تجربه ها

۹بهم

بازگشت به نقطه شروع

همیشه آدم ها به بهانه ی اشتراک های فکری و دغدغه هایی که دارند دور هم جمع میشوند و تصمیم به ایجاد یک گروه یا تیم برای تحقق رویاهای مشترک یا حل دغدغه هاشون می گیرند، ابتدای کار همه چیز خیلی خوب و عالی پیش میره، چون اعضای گروه اصولا همه کامل همدیگه رو نمی شناسند و در جلسات ابتدایی گروه بیشتر به معارفه و بحث های اینطوری که افراد بیشتر از خودشون و تخصص هاشون و کلا کارهایی که ازشون بر میاد در گروه یا تیم انجام بدهند حرف می زنند. ادامه مطلب »

۲۲دی

از آرزوی پرواز تا تجربه ساختن هواپیما

همه ی ما از کودکی رویای پرواز داشتیم، درسته که برادران رایت کار را برای ما راحت کردند و زحمت بسیاری را از دوش ما برداشتند ولی سوار هواپیما شدن و ساختن یک هواپیما و کلا هواپیما بازی و اینا یکی از لذت های دوران کودکی هست، حالا من پای خلبان شدن و اینا رو باز نمی کنم، به خصوص نسل ما که فکر کنم اون موقع کلا چند تا بیشتر هواپیما نداشتیم و اختلاف قیمت بلیت هواپیما هم با سایر وسایل خیلی زیاد بود و هر کس سوار هواپیما می شد می گفتیم چقدر پولدار بودن که تونستن سوار هواپیما بشن. ادامه مطلب »

۲۱دی

تجربه راه اندازی رادیو رادونه

شاید بازیگر شدن هم مثل دکتر و مهندس و خلبان و اینا شدن در برهه ای از تاریخ زندگی هر فردی جزء علاقه مندی هایی بوده که دوست داشته بهش برسه ولی به مرور زمان با درگیر شدن در ماجراهای سخت زندگی به فراموشی سپرده می شه، من هم از جمله آدم هایی بودم که دوست داشتم بازیگر بشم البته هیچ وقت هم حوصله نداشتم و نسبت به سایر علاقه مندی هام از اهمیت کمتری برخوردار بود، چند سال پیش تصمیم گرفته بودم شبکه رادیو و تلویزیون اینترنتی راه اندازی کنم، البته هنوزم دوست دارم. ادامه مطلب »

۱۵دی

ماجرای پرواز شماره ۵۲۰۵

چند روز پیش برای یک سفر کاری عازم تبریز بودم، همیشه برای سفرهایی که با ماشین خودم نمیرم، بلیط رفت و برگشت می گیرم، شب قبل از پرواز کمردرد خیلی شدیدی گرفته بودم به حدی که تصمیم جدی گرفته بودم این سفر رو کنسل کنم و به استراحت بپردازم، ولی به هر زحمتی بود از خر شیطون پیاده شدم و خودم رو به پرواز رسوندم، همیشه موقع گرفتن کارت پرواز به طرف میگم جلوی پنجره به من بده، این بار هم همین کار رو انجام دادم ولی وقتی رسیدم پای صندلی یه خانم و پسرش نشسته بود، بهش گفتم ببخشید جای من نشستید، گفت حالا یک مادر نشسته، لبخندی زدم و نگاهی به مهماندار کردم و اون هم لبخندی زد و نشستم روی صندلی اول. ادامه مطلب »

۹دی

من یک هنرمند هستم

تا حالا شده به این موضوع فکر کنید که دوست دارید یک هنرمند بشید؟ حالا مهم نیست چه نوع هنرمندی قراره بشید، مثلا یک نویسنده، شاعر، فیلمنامه نویس، کارگردان و یا حتی آرزوی همه نوجوان ها و جوان ها بازیگر مشهور، مهم اینه دلتون بخواد، حتما جواب شما هم بله است، خیلی راه دوری نریم، خود من همیشه دوست داشتم بازیگر بشم، به خصوص در نقش جکی چان، بعد از دیدن فیلم های چان، کل خونه به صحنه ی نبرد تبدیل می شد و من استعداد های داشته و نداشته خودم رو در صحنه ی نمایش خونمون به معرض نمایش میذاشتم و مادرم می گفت جمع کن این مسخره بازی ها رو بازم فیلم دیدی؟ ادامه مطلب »

