عمومی

۸اسفند
بارتن فینک

بارتن فینک

بارتن فینک ماجرای یک فیلمنامه نویسی هست که در شهر نیویورک مورد استقبال مردم قرار گرفته و با مشورت یکی از دوستانش تصمیم می گیره برای به دست آوردن پول بیشتر به لس آنجلس بره تا شانس خودش رو در هالیوود امتحان کنه، در بدو ورود اتاقی در یک هتل اسرار آمیز می گیره و بعد به دیدن مدیر یکی از کمپانی های بزرگ هالیوودی میره و اون سفارش یک فیلمنامه درمورد کشتی گیری رو بهش میده، اون حتی نمی دونست کشتی چه جور ورزشی هست، در هتل هر چی تلاش می کنه نمی تونه بنویسه و سر صدای اتاق کناری اذیتش می کنه و نمیزاره تمرکز کنه، با پذیرش هتل تماس می گیره و شکایت می کنه، اون هم به اتاق کناری زنگ می زنه و میگه اتاق کناری ازت شکایت کرده، با عصبانیت از اتاقش میاد بیرون، در میزنه و بارتن دو دل که در رو باز کنه یا نه، …

۷اسفند
مردی که آنجا نبود

مردی که آنجا نبود

هر وقت تو ذهنم آرایشگاه رو تصور می کنم، سریع یک آدم پر حرف که شروع می کنه به چرت و پرت گفتن و پخش شایعات بی اساس که احتمالا از نفر قبلی شنیده تو ذهنم مجسم میشه، با دیدن این فیلم یکم تصورم نسبت به آرایشگر تغییر کرد، یعنی فهمیدم ممکنه آرایشگری هم وجود داشته باشه که خیلی کم حرف باشه و به زور بشه ازش یه «آهان» شنید، ضرورت رضایت داشتن از زندگی و اینکه آدم عاشق کارش باشه تو این فیلم خیلی خوب دیده میشه، از نظر من این فیلم خواستن چیزهای بی ارزشی هست تا با به دست آوردنش خود پوچ و بی هدفمون رو پشتش پنهان کنیم، وقتی تصمیم می گیریم چنین چیزی رو به دست بیاریم، فکر می کنیم خیلی ساده است و براش سریع برنامه ریزی کنیم و مدام خودمون رو توجیه می کنیم که هدف مهم تر از هر چیز دیگه ای هست، برای همین همه چیز دست به دست هم میدن تا ما را به سمت پرتگاهی بکشونن که راهی برای برون رفت از اون وجود نداره و ما همه چیزمون رو یکباره از دست می دیم.

۶اسفند
ای برادر کجایی؟

ای برادر، کجایی؟

ای برادر، کجایی؟ برای من خیلی فیلم دوست داشتنی بود، ماجرای سه تا دوست صمیمی که به هم زنجیر شدن و تصمیم می گیرن فرار کنن، حماقت هاشون برای رسیدن به پول خیالی و در نهایت رسیدن به پول و زندگی که اصلا انتظارش رو نداشتن، این فیلم از ابتدا با موسیقی شروع میشه و در انتها هم با موسیقی تموم میشه، کارهای احمقانه این سه نفر جریان فیلم رو می سازن و کارهایی که از روی شانس و دوست داشتن و ساده لوحی شون انجام میدن، شبیه به کارهایی که فارست گامپ می کرد، البته این دو فیلم به هیچ وجه قابل مقایسه نیستن و راستش تا حالا فیلمی به دوست داشتنی فارست گامپ ندیدم ولی همین که آدم هایی رو می بینم از روی دوست داشتن و معرفت پای قول و قرارهاشون می مونن یاد فیلم فارست گامپ میافتم، در کل از بین فیلم های برادران کوئن تا اینجای کار این یکی رو بیشتر دوست داشتم.

