عمومی

۲۲شهر

چرا ما باید بنویسیم؟

پنجم مرداد هزار و سیصد و نود و سه با بنیامین نجفی توی شرکت نشسته بودیم و اون داشت درباره ی تولید محتوا با من صحبت می کرد، نمی دونم چی شد بهش گفتم، اگه قراره کاری توی این حوزه شروع کنی بهتره از بلاگ شخصی خودت شروع کنی و طبق یک برنامه ی مشخص مثلا هر روز یا در روزهای خاصی از هفته درباره ی موضوعات مختلف مطلب بنویسی و منتشر کنی و گفت مثلا چه طوری؟ که من هم رفتم روی تخته وایت برد و این برنامه رو نوشتم و گفتم مثلا این جوری.

خیلی جالب بود بعد که برنامه رو نوشتم و برگشتم و نشستم روی صندلیم و داشتم به برنامه نگاه می کردم، با خودم گفتم یه برنامه ای نوشتم که خودم هم نمی تونم انجامش بدم، بعد دارم به یکی دیگه میگم این کار رو انجام بده، که یک دفعه از دهنم پرید اصلا می خوای منم شروع کنم بنویسم؟ که با خوشحالی گفت، چرا که نه، شروع کن، من هم سریع رفتم و توییت کردم بیایید از امروز شروع کنیم به نوشتن، هر کسی یه جوری واکنش نشون داد که برای خودم جالب بود.

یکی می گفت چهار سال هست یه دامین خریدم ولی حوصله ام نمیاد شروع کنم، یکی دیگه گفت، این خیلی سخته من ماهی یه مطلب بنویسم کلاهم رو میندازم هوا، یکی می گفت، باید حسش بیاد، در کل هر کسی یه حرفی زد، یه سری هم گفتن، خیلی عالیه بنویس، تو می تونی و از این حرف ها، مونده بودم الان بین این همه واکنش خوب و بد چطوری تصمیم بگیرم، که دل رو زدم به دریا و گفتم من یه حرفی زدم حتما انجامش میدم، حالا می خواد سخت باشه، می خواد راحت باشه باید شروع کنم. ادامه مطلب »

۲۱شهر

این هفته مراسم کلنگ زدی بود

جمع بندی هفته ششم

زدن اولین کلنگ طرح هفده

شنبه به طور رسمی اعلام کردم قصد دارم طرح هفده رو خیلی زود به مرحله ی اجرا در بیارم، ایده آل گرایی هام رو برای پروژه کنار گذاشتم و بالاخره اولین کلنگ رو برای اجرایی کردنش به زمین کوبیدم، تصمیم گرفتم در ساده ترین حالت ممکن شروع کنم و زمان زیادی صرف طراحی یک وب سرویس خوب و عالی نکنم، چون با این کار بیشتر از هر چیز دیگه ای زمان رو از دست می دادم، قصدم این خواهد بود که با کمترین امکانات شروع کنم و متناسب با بازخورد مخاطبین طرح رو ادامه بدم.

برداشتن اولین قدم برای اجرای پروژه کتاب

از وقتی اومدیم تهران، تصمیم داشتیم با بچه ها طرح هایی را در حوزه ی کتاب اجرایی کنیم که به دلایل مختلف نمیشد، اواسط هفته بود که تصمیم جدی برای اجرایی کردن این پروژه گرفتیم، صحبت های خوبی انجام شد تا اولین گام برای برداشتن مشخص بشه، بحث هایی سنگین و طولانی ولی به لطف خدا نتایج خیلی خوبی داشت که امیدوارم در آینده ی نه چندان دور یا من یا هر کدوم از بچه ها اولین مطلب رو درباره ی این پروژه خواهیم نوشت. ادامه مطلب »

۲۰شهر

هیچ چیز با ارزش تر از با هم بودن نیست

همسایه شازده کوچولو – قسمت سوم

پنج شنبه ها رو خیلی دوست دارم، تنها روزی از هفته است که می تونم توش چهل و سه بار غروب خورشید رو تماشا کنم، آدم وقتی دلش می گیره دوست داره غروب آفتاب رو تماشا کنه، خدا رو خیلی دوست دارم که به من این توانمندی رو داد تا بتونم از حصار مکان و زمان خودم رو خارج کنم و سیاره ای که سال ها دنبالش می گشتم رو پیدا کنم و از همه مهمتر سیاره ی من رو کنار سیاره ی کوچک و دوست داشتنی شازده کوچولو قرار داد، تا بتونم روزهایی که دلم می گیره با شازده کوچولو بشینم و غروب آفتاب رو بارها و بارها تماشا کنم. ادامه مطلب »

۱۹شهر

توی کار زیاد وسواس به خرج ندید

شاید براتون خیلی پیش اومده باشه تصمیم به اجرای پروژه ای گرفته باشید ولی به دلیل ایده آل گرایی خیلی شدید، یا همون وسواس زیاد شروع هم نکرده باشید یا اگر شروع کردید یه جایی همون اوایل کار متوقف شده، خود من تا حدی اینطوری هستم تا شرایط رو کاملا مساعد برای انجام کاری نبینم، شروع به انجام اون کار نمی کنم، ولی بعضی ها از این هم بدتر هستند، مثلا برای یک طراحی وب ساده، مطلب نمی نویسن، تا رنگ فلان قسمت بلاگشون به دلشون بشینه، باید گفت بشین تا بشینه.

