمرکزم رو بزارم روی کسایی که موندن و هستن، خیلی برای خودم وقت گذاشتم، برای اینکه ببینم کی هستم، کجای این دنیا قرار دارم و قراره چه کارهایی انجام بدم، شش ماه دوم سال دوره‌ی تلاش و حرکت بود، بی‌دلیل شروع کردم به دویدن، به زندگیم ساختار جدیدی دادم، چارچوب‌های جدیدی ساختم و یاد گرفتم چطوری می‌تونم چیزهای زیادی رو تنهایی یاد بگیرم و صد البته که تلاش کردم خود تنهایی هم یاد بگیرم، صبور‌تر شدم و سعی کردم با آدم‌هایی ارتباط برقرار کنم که هیجان انگیز بودن و هزینه فرصت‌های سنگینی برای من داشتن ولی حضورشون در زندگیم تاثیرگذار و ارزشمند بود، در کل سالی که گذشت سال هیجان انگیزی بود با تمام دردها و شادی‌هایی که داشت، بیشتر از همیشه فیلم تماشا کردم و با عباس کیارستمی و برادران کوئن بیشتر آشنا شدم، بیشتر از همیشه هدفمند کار کردم، کارهای تیمی متفاوتی رو امتحان کردم، بیشتر از همیشه کارهای خلاقانه انجام دادم، بیشتر از همیشه کنار خانواده‌ام بودم، به نظر خودم امسال به اندازه تمام سال‌های زندگیم یاد گرفتم، امسال تولدم فوق‌العاده‌تر از همیشه بود، آدم‌های زیادی به یاد داشتن و این به یاد داشتنشون احساس فوق‌العاده ای برای من داشت. ادامه مطلب »

۲۸اسفند
اسفند

یک اسفند دوست داشتنی

اصلا نفهمیدم چطوری اسفند اومد و رفت، سعی کردم مثل ماه‌های پیش کتاب بخونم و خوشبختانه موفق شدم پنج تا کتاب بخونم، این ماه خیلی فیلم دیدم، ذهنم خیلی آشفته بود نمی‌تونستم تمرکز کنم، باید راه حلی برای بعضی از مشکلات پیدا می‌کردم، پانزده تا پست بلاگ نوشتم، امسال تولدم هم متفاوت با سال‌های پیش بود، خیلی‌ها یادشون مونده بود و چندین بار در مراسم تولد خودم شرکت کردم، بعدش ۱۲/۱۲ رسید باید اتفاقات دیگه‌ای هم می‌افتاد ولی شاید تلاشمون کافی نبود ولی همین که به نقطه‌ی صفر تاریخ رسیدیم خوشحالم، آدم‌های جدیدی وارد زندگیم شدن، سعی کردم به خیلی‌ها کمک کنم، کارهای جدیدی شروع کردم، فکرهای هیجان انگیزی کردم، کلا ماه دوست داشتنی بود برای من، خیلی چیزها یاد گرفتم و خوشبختانه تونستم خیلی از کارها رو قبل از اینکه سال تموم بشه جمع‌بندی کنم، به امید سالی پر از اتفاقات هیجان انگیز و شاد.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)