۵اسفند
عشق ورای ایمان

عشق ورای ایمان

اسم پائولو کوئلیو رو زیاد شنیده بودم ولی نمی دونستم یک نویسنده‌ی معروف برزیلی هست که هنوز هم زنده است، کتاب «کیمیاگر»اش یکی از پرفروش ترین کتاب های دنیاست، البته من تازه فهمیدم و هنوز نخوندمش، اولین کتابی که دارم ازش می خونم «عشق ورای ایمان» هست که توسط اعظم خرام ترجمه شده و انتشارات کتاب پارسه هم به بهترین شکل ممکن چاپش کرده، این کتاب رو خیلی دوست داشتم، عاشق‌‌اش شدم، چون مدام درباره‌ی عشق صحبت می کرد، البته من آدمی هستم که به عشق به معنای عرف اون هیچ اعتقادی ندارم. ادامه مطلب »

۴اسفند
لباوسکی بزرگ

لباوسکی بزرگ

نقش اصلی داستان رو لباوسکی کوچک بر عهده داره البته دوست نداره کسی اون رو به این اسم صدا کنه و دوستاش اون رو دود صدا می کنن، یک آدم بیکار، بی مسئولیت و بی قید و بند، داستان فیلم از اونجایی شروع میشه که عده ای طلبکار اون رو با لباوسکی بزرگ اشتباه می گیرن و میریزن تو خونش و بعد از یک کتک کاری یکی شون روی قالیچه دوست داشتنیش ادرار می کنه، دود هم که خیلی ناراحت میشه میره بولینگ و همین طور که داستان رو برای یکی از دوستانش تعریف می کنه میگه «اون قالیچه واقعا به اتاق جلوه می داد، نه؟» بعد میره تا خسارتش رو از لباوسکی بزرگ بگیره و این طوری ماجرای فیلم شروع میشه، …

۳اسفند
فارگو

فارگو

فارگو، یک نمایشنامه نیست، فیلم با یک نوشته شروع میشه: «این یک داستان واقعی است، به تقاضای بازماندگان، نام‌ها تغییر کرده، به احترام از دست رفتگان، بقیه داستان همان گونه که اتفاق افتاده روایت شده است»، در این فیلم دو خانواده وجود دارن، یکی که وضعیت مالی خیلی خوبی دارن و برای به دست آوردن پول همدیگر رو از دست میدن و دیگری رئیس پلیس شهر هست که با یک نقاش زندگی می کنه، همدیگر رو خیلی دوست دارن و از چیزهای خیلی ساده زندگی لذت می برن، رئیس پلیس در یکی از سکانس های پایانی فیلم جمله فوق العاده ای میگه، «همه‌ی این ها برای چی؟ فقط برای یکم پول؟» نکته جالب فیلم برای من اونجاش بود که طرف می خواست برای بهتر کردن زندگیش یه کار کوچیک به قول خودش انجام بده ولی از اون جایی که هدف وسیله اش رو توجیه کرد، همون کار کوچیکش تبدیل به باتلاقی شد که آخرش توش غرق شد، باید حواسمون خیلی به تصمیمات ساده زندگی مون باشه، چون ممکنه مسیر زندگی‌مون رو تغییر بدن.

۲اسفند
صنایع دستی و گردشگری

صنایع دستی و گردشگری

علاقه‌ی زیاد من به سفر باعث شده تا هر روز با کلی ایده گردشگری تو ذهنم مواجه بشم، برای همین تصمیم گرفتم یکم مطالعات مرتبط با این حوزه داشته باشم، کتاب صنایع دستی و گردشگری نوشته شادی فروغی که توسط انتشارات چهارباغ چاپ شده از جمله کتاب های مرتبطی بود که موفق شدم بخونم، هیچ وقت اینقدر درباره صنایع دستی اطلاعات نداشتم، جالب این جا بود که مثلا درباره‌ی قالی بافی که سال ها دار قالی مادرم توی خونه بود و یه جورایی باهاش زندگی می کردیم چیزهایی فهمیدم که قبلا نمی دونستم، حتی برای مادر خودم هم جالب بود، درباره‌ی پاپیه ماشه و نقاشی لاکی روغنی، نگارگری، تذهیب، میناکاری، ملیله کاری، قلمزنی، معرقکاری، منبتکاری، خاتم سازی، زری بافی، قلمکاری، سوزن دوزی بلوچ، فرش و حتی قفل چیزهای زیادی یاد گرفتم که البته دوست دارم مراحل ساخت همشون رو یکبار از نزدیک ببینم.

