عمومی

۱۷اسفند
کلید خاموش کردن چراغ کجاست؟

کلید خاموش کردن چراغ کجاست؟

خیلی وقت‌ها قبل از انجام بعضی از کارها خیلی فکر می‌کنم، اینقدر فکر می‌کنم که از یک جایی به بعد دیگه فقط فکر می‌کنم، درحالیکه بعضی وقت‌ها که تصمیم به انجام کاری می‌گیرم، یکم فکر می‌کنم بعد خیلی سریع کلید خاموش‌کردن افکارم را می‌زنم و شروع می‌کنم به انجام دادنش، بدون اینکه فکر کنم خب حالا آخرش چی میشه، جالب‌ اینجاست که نتیجه‌ی کار همیشه فوق‌العاده است، خیلی وقت‌ها باید یاد بگیریم کلید خاموش کردن افکارمون رو بزنیم، اگر نزنیم حتما دلیلی برای شروع نکردن بهمون پیشنهاد میده و یا حتی اینقدر در فکر کردن غرق میکنه ما را که هیچ وقت شروع نمی‌کنیم.

۱۶اسفند
حرف مفت

حرف مفت

من شخصا هیچ علاقه‌ای به خوندن رزومه‌ی افراد ندارم، چون می‌توانند هر چیزی که دلشون می‌خواد را داخلش بنویسند، راستش ادعاهایی که که در مورد انجام کارها و خودشون می‌کنند هم برای من هیچ اهمیتی نداره، حتی وقتی کسی ادعای زیادی به خرج می‌دهد، احساس می‌کنم می‌خواد سرم کلاه بزاره یا فریبم بده، توی جلسات و مصاحبه‌ها بیش‌ترین تمرکز من روی بررسی کارهایی هست که در گذشته انجام داده و دیدن نتایج کارهایی که قبلا انجام داده، جدیدا رزومه‌هایی را می‌بینم که هر سه، چهار ماه در یک شرکت مشغول فعالیت بوده، راستش وقتی با چنین صحنه‌هایی مواجه میشم حتی حرف زدنم را هم ادامه نمیدم، چون اگر نیروی خوبی بود اون شرکت‌ها حتما نگهش می‌داشتند، یا غیرممکن هست که ظرف مدت به این کوتاهی کسی بتونه تاثیر خیلی مثبتی در سازمان داشته باشه، حتی اصطلاحی دارم که همیشه میگم، وقتی آدم وارد یک شرکتی میشه سه ماه طول میکشه آدم راه دستشویی را پیدا کنه، چطور می‌تونه تاثیر بزرگی بزاره، در کل باید مواظب حرف مفت دیگران باشیم.

۱۵اسفند
اصلا نمی‌دانی چه چیزهایی را نادیده می‌گیری

اصلا نمی‌دانی چه چیزهایی را نادیده می‌گیری

«خطای حواس جمعی می‌تواند بسیار خطرناک باشد، به عنوان مثال زمانی که وسط رانندگی با تلفن حرف می‌زنیم. بیشتر دفعاتی که چنین کاری می‌کنیم اتفاقی نمی‌افتد. تماس تلفنی به خودی خود تاثیر مخربی بر فرآیند ترمز گرفتن ماشین ندارد، اما به محض این که این اتفاق رخ دهد، مثلا کودکی از جلو ماشین بگذرد، به علت حواس‌پرتی دیگر برای عکس‌العمل به موقع دیر شده. مطالعات نشان داده واکنش رانندگانی که از تلفن همراه استفاده می‌کنند به کندی کسانی است که الکل یا مواد مخدر مصرف کرده‌اند. به علاوه اصلا مهم نیست تلفن همراه را با یک دست گرفته باشی، آن را بین شانه و فکت گذاشته باشی یا این که از هندزفری استفاده کنی، در پاسخگویی تو به وقایع غیرقابل پیش‌بینی هیچ تغییری حاصل نمی‌شود.◊»، من به شخصه پشت فرمون ماشین خیلی زیاد با تلفن همراه کار می‌کنم. انصافا از الان تصمیم گرفتم دیگه این کار را انجام ندم.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۴اسفند
چرا رمان‌ها را به آمار و ارقام ترجیح می‌دهی؟

چرا رمان‌ها را به آمار و ارقام ترجیح می‌دهی؟

«در نتیجه، در مواجهه با داستان‌های انسانی مراقب باش. راجع به داده‌ها و تحلیل آماری پشت آن‌ها بپرس. با این روش، همچنان می‌توانی تحت تاثیر داستان قرار بگیری، ضمن این که قادر خواهی بود از زاویه‌ی درستی به آن نگاه کنی. اما اگر می‌خواهی مردم را ترغیب کنی و به سمت پایان مورد نظر خودت ببری، اطمینان حاصل کن که حتما نام‌ها و چهره‌ها چاشنی داستان تو شده باشد.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۳اسفند
قلعه‌ی خودت را بساز

