عمومی

۲۰ارد
The Shawshank Redemption

رستگاری در شاوشنک

چند روز پیش خیلی رو به راه نبودم، حوصله‌ی هیچ کاری رو نداشتم، زد به سرم و گشتی تو سایت IMDB زدم و اولین فیلم از دویست و پنجاه فیلم برتر تاریخ سینما رو شروع کردم به تماشا، فکر نمی‌کردم واقعا اینقدر فوق العاده باشه، بعد از دیدن این فیلم تا چند روز حالم خوب بود، حتی همین الان هم که دارم بهش فکر می‌کنم حالم رو خوب می‌کنه، امید همیشه لازمه‌ی زندگی هست، بهترین دیالوگ فیلم اونجاست که اندی به رد میگه:«با زندگی کنار بیا، یا به پیشواز مرگ برو،…»، البته با وجودیکه این فیلم بهترین فیلم از نظر این سایت بود ولی باید باز هم تاکید کنم هیچ فیلمی برای من «فارست گامپ» نمیشه، ولی اگر این فیلم رو ندیدید حتما تو برنامه‌تون بزارید و ببینیدش.

The Shawshank Redemption

۱۶ارد
اصول سخنرانی و فن بیان به روش تد (TED)

اصول سخنرانی و فن بیان به روش تد (TED)

چند وقت پیش وقتی برای دیدن یکی از دوستانم رفته بودم بیرون، این کتاب رو دیدم و نظرم رو به خودش جلب کرد، این کتاب نوشته کریس اندرسون مدیر عامل TED هست، بعد از نشست و برخواست‌های زیاد با سخنرانان برجسته‌ی دنیا و استفاده از تجربیاتشون این کتاب ارزشمند رو نوشته که در اون نحوه‌ی ساخت محتوای سخنرانی با بیشترین تاثیرگذاری رو سعی کرده آموزش بده، برای من کتاب خیلی خوب و مفیدی بود، وقتی هر بخش تمام میشد می‌گفت، این کارهایی که گفتیم انجام بدید می‌تونه خوب باشه ولی در کل هر کاری که احساس راحتی بیشتری می‌کردید رو انجام بدید، چطوری ایده رو انتخاب کنیم، چطوری شروع کنیم، چطوری متن رو آماده کنیم، آیا حفظ کنیم یا بداهه گویی داشته باشیم، چقدر تمرین کنیم، چی بپوشیم، از چه ابزارهایی استفاده کنیم، چطوری اسلاید بسازیم، اصلا چی نمایش بدیم، داستان بگیم یا نگیم، خیلی کتاب ارزشمندی بود، یکی از کارهایی که در آینده دوست دارم انجام بدم اینه که به بچه‌ها فرصت یادگیری اینکه چطوری برای جمع صحبت کنن و چطوری درباره‌ی ایده‌هاشون با دیگران حرف بزنن رو بدم، به نظرم یکی از مهارت‌های اساسی زندگی هست.

قفسه‌کتاب‌های‌من

۱۴ارد
مردی به نام اوه

مردی به نام اُوه

قرار بود مدتی فیلم تماشا نکنم چون اصلا فرصت چنین کاری رو ندارم ولی اینقدر از این فیلم تعریف کرد تا شروع کردم به دیدنش، راستش نتونستم یکسره فیلم رو تماشا کنم چون مجبور بودم بینش کارهای مختلفی انجام بدم ولی انصافا اونقدر دوست داشتنی و فوق العاده بود که حاضرم دوباره ببینمش، همیشه عاشق این سبک دوست داشتن‌‌ها بودم، حتی در نبودن کسی که دوستش داشت هم دوست داشتنش ادامه داشت، این که آدم کسی رو دوست داشته باشه راحت نیست، این که کسی دوست داشتنش رو حفظ کنه راحت نیست، این که در نبود یکی باز هم دوستش داشته باشه اصلا کار ساده‌ای نیست، گاهی ما آدم‌های زنده‌ای رو دوست داریم و علاقه‌ای به دیدنشون نداریم، چون نمی‌خواییم دیگه دوستشون نداشته باشیم.