۲۲آبا

چقدر با هوش مالی آشنایی دارید؟

یک شنبه ۱۸ آبان ۹۳ کارگاه آموزشی هوش مالی به همت دبیرخانه ششمین جشنواره کارآفرینی و توسعه کسب و کار شریف در سالن جابر بن حیان دانشگاه شریف برگزار شد، استاد این دوره آقای دکتر امید مهرابی بودند، برای اینکه هم بیشتر و هم بهتر با مطالب و محتوای کارگاه آشنا بشید و یاد بگیرید به همون سبک کارگاه گزارش رو می نویسم به طوری که خود شما هم می تونید تمام کارهایی که ما کردیم رو انجام بدید. ادامه مطلب »

۱۰آبا

چطور میشه من هم کار نکنم هم بتونم بدهی هام رو بدم

چند ماه پیش تصمیم گرفتم هر روز تا چهل روز بنویسم، و نوشتم، حتی تا هفتاد روز، قصد نداشتم جایی این جریان رو متوقف کنم ولی متاسفانه به دلایل زیادی که یکی از اون ها ذهن آشفته و نا آروم خودم بود، از یکی دو هفته ی پیش نتونستم بنویسم، البته شما تنبلی هم لحاظ کنید ولی دلیل عمده ای نداشت، کارهایی بود که ذهنم رو خیلی به هم می ریخت مثل پرداخت چهل میلیون بدهی، مبلغ قابل توجهی نبود ولی با توجه به اینکه من تصمیم نداشتم در سال ۹۳ کار خاصی انجام بدم، مبلغ زیادی بود، چون منبع درآمدی برای پرداختش ندیده بودم. ادامه مطلب »

۱۴مهر

زیارت هم آداب دارد

من هر وقت میرم حرم امام رضا (ع)، برای زیارت تا مدتی به این فکر می کنم که چرا بعضی از آدم ها این طوری زیارت می کنند، حتی زیارت نامه و آداب زیارت و اینا هم خوندم ولی این سبک رو در جایی ندیدم، در ساعاتی از روز که شلوغ هست، طوری همدیگه رو فشار میدن و هل میدن تا بلکه دستشون برسه به ضریح مطهر، که اگر طرف پیر باشه یا تنگی نفس داشته باشه، احتمالا مردنش خیلی زیاد خواهد بود، مثل یک مسابقه زور آزمایی می مونه، هر کی تونست دستش رو بزنه به ضریح جایزه داره. ادامه مطلب »

۷مهر

نامه ای محرمانه به نوشابه عزیزم

سلام نوشابه جان،

امروز نامه ای دهن گشاده از سوی معده و دندان ها و ۲۰۶ استخوان بدن حقیر دریافت نمودم که از تو شکایت کرده بودن، اولش خواستم رسیدگی نکنم ولی بعد که عمق فاجعه را فهمیدم و آسیب های جدی که این بخش ها دیده بودند نتونستم این پرونده را پیگیری نکنم، دو سه روزی مدام به تو فکر می کردم که آیا باید تو را احضار کنم یا نه، بعد از کلی فکر دیدم تو بسیار هم سودمند هستی و من از این به بعد باز تو را خواهم خرید با این تفاوت که نمی خورمت. ادامه مطلب »

۵مهر

گرفتار الگو واره ها نشوید

یه مدت بود می خواستم در مورد الگو واره یا همون پارادایم غربی ها یه مطلب بنویسم که جور نمی شد، ولی نمی دونم چرا امشب مغزم قفل کرده بود روی همین موضوع، جالب اینجا بود که خودم حالا دوست نداشتم درمورد این موضوع مطلب بنویسم، بگذریم به قول ویکی پدیا، پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگوواره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه