عمومی

۱۱ارد

خداحافظ آقا

خدا جون سلام، خیلی وقت میشه با هم اینجا حرف نزدیم، می دونم تنبلی کردم، شما ببخشید، امروز آخرین روزی بود که مشهد بودم، دلم خیلی گرفته بود، همیشه از لحظات خداحافظی بیزارم، اصلا دوست ندارم، همیشه دوست دارم سلام کنم، شب قبل فکر نمی کردم صبح بتونم برای خداحافظی بیام حرم، خیلی خسته بودم، ولی آخر شب یک نفر تصمیم گرفت این توفیق رو به من بده که یک بار دیگه برسم خدمت حضرت، به جاش من هم سلام اش رو به ایشون برسونم. ادامه مطلب »

۸ارد

پرواز از فرات تا آسمان

اخلاقش عوض شده بود، دیگه همون علی همیشگی نبود، هیچ کس از دوران کودکی علی چیزی نمی دونست، محله ما نبودن، وقتی اومد تنها بود، هیچ وقت ازش نپرسیدم پدر و مادرت کجا هستند، پسر با معرفتی بود، سرش همیشه پایین بود، سال آخر دانشگاه رشته مهندسی مکانیک بود، سال ۵۹ که کنکور داد، رتبه اش خیلی خوب اومد، دانشگاه تهران قبول شد، از همون موقع اومد محله ما، زیاد اهل رفیق بازی نبود، هر از چند گاهی سر صف نون وایی و این جور جاها می دیدمش، در کل پسر خیلی خوبی بود. ادامه مطلب »

۲۶فرو

داستان نویسی

 

سال پیش قبل از عید بود فکر می کنم که تصمیم گرفتم بنویسم و همزمان با سری کتاب های دامیز آشنا شدم، لا به لای اون کتاب ها کتابی با عنوان داستان نویسی وجود داشت، کتابی قطور که آدم می ترسید بهش نزدیک بشه ولی شروع کردم به خوندن و این شروع کردن تا همین امروز ادامه داشت تا بالاخره موفق به تمام کردن کتاب شدم، البته این کتاب از کتاب هایی نیست که لازم باشه شما یکسره بخونید، هر فصل مطلبی جدید را ارائه میده که می تونید تمرین کنید و یاد بگیرید.

ادامه مطلب »

۲۵فرو

راه هنرمند

 

اواخر تابستون ۹۳ بود فکر می کنم که دیداری داشتم با دوست خوبم امیرمهرانی عزیز، دیدار فوق العاده ای بود به خصوص که با کتاب خیلی خوبی آشنا شدم به اسم راه هنرمند، کتابی برای بازیابی خلاقیت، این کتاب از جمله کتاب هایی هست که نباید توی چند روز خونده بشه، هر بخش از این کتاب را باید در یک هفته خوند و در طول هفته به انجام تمریناتی که در کتاب ارائه شده باید پرداخت، در تمام طول هفته از شما خواسته می شود بنویسید و با هنرمند درونتون وقت ملاقات بزارید و به گپ و گفت بپردازید.
ادامه مطلب »

۲۴فرو

دوچرخه سواری زیر بارون

مدتی هست برای رفت و آمد های درون شهری به جای استفاده از ماشین از دوچرخه استفاده می کنم، شنبه کار اداری زیاد داشتم برای همین لیست کارهام رو آماده کردم، گذاشتم توی گوشم، دوچرخه را در آوردم و سوار شدم و به سمت اولین مقصد رکاب زدم، فکر می کنم ۶ کیلومتری شد، هوای خیلی عالی بود، به قول یکی از بچه ها دیگه هوا دو نفره نبود، چند نفره شده بود، وقتی رسیدم مقصد کسی که باهاش کار داشتم نبود ولی من چیزهایی که براش آماده کرده بودم تحویل همکارش دادم و از در اومدم بیرون. ادامه مطلب »

۲۳فرو

بیایید هر روز ورزش کنیم

یه مدتی هست دارم ادای این ورزش کارها رو در میارم و هر روز ورزش می کنم، البته یک ماهی بود که میرفتم باشگاه بدنسازی ولی الان هم دوچرخه سواری می کنم، هم پیاده روی و دویدن و چند تا کار دیگه رو هم اضافه کردم، همه ی این اتفاق ها از زمانی شروع شد که من با سایت Runtastic آشنا شدم، از شانس ما همون روز اکانت طلایی یکساله اش تخفیف ویژه خورده بود و به جای ۴۰ دلار، ۲۰ دلار شده بود، فکر کنم لازم نباشه درباره ی ایرانی بازی که کردم حرفی بزنم، بله رفتم اکانت طلایی سایت رو خریدم. ادامه مطلب »

۲۲فرو

۵۰ روز گذشت،…

فروردین همیشه برای من ماه چالش هاست، همه چیز یهویی به هم میریزه، عادت کردم، ولی خدا رو شکر امسال خیلی بهتر از سال های پیش بود، البته تا ۱۷ فروردین وضعیت در بعضی از سرفصل ها نگران کننده بود، ولی از دوشنبه باز به برنامه برگشتم و خیلی چیزها رو تغییر دادم، حتی موفق شدم یک سری از برنامه های عقب افتاده از اسفند هم تمام کنم، البته هنوز جبران عقب افتادگی های فروردین مونده ولی در حوزه کاری نتایج فوق العاده ای داشتم، که به نظرم باعث امیدواری بود. ادامه مطلب »

۲۱فرو

گاهی باید تصمیمی جدی گرفت

سلام خدا، جدیدا زود زود دوست دارم باهات حرف بزنم، می دونی قصه چیه؟ من اشتباه می کنم، زیاد هم اشتباه می کنم، مثلا خوب گوش نمی کنم، برای همین نسبت به چیزهای نصفه و نیمه ای که شنیدم گفتار و رفتار نشون میدم، رفتارم با چیزی که می خوام باشم متفاوت هست و گفتارم چیزی که توی دلم هست رو نمی رسونه، کلا بین خودم گیر افتادم، می دونم مشکل کجاست، می دونم باید چه کار کنم ولی گویا توانمندی حل مشکل رو ندارم، این هم دروغی بیش نیست. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)