قلعه‌ی خودت را بساز

«از بین تمام احساسات، حسادت احمقانه‌ترین‌شان است. چرا؟ چون تقریبا به آسانی می‌توان خاموشش کرد، برخلاف خشم، ناراحتی، ترس. بالزاک می‌نویسد (حسادت احمقانه‌ترین عادت بد است، چون حتا یک مزیت هم ندارد) به طور خلاصه، حسادت خالصانه‌ترین نوع خودستایی است. علاوه بر این وقت تلف کردن محض است. چگونه حسادت را مهار کنی؟ اول از همه، خودت را با دیگران مقایسه نکن، دوم، دایره‌ی توانایی‌ات را پیدا کن و خودت آن را پر کن، موقعیتی را برای خودت خلق کن که در آن بهترینی. مهم نیست حوزه‌ی مهارتت چه‌قدر کوچک باشد. مهم این است که پادشاه قلعه هستی.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۲اسفند
چرا تصمیم‌های سال جدید نتیجه نمی‌دهند؟

چرا تصمیم‌های سال جدید نتیجه نمی‌دهند؟

«اهمال، تمایل به عقب انداختن کارهای ناخوشایند اما ضروری است، سفر دشوار به باشگاه ورزشی، اتخاذ یک سیاست بیمه‌ای ارزان‌تر، نوشتن نامه‌های تشکر‌آمیز، حتا تصمیم‌های سال نو هم کمک چندانی به تو نمی‌کند. اهمال کردن کار ابلهانه‌ای است، چرا که هیچ پروژه‌ای قرار نیست به خودی خود کامل شود، ما می‌دانیم انجام یک کار سودمند است، پس چرا دائما آن را به روز دیگری موکول می‌کنیم؟ به خاطر وجود بازه‌ی زمانی بین کاشت و برداشت. پر کردن این فاصله نیازمند میزان زیادی قوای ذهنی است.◊»

«این یک مفهوم بنیادی است. اراده و خویشتن‌داری چیزی نیست که بیست و چهار ساعت در خدمت تو باشد. نیاز به ترمیم و بازسازی دارد. اما خبر خوب این است که برای به دست آوردن آن تمام کاری که نیاز دارید انجام بدهید، افزایش قند خون و استراحت است. اما نکته‌ی ضروری بعدی به کار بردن یک سری فوت و فن است که تو را سرپا نگه می دارند. یکی از این کارها حذف کردن عوامل حواس‌پرتی است.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۱اسفند
چرا پول برهنه نیست؟

چرا پول برهنه نیست؟

در گذشته دوستی داشتم که هر وقت پولی را همین‌طوری بهش می‌دادم، پیشنهاد می‌داد بریم بیرون چیزی بخوریم، یا فلان چیز را بخریم و …، همین دوست زمانیکه با انجام کاری پولی به دست میاورد انگار آدم دیگه‌ای میشد، ترجیح می‌داد با آدم‌های دیگه‌ای بیرون بره، برای خودش چیزهای مهمی بگیره یا حتی پس‌اندازش کنه، در صورتیکه میزان هر دو پول فرق چندانی با هم نداشتند و در کل پول همان پول بود، ولی نحوه‌ی هزینه‌کردش برای اون متفاوت بود، یادم میاد یکی از شرکت‌های مخابراتی طرحی گذاشت که هر چقدر دوست دارید صحبت کنید، پول ۵ دقیقه را پرداخت کنید، یک ماه خیلی‌ها عادت به چنین کاری کرده بودند، بعد از اینکه طرح را برداشتند، مردم همچنان عادت داشتند صحبت‌های غیرضروری کنند و بیش از پنج دقیقه صحبت کنند، با هزینه‌هایی سرسام‌آور، بهتر است لباس‌های تحریک‌کننده را از تن این پول به ظاهر مجانی در بیاوری و لباس کارگری تنش کنی.