A Man Called Ove

۱۲ارد

دارم یاد می‌گیرم چطوری تنها باشم

من آدمی هستم که از تنهایی در حالت عادی اصلا خوشم نمیاد، ولی جدیدا شرایط زندگیم رو طوری طراحی کردم که بیشتر حالت‌های عادی و غیر‌عادی زندگیم رو تنها باشم، به این معنی نیست که هیچ آدمی رو نمی‌بینم یا با کسی حرف نمی‌زنم، معنیش اینه کسی رو تو زندگیم راه نمیدم، زندگیم خلاصه شده تو دیدارهای عادی، گپ‌های روزمره، شرایط بدی نیست، حداقل نگران این نیستم ذهنم بعد از مدتی قراره درگیر آدم‌هایی باشه که تاثیری در زندگیم ندارن، همین الان گاهی با خودم درگیر کلی چرا درباره روابط گذشته زندگیم هستم، روابطی که سالیان سال هست تمام شده ولی پروندشون تو ذهنم هنوز باز هست، یکی از ویژگی‌های خوب زندگیم این هست که هر موقع دوست دارم تنها باشم، می‌تونم تنها باشم، راستش شهر‌ها، شرکت‌ها، همه برام چیزهای بی‌معنی هستن، خیلی‌ها رو می‌بینم برای کار کردن در یک شرکت بزرگ و به نام از شهری به شهر دیگه‌ای میرن بدون اینکه بدونن چرا! راستش من هیچ وقت دوست نداشتم تو شرکت‌های دیگه کار کنم، حتی شرکت‌های خیلی بزرگ دنیا، تو رویاهام تو هیچ شهر بزرگی از دنیا زندگی نمی‌کنم، یه دهکده برای خودم دارم و کنار آدم‌هایی که دوستشون دارم کارهای تاثیرگذاری انجام میدم و تلاش می‌کنم بقیه رو خوشحال کنم، یه روزی حتما میرم، دور میشم از تمام این رنگ‌های مصنوعی، نمی‌تونم خدا رو راحت ببینم، گاهی گمش می‌کنم و این دردآورترین لحظه زندگی من هست، وقت‌هایی که خدا رو گم می‌کنم، این‌ها گوشه‌ای از چیزهایی هست که تو تنهایی‌هام بهشون فکر می‌کنم، دارم یاد می‌گیرم چطوری تنها باشم و چطوری از تنهایی‌هام لذت ببرم، تجربه‌ی لذت بخشی هست.

۱۰ارد
عشق زیاد هم قیمتی نیست

عشق زیاد هم قیمتی نیست

این کتاب رو یکی به یکی هدیه داده بود و من قبل از اینکه به دستش برسه گرفتمش و شروع کردم به خوندش ، یازده داستان زیبا و خوندنی، قلم نویسنده رو خیلی دوست داشتم، نوع نگاهش خیلی برام جالب بود، هر چند موضوع خاصی رو برای نوشتن انتخاب کرده بود، عشق‌های رو به مرگ، این کتاب نوشته بریژیت ژیرو و ترجمه خوب اصغر نوری هست که انتشارات هیرمند اون رو چاپ کرده.

«امروز عصر، باز هم ما خواهیم گفت، باید با شما حرف بزنیم، ما تصمیم گرفته‌ایم، پدرتان و من، تصمیم گرفته‌ایم دیگر نگوییم ما، این یک خبر ساختگی است، یک جور بازی، یک قایم موشک حسابی در دل جنگل، خیلی سرگرم خواهید شد، خودتان می‌بینید، یک طرف بابا را خواهید داشت و طرف دیگر مامان را، دیگر هیچ وقت آنها را با هم نخواهید دید، هر کدام‌شان توی کلبه‌ی خود خواهند بود، نترسید، شبیه قصه بند‌انگشتی نیست، بابا و مامان شما را رها نخواهند کرد، برعکس، سر شما با هم دعوا خواهند کرد، برای نگه داشتن شما با هم دشمن خواهند شد. خودتان می‌بینید، ماجرای بزرگی خواهد شد، بابا و مامان همه کار خواهند کرد که به شما خوش بگذرد، دو تا کریسمس خواهید داشت با دو تا جشن تولد و همین طور دو اتاق و دو تلویزیون. خودتان می‌بینید که چطور بزرگ می‌شوید، یاد می‌گیرید کیف‌تان را خودتان به تنهایی آماده کنید و خوراکی و داروهاتان را فراموش نکنید. ماجراجویان زمان مدرن می‌شوید، همیشه در حال حرکت، با بقچه‌ی کوچکی بر پشت، یاد می‌گیرید تنها سفر کنید، …

قفسه کتاب های من

۹ارد

خودم هم باورم نمیشه!

