عمومی

۲۸اسف

فیل های صورتی همیشه زنده اند

یادم میاد اولین باری که توی زندگیم یک فیل صورتی رو از نزدیک دیدم شش سال پیش بود، اون موقع هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر فیل های صورتی دوست داشتنی باشند و من نتونم هیچ وقت فراموششون کنم، فیل های صورتی خیلی آروم هستند، خیلی خیلی هم با مرام و معرفت، فیل های صورتی موجودات درونگرایی هستند، خیلی فکر می کنند ولی پای حرفی که می زنند و دوست داشتن هاشون هستند، فیل های صورتی خیلی کمیاب هستند، اگر یکی پیدا کردید حتما مواظب باشید از دستش ندید، خیلی ناز دارند و زود رنج هستند، ممکنه حتی برای کمک کردن به شما به خودشون هم آسیب بزنند شما باید خیلی مواظبشون باشید. ادامه مطلب »

۲۴اسف

بهانه ای برای پرواز

چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان «سقوط به معنی شکست نیست» امروز می خوام ادامه ی اون مطلب رو بنویسم، عقاب داستان من بالاخره تصمیم خودش رو گرفت و به بالای کوهی بلند پرواز کرد و با وجود تمام دردها و زخم هایی که داشت تسلیم نشد و درد وحشتناک تغییر رو تحمل کرد و نوک جدید جای نوک قدیمی را گرفت و چنگال های جدید آماده شدن و پرهای تازه جای خودشون رو به پرهای کهنه دادند، شاید همه فکر می کردند آماده شده ولی این طور نبود، شاید هیچ وقت دیگه مثل روز اولش نشه، درسته که جای تیری که کنار قلبش خورده بود خوب شده بود ولی هنوز  تیر اونجا بود و باید برای همیشه تحمل اش می کرد. ادامه مطلب »

۲۳اسف

من آماده ام بزن بریم

خیلی وقت بود توی زندگیم سمت کارهای پر دردسر نرفته بودم و کارهایی که به قول یکی از بچه ها از جیب چیزی نزاریم، بدون شک چیزی توش نیست و فقط یک سری دیوونه اقدام به انجام چنین کارهایی می کنند، کاری که فقط نقطه ی شروع اش مشخص هست و نقطه ای که بهش خیره شدیم و قراره به اون سمت حرکت کنیم، نمی دونیم واقعا چه چیزهایی در انتظارمون هست و تصمیم هم نداریم قدم به قدم اون رو بنویسیم و برنامه ی فردا رو از الان بدونیم، چون طبق قراری که با خودم گذاشتم تصمیم دارم در لحظه تصمیم بگیرم و هیجان تصمیم گیری را هر روز و هر روز داشته باشم، البته بدون شک می دونیم قراره کجا بریم ولی مسیر را روزانه مشخص می کنیم. ادامه مطلب »

۱۹اسف

همیشه دوست داشتم آدم موثری باشم تا موفق

چند روز هست ذهنم درگیر این موضوع شده که دقیقا توی زندگیم دنبال چی هستم، موضوعات مختلفی از ذهنم عبور می کردند ولی ذهنم روی هیچ کدوم متمرکز نشد به جز دو مورد، موفق بودن و موثر بودن، این واژه ها زمانی برای من معنی بیشتری پیدا کردند که یک بازگشت به گذشته ی لحظه به لحظه از زندگیم در ده سال گذشته داشتم، جالب بود که ما بخشی از زندگیمون رو به ناخودآگاه خودمون می  سپریم و بهش خیلی اعتماد می کنیم مثلا من فرصت های خوبی برای موفق شدن در بعضی جاها داشتم ولی تصمیم گرفتم در اون مقطع آدم موثری باشم، البته تعاریف افراد از این واژه ها متفاوت هست و برعکس فرصت هایی برای موثر بودن داشتم که موفق بودن رو ترجیح دادم. ادامه مطلب »

۱۴اسف

کوله پشتی را برای یک نبرد سخت برداشتم

چند روز پیش دیدم دوست خوبم امیر مهرانی عزیز که چند سالی هست افتخار آشنایی ایشون رو پیدا کردم مثل سال های پیش از همه دعوت کرده تا کوله پشتی خودشون رو آماده کنند برای شروع سال جدید، امسال شک داشتم این مطلب را بنویسم یا نه، چون شرایط ام خیلی با سال های گذشته فرق کرده ولی با خودم گفتم باز نوشتن بهتر از ننوشتن هست حالا کمی در هاله ای از ابهام بنویسم چه ایرادی داره، بگذریم، آدم زمانی میره سمت کوله پشتی اش که قصد سفر کردن داشته باشه و چیزهایی با خودش می بره که در سفر بهشون احتیاج پیدا می کنه و مقدار و حجم وسایلی که با خودش می بره به مسافت و نوع سفری که انتخاب کرده بستگی داره. ادامه مطلب »