۱۰اسفند
چه‌طور جزئیات چشمگیر ما را نابینا می‌کنند؟

چه‌طور جزئیات چشمگیر ما را نابینا می‌کنند؟

«اطلاعات برجسته تاثیر اغراق‌آمیزی بر نحوه‌ی تفکر و عمل کردن تو می‌گذارند. ما تمایل داریم عواملی را که گسسته‌اند، پنهان‌اند و به کندی رشد می‌کنند فراموش کنیم. نگذار بی‌نظمی‌ها تو را نابینا کنند.◊»، یادم میاد توی مدرسه ناظم همیشه قبل از اینکه بریم سر کلاس درباره‌ی بچه‌هایی که شیطون بودن، نظم مدرسه را بهم می‌زدند و … جمله‌های تاریخی جالبی می‌گفت، مثلا یادمه می‌گفت، اگر نمره‌ی انضباط شما ۲۰ نباشه، جایی استخدامتون نمی‌کنه، یا کسانی که آدم‌های شیطونی هستند آدم‌های احمق و درس‌نخونی هم هستند، خود من همیشه یکی از مثال‌هایی بودم که مصداق این جمله نبودم، یعنی خیلی وقت‌ها مدیریت برهم زدن نظم مدرسه با من بود، نمره‌ی انضباطم هیچ وقت ۲۰ نبود ولی جزء شاگردان خوب مدرسه بودم، تا امروز هم کسی از من مدرک دیپلم نخواسته که نمره‌ی انضباطم رو ببینه.

۹اسفند
تولد

زندگی جریان دارد، مثل امواج دریا

امسال نمی‌خوام زیاد بنویسم، توضیحات تکمیلی را در مطلبی با عنوان کوله‌پشتی به زودی خواهم نوشت، امسال تولدم خیلی متفاوت بود با سال‌های پیش چون دخترم کنارم بود، احساس شگفت‌انگیزی بود، این بزرگ‌ترین و زیبا‌ترین هدیه‌ای بود که خدا روز تولدم بهم داده بود، خدایا بابتش خیلی ازت سپاسگزارم، سال جالبی بود برای من با تمام سختی‌هایی که داشت، مجموعه‌ای از شادی‌ها و گریه‌ها، مثل هر زندگی دیگری، گاهی موجی می‌آمد و به ساحل نزدیک می‌شدم و گاهی موجی من را با خودش به اعماق دریا می‌کشاند، در کل زندگی همچنان در جریان هست، مثل همیشه، من آروم‌تر از همیشه‌ام، بزرگ‌تر شده‌ام، عمیق‌تر شده‌ام و از همه مهم‌تر پدر شدم.

وقت خیلی خوبی برای برنامه‌ریزی برای سال بعد گذاشتم، دوست دارم مثل همیشه سال بعد را به متفاوت‌ترین سال زندگیم تبدیل کنیم، این چنین تصمیمات احساسی همیشه با پایانی که خیال‌پردازی می‌کنیم همراه نیست مگر تلاشی عجیب داشته باشیم، امسال بعد از اینکه در دوازده سر فصل مهم برنامه‌ریزی‌هایی کردم مبتنی بر لیست کارهای قبل از مرگم با یک حساب سر انگشتی دیدم برای انجامشون به ۲۴۰ میلیون تومان پول نیاز دارم، اولش خیلی ناراحت شدم، می‌خواستم پاکشون کنم ولی بعد با خودم گفتم همیشه هر چیزی در زندگی ارزش جنگیدن را داره، چرا براش نجنگم، مثلا اگر چیزی را حذف کنم، اتفاق خاصی میافته بعدش؟ من آدم موفق‌تری جلوه می‌کنم؟ برای همین تصمیم گرفتم دل رو بزنم به دریا و بزارم تک‌تک برنامه‌هایی که نوشتم باشند و من براشون تلاش کنم، امیدوارم بتونم سال خوبی رقم بزنم.

۸اسفند
چرا «آخرین فرصت» باعث می‌شودوحشت‌زده شویم؟

چرا «آخرین فرصت» باعث می‌شودوحشت‌زده شویم؟

«ترس از حسرت ممکن است باعث شود ما بدون منطق تصمیم بگیریم. برای این که از بروز حسی ناخوشایند در ته دلمان جلوگیری کنیم با احتیاط عمل می‌کنیم تا از جمع دور نباشیم. هیچ‌کس از این پدیده در امان نیست. حتا تاجران با اعتماد به نفس بسیار بالا هم در معرضش هستند. ترس از حسرت وقتی آزاردهنده‌تر می‌شود که در کنار (فرصت آخر) قرار بگیرد، فرض کن سال‌ها در آرزوی خرید یک خانه بودی. زمین در حال کمیاب شدن است. تنها تعداد کمی نقشه با منظره‌ی دریاچه باقی مانده است. سه‌تا، بعد دوتا و حالا یکی، این فرصت آخر توست! این فکر به مغزت حمله می‌کند، تسلیم می‌شوی و آخرین خانه را با قیمتی سرسام آور می‌خری. ترس از حسرت فریبت داد و باعث شد فکر کنی یک موقعیت استثنائی نصیبت شده، اما در واقعیت یک خانه با منظره‌ی دریاچه همیشه در بازار وجود خواهد داشت. آخرین فرصت‌ها ما را به تشویش می‌اندازند و ترس از حسرت حتا می‌تواند ذهن سخت‌گیرترین معامله کنندگان را هم نابود کند.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)