قفسه کتاب های من

۱اسفند
وکیل هادساکر

وکیل هادساکر (۱۹۹۴)

وکیل هادساکر ماجرای یک فارغ التحصیل ساده لوح هست که برای کار مهاجرت می کنه و زمانیکه وارد یکی از بزرگ ترین شرکت های تولیدی میشه صاحب اون خودش رو از طبقه چهل و چهارم البته با در نظر گرفتن نیم طبقه اول چهل و پنجم پرت می کنه پایین، به نظر من فیلم کمدی جالبی بود، به خصوص که تلاش کرده بود زندگی فردی آدم ها رو به تصویر بکشه، در این فیلم دو نفر که در نگاه اول احساس می کنیم هیچ نقش مهمی در فیلم ندارن نقش فرشته‌ی خوب و بد رو بازی می کنن، آدم هایی که به نوعی چرخش داستان دست اوناست، به طرز خوبی نقش محیط و آدم ها رو توی زندگی فردی نشون داد، به طوری که بعد از مدتی آدم ساده و خوب داستان به خاطر پول، محیط و آدم های اطرافش تبدیل به آدمی میشه که هیچ وقت تصورش هم نمی کرده و کسی که دوستش داشت بهش میگه: «چیزی که دردناکه دیدن توئه که دنبال پول، روحت رو زیر پا می گذاری، …»، آدم ها تغییر از سمت خوبی به بدی رو در وجودشون راحت احساس نمی کنن، توی فیلم هم خیلی خوب به تصویر می کشه، چون اون حالت حس خوشحالی مقطعی خوبی رو به آدم منتقل می کنه و نمی تونه خودش رو درست تصور کنه، در کل این فیلم رو دوست داشتم، دومین فیلمی بود که از برادران کوئن می دیدم.

۳۰بهمن
گزارش ماه بهمن

چالش‌های بزرگ بهمن

بهمن ماه عجیبی بود برای من، پر از فشار و استرس روانی، این اواخر دیگه داشتم از پا درمیومدم، این که تعداد مشکلاتی که باید در لحظه حل کنم اونقدر زیاد باشه که نتونم روی هیچ کدوم تمرکز کنم خیلی برام سخت بود، یه خستگی عجیبی همیشه همراهم بود، نمی دونم میشه اسمش رو حس نا‌امیدی گذاشت یا نه، ولی هر چی که هست اصلا احساس خوشایندی نیست، با تمام سختی ها و مشکلاتی که داشتم سعی کردم حتما چهار تا کتاب این ماه رو بخونم، البته هشت تا هم پست بلاگ نوشتم، برنامه ریزی های خیلی خوبی برای انجام کارهای قبل از مرگم کردم، امیدوارم از اول اسفند بتونم برای اجرایی کردن اون برنامه ها کاری هم بکنم، با این حجم کار و فشار یکم دور از دسترس به نظر میرسه، ولی گاهی چاره‌ای نیست، باید رفت، همین که دارم به سمت جلو حرکت می کنم خوشحالم و شک ندارم برای برون رفت از تمام این مشکلات حتما راه حلی می‌سازم، خیلی چیزها این ماه یاد گرفتم که بعدا دربارش حتما خواهم نوشت، در کنار تمام مشکلاتی که بود خوبی‌های زیادی هم برای من داشت، ولی همیشه نیمه خالی لیوان بیشتر نظرمون رو به خودش جلب می کنه.

۲۹بهمن
کتاب کوچک کارگردانان (۴) جوئل و ایتن کوئن

کتاب کوچک کارگردانان (۴) جوئل و ایتن کوئن

یکی از خیالاتی که وقتی بچه بودم داشتم بازیگر شدن بود، البته وقتی بزرگ تر شدم احساس کردم اصلا دوست ندارم بازیگر بشم به جاش می خواستم کارگردان بشم، فکر می کنم اگر تا چند سال دیگه هم در این رابطه کاری نکنم، کلا از فکرم بیرون میره و دیگه بهش فکر هم نمی کنم، حداقل ترین کاری که به ذهنم رسید برای اینکه بتونم این خیال رو تو ذهنم نگه دارم، مطالعه و دیدن فیلم بود، رفتم سمت قفسه کتاب‌هام، همیشه میشه بین کتاب‌هایی که دارم چند تا کتاب پیدا کرد که باعث سوپرایز آدم بشه، این بار هم مثل همیشه تونستم چند تا کتاب پیدا کنم با عنوان کتاب کوچک کارگردانان، نمی دونم کی و چرا این کتاب ها رو خریدم، بدون بررسی یکی شون رو برداشتم، «کتاب کوچک کارگردانان(۴)، جوئل و ایتن کوئن» نوشته الن چشایر و جان اشبروک با ترجمه مرسده بصیریان که انتشارات آوند دانش هم چاپ‌اش کرده بود. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)