هیچ وقت تو زندگیم اینقدر کار نداشتم، طوری شده صبح که از خواب بیدار میشم نمی‌دونم باید اول چه کاری رو انجام بدم، فقط یه چیزی رو می‌دونم، نمی‌خوام امسال شبیه هیچ کدوم سال‌های گذشته زندگیم باشه، کارهای دوست داشتنی دارم انجام میدم، حتی بعضی کارها رو با وجودیکه هر روز مشغول انجامشون هستم خودم هم باورم نمیشه دارم انجامشون میدم، درست یا غلط برام مهم نیست، مهم اینه که می‌خوام انجامشون بدم و حتما انجامشون میدم، بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم آیا من باید تو این سن و سال این کارها رو انجام بدم! بعد نگاهی به گذشته و نیم نگاهی به آینده می‌ندازم و با خودم میگم ده سال بعد هم می‌تونم همین طوری زندگی کنم، فقط کافیه بخوام.

۷ارد
علم اقتصاد کلاه‌برداری معصومانه

علم اقتصاد کلاه‌برداری معصومانه

در طول قرن‌ها، تمدن در زمینه علم، مراقبت بهداشتی، هنرها، صنایع و … اگر نه به تمامی، رفاه اقتصادی بیشتر قدم‌های بسیار بلندی برداشته است. اما جایگاه خاصی را به توسعه جنگ افزارها و تهدید و واقعیت جنگ اختصاص داده است. کشتار دسته‌جمعی بدل به دست آورد غایی مدنیت شده است.

واقعیت‌های جنگ گریزناپذیرند، مرگ و بی‌رحمی گاه و بی‌گاه، تعلیق ارزش‌های فرهیختگی و تمدنی و آشفتگی بعد از آن. به این ترتیب، شرایط بشر و آینده‌اش از هم اکنون کاملا آشکار است. با اندیشه و عمل می‌توان به مسائل اقتصادی و اجتماعی که در این جا مطرح شد و نیز فقر و گرسنگی توده‌ها پرداخت، جنگ همچنان به عنوان شکست قطعی بشر به جا می ماند.

این کتاب نوشته جان کنت گلبرایت و ترجمه کاظم فرهادی هست که انتشارات نی اون رو چاپ کرده، به نظرم کتاب بدی نبود ولی خیلی ترجمه و ویراستاری افتضاحی داشت، انگار اصلا برای کتاب وقت نذاشته بودن.

 «کارگران آنچه را که به دست می‌آورند خرج می‌کنند، سرمایه‌داران آنچه را که خرج می‌کنند به دست می‌آورند.»

میخال کالتسکی

قفسه کتاب‌های من

۵ارد
وقتی کسی کنارت نیست!

وقتی کسی کنارت نیست!

طی چند سال گذشته خیلی دور و بر خودم و خلوت کردم، آدم‌های خیلی کمی کنارم هستن، دارم یاد می‌گیرم و تمرین می‌کنم تنهایی هم چیز بدی نیست، وقتی کسی کنارم نیست، جدیدا احساس آرامش می‌کنم، به کارهای بیشتری می‌رسم، بیشتر فکر می‌کنم و تنها قسمت بد تنهایی اونجاست که چون تنهام شروع می‌کنم به مرور خاطراتم، آروم آروم دلتنگ میشم، مهم نیست دلتنگ کسی میشم که قبلا بوده الان نیست، دوست داشتم باشم ولی الان نیست، ناراحتم که چرا اصلا بوده یا ، … به نظرم کی و چیش مهم نیست مهم اینه دلتنگ میشم و اون موقع در اوج تنهایی می‌خوام کسی کنارم باشه ولی نیست، نمیشه حال و احساس آدم‌ها رو در بعضی لحظات توصیف کرد، در مواقع دلتنگی، وقتی کسی کنارت نیست! عجب لحظات تلخ و دردناکی خواهد بود، دلتنگی‌های من مراحل با مزه‌ای داره، اولش دلگیری و غم هست، بعدش میشه انتظار و بعد از انتظار ناامیدی و رهایی، من خیلی سخت به مرحله رهایی می‌رسم.