۸اسف

به عهد وفا کنید که از عهد سوال می شود

یک سری حرف ها هست که خیلی سنگینی می کنه روی دلم، چند روزه درد زیادی دارم می کشم و سعی می کنم به روی خودم نیارم با خودم گفتم یک مطلب همین طوری بنویسم یکم آروم تر بشم، توی سال های گذشته به خیلی ها اعتماد کردم، پول قرض دادم، مسئولیت دادم، رفاقت کردم و … ولی بالاخره یه جوری ازشون خوردم، تا الان کمتر کسی رو می شناسم که به عهد و پیمانش وفادار مونده باشه، بچه که بودم خیلی روی قول و قرار حساس بودم، با کسی قرار می ذاشتم چند دقیقه زودتر سر قرار حاضر می شدم، به کسی قول می دادم سعی می کردم حتما بهش عمل کنم ولی اصولا این قضیه بر عکس اش زیاد صادق نبود و طرف مقابلم مثل من رفتار نمی کرد. ادامه مطلب »

۷اسف

بیست تا سی هم گذشت!

من خسته تر از اونی هستم این روزها که بخوام درباره ی گذشته مطلب بنویسم، دوست داشتم حداقل ده تا مطلب درباره ی این موضوع بنویسم ولی دیدم خسته ام شاید بعد ها در جای دیگه ای مفصل گفتم ولی فعلا دوست دارم خیلی خلاصه وار از گذشته و ده سالی که گذشت حرف بزنم، با وجودیکه همش پر از درد و غم شده این روزها، بارها و بارها مطالب مختلفی درباره ی این سالها نوشتم و پاک کردم ولی این بار می خوام هر چیزی شد بنویسم و پاکش نکنم، چون می نویسم که وقتی به گذشته بر می گردم ببینم چه ها بر من گذشته، یه جورایی اینجا تاریخ نگار زندگی من هست و شاهد خاطرات تلخ و شیرین زندگی من بوده و خیلی دوستش دارم. ادامه مطلب »

۱اسف

دلم برای خودم تنگ شده، …!

حدودا دو ماه از آخرین مطلبی که اینجا نوشتم داره می گذره و در چند سال گذشته این بی سابقه بوده که من برای مدت طولانی ننوشته باشم، همیشه نوشتن باعث میشد شادتر بشم یا غم هام رو فراموش کنم و حتی دردهایی که داشتم تسکین پیدا کنند حالا چی شد که این طوری شد، بیشترش رو خدا می دونه، اندکی هم اینجا خواهم گفت، توی این مدت دوستان زیادی بهم پیام دادن که چرا نمی نویسی و من همیشه می گفتم به زودی می گم، حتی یکی از بچه ها لینک پست های امید بخش خودم رو برای خودم فرستاد که خیلی خوشحال شدم با دیدن و دوباره خوندنشون، قبل از شروع حرف هام دوست دارم یک بار دیگه اونها رو با شما به اشتراک بزارم. ادامه مطلب »

۵دی

پاشو صبح شده!

دیشب بعد از مدت ها حبیب اومد به بخوابم، خیلی خسته بود، بهش گفتم مگه رفتی اونور راحت نشدی؟ گفت ای بابا، یه چیزایی برای خودت شنیدی، راحت کجا بود، مگه شما میزارید آدم راحت باشه؟ گفتم حبیب حال و حوصله ی شوخی ندارم، حالم خوب نیست، گفت می دونم، گفتم از کجا می دونی؟ گفت به توچه، گفتم حبیب تو هنوز آدم نشدی؟ گفت چت هست حالا؟ گفتم هیچی بابا، جمشید یهویی ول کرد و رفت، من موندم و خط موزاییک، تنهای تنها، گفت جمشید که از این کارا بلد نبود، گفتم می دونم ولی رفته دیگه، گفت حالا کی رفته! گفتم پاییز امسال، یه آهی کشید و گفت وای از این پاییز، چرا همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز؟ ادامه مطلب »

۲۲آذر

چگونه بهترین دوست خود باشید!

چند وقت پیش یک سری کتاب کوچیک و ارزون خریدم باور کنید بهترین انتخاب های عمرم از کار در اومدن، به خصوص این کتاب، با وجودیکه مدتی هست با خدا هر روز درگیرم که چرا این همه بلا سر من میاری، گاهی هم در انتخاب های کوچیک زندگیم می تونم جواب های خدا رو به سوالات روزانه ای که ازش می پرسم بشنوم، این کتاب هم پاسخ خدا به یکی از سوالات مهم و اساسی زندگی من بود، اگر به وجود خدا ایمان داشته باشیم، می تونیم حتی رو در رو باهاش صحبت کنیم، این کتاب گفتگویی با دو روانکاو هست، که خیلی استادانه پشت سر هم قرار گرفته و مجموعه ای فوق العاده را ایجاد کرده، خط به خط این کتاب نکته بود. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)