۳ارد
اقتصاد به زبان خودمانی (۴.پیچیدگی نظام سرمایه‌داری)

اقتصاد به زبان خودمانی (۴.پیچیدگی نظام سرمایه‌داری)

در دفترهای قبلی کوشیدیم علم اقتصاد را به زبانی بسیار ملموس و عینی توضیح دهیم. تولید عبارت است از نحوه‌ی ایجاد کالاها و خدمات مفید. کار همان تلاشی‌ست که انسان صرف تولید می‌کند. مصرف یعنی استفاده از برخی کالاها و خدمات به قصد ادامه‌ی زندگی و لذت بردن از آن و سرمایه‌گذاری یعنی اختصاص بخشی از بازدهی تولید به منزله ابزاری برای افزایش تولید در آینده، همه‌ی اینها مفاهیمی عینی و واقعی‌اند: همگی در برگیرنده‌ی کالاها و خدمات واقعی‌اند. نیازی نیست که آن‌ها را بر حسب پول بسنجیم.

اما کافی‌ست نگاهی به اطراف‌مان بیندازیم: نشانه‌هایی از پول در همه جا هست، قیمت کالاها در فروشگاه‌ها، مبالغ موجود در حساب‌های بانکی، ارزش‌گذاری‌ها در بازارهای سهام، گزارش‌های آماری درباره تولید ناخالص داخلی، همه‌شان بر مبنای پول محاسبه می‌شوند.

اگر بازدید کننده‌ای از مریخ بیاید فورا نتیجه می‌گیرد که اقتصاد سیاره ما تماما حول پول می‌چرخد، چنانکه در ادامه خواهیم دید، اقتصاد باید واقعی‌تر و عینی‌تر از این‌ها باشد، اقتصاد باید کالاها و خدمات واقعی تولید کند تا به نیازهای واقعی پاسخ گوید.

توضیح و تبیین ماهیت پول و رابطه‌اش با فعالیت‌های اقتصادی قرن‌ها اقتصاددانان را سردرگم کرد، پس باید دید پول چیست؟ قیمت‌ها چه طور تعیین می‌شود؟ چرا قیمت‌ها به مرور زمان تغییر می‌کند؟ پول چه طور بر فعالیت‌های اقتصادی واقعی اثر می‌گذارد؟

قفسه‌کتاب‌های‌من

۳۱فرو
فروردین

فروردین عجیب و متلاطم

سال ۹۷ رو خیلی دوست داشتنی شروع کردم، تمام کارهای ۹۶ رو خیلی عالی بستم و سال جدید رو شروع کردم، برنامه‌ریزی جالبی داشتم برای فروردین که متاسفانه هیچ کدوم رو نتونستم عملیاتی کنم، خیلی ناراحت نیستم، چون با تمام این حرف‌ها ماه خیلی خوبی داشتم، اتفاقات فوق‌العاده‌ای برام افتاد، کارهای هیجان انگیزی رو شروع کردم، با آدم‌های هیجان انگیزی آشنا شدم، ولی نتونستم خوب کتاب بخونم، نتونستم خوب بنویسم، مهم‌ترین دلیلش این بود که حال روحی عجیبی داشتم، فضای دلم متلاطم بود، راستش هنوزم خیلی خوب نشدم، ولی دارم باهاش کنار میام، نمی‌دونم دلیلش چیه! مرور خاطرات، سردرگمی بین حجم عظیمی از فعالیت‌های کاری و شخصی! نمی‌دونم، مامانم وقتی می‌دید حالم این شکلی هست، حرف قشنگی بهم زد، بهم گفت، ابوالفضل تو بدون دردسر نمی‌تونی زندگی بکنی، راست می‌گفت، همیشه خودم، با دست خودم، خودم رو می‌ندازم توی دردسر، زندگی برای من این طوری هیجان انگیز هست ولی ای‌کاش این فضای دلم یکم آروم بشه، این طوری واقعا نمی‌تونم تمرکز کنم و کارها رو خوب جلو ببرم، حرف‌های زیادی داشتم برای نوشتن ولی دستم به نوشتن نمی‌رفت، شاید در اردیبهشت نوشتم، شایدم همین طوری ادامه دادم، فقط می‌دونم سال ۹۷، سال ماست، تحت هر شرایطی حتی سینه‌خیز باید بجنگم، دیگه نباید حتی یک روز هم بشینم، مدام باید پرواز کنم، اون قدر پرواز کنم که تمام بدنم تیکه تیکه بشه.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)