ایده آل گرایی به نظرم تا جایی خوب و مناسب هست که به اصل و اجرای پروژه آسیب نرسونه، وقتی دیدید اینقدر ایده آل گرا شدید که دیگه نمی تونید شروع کنید و هر روز به جای شروع کردن دارید به مشکلات و توسعه ی سیستم یا چیزهای غیر ضروری دیگه فکر می کنید بدونید دچار نوعی وسواس شدید که بهتره هر چه سریع تر اون رو کنار بزارید وگرنه در آینده در زندگی تون هم دچار مشکل خواهید شد، هر وقت پروژه ای از لحاظ کلی به نظر خوب اومد بهتره دیگه شروع کنید.

خیلی وقت ها دلیل این همه وسواس به خرج دادن ها این است که می خواهیم احتمال شکست خوردنمون رو کاهش بدیم، این در حالی است که وسواس جلوی شروع کار رو به طور کلی می گیره و اصلا کاری شروع نخواهد شد که قرار باشه شکست بخوره، ما آدم ها بیش از هر چیز دیگه ای از شکست هامون یاد می گیریم، اگر از موفقیت یک چیز یاد می گیریم از شکست چندین تجربه به دست میاریم که در آینده می تونیم ازشون استفاده کنیم، پس بهتره به جای وسواس به خرج دادن های زیاد شروع کنیم حتی اگر شکست بخوریم. ادامه مطلب »

۱۸شهر

من خودم رو به چالش دعوت می کنم

من سال ۹۳ رو به یادگیری اختصاص دادم، یادگیری خیلی چیزهایی که هیچ وقت براشون وقت درست و حسابی نمیزاشتم، اول سال همه جا منتشر کردم قراره چه کارهایی بکنم و چه چیزهایی یاد بگیرم، برای همین من با وجودیکه همیشه خودم برای خودم کار می کردم، امسال همه ی کارهای گذشته رو تعطیل کردم و تصمیم گرفتم خودم رو به چالش جدی تری دعوت کنم، اونم نقطه، زندگی سر خط، یعنی همه چیز رو از اول شروع کنم، انگار از اول چیزی وجود نداشته و من باید کارهای جدیدی خلق کنم.

یکی از نفرت انگیز ترین چیزهایی که می تونه توی زندگی من وجود داشته باشه، اینه که دچار روزمرگی بشم، یا یک فعالیت مشخص را برای مدت طولانی به صورت یکنواخت انجام بدم، من قبل از سال ۹۳ هم زندگی خوب و آرومی داشتم، هر کاری که راه انداختم رشد خوبی داشت و همه ی اون ها را هم خودم خلق کرده بودم، ولی سه سال بود درگیر اونها شده بودم و دیگه یواش یواش داشت حوصلم سر می رفت تا اینکه تصمیم جدی گرفتم با مهاجرت بکشم زیر همه چیز و اصلا برم کارهای جدیدی خلق کنم برای همین اومدم تهران.

روزهای فوق العاده سختی رو دارم پشت سر میزارم و هر روز درگیر چالش های جالب و هیجان انگیزی میشم، ولی شروع کردم و از این مورد خیلی خوشحالم، دوستان و همکاران جدیدی پیدا کردم، خیلی ها رو امتحان کردم و با خیلی ها نشست و برخواست کردم و از بین اون ها سعی کردم بهترین هاشون رو برای خودم گلچین کنم که ابتدای سال ۹۴ اسامی تک تکشون رو خواهم گفت و ازشون به خاطر همکاری و رفاقتشون تشکر ویژه می کنم و شاید دیگه وقت حرکت به سمت جلو باشه. ادامه مطلب »

۱۷شهر

آرزوهایم برای شهر تبریز

قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم پیشنهاد می کنم مطالب وبلاگ دوست خوبم بهروز بختیاری رو دنبال کنید، آخرین پستی که ازش خوندم از بچه های تبریز خواسته بود تا آرزوهاشون رو برای تبریز بیان کنن، البته در قالب یک پست توی وبلاگ هاشون، نمی دونم چی شد احساس کردم دوست دارم آرزوهام رو برای تبریز بگم، من اولین باری که با تبریز آشنا شدم روی نقشه ی جغرافیا بود و همیشه فکر می کردم تبریز مرکز استان آذرباییجان غربی هست، نه اینکه جغرافیام خوب نبود، چون من غرب رو از شرق بیشتر دوست داشتم.

من به شدت به مسافرت علاقه دارم، توی هر هتلی که میرفتم، عکس های فوق العاده ای از تبریز روی دیوارهای همه ی هتل ها نصب شده بود و دوستانی که تبریز رو از نزدیک دیده بودند تعریف های جالبی می کردند ولی هیچ وقت فرصتی پیش نیومد تا من این شهر رو ببینم، تا اینکه بنیامین من رو با استارتاپ ویکند آشنا کرد، توی هفته ی کارآفرینی همزمان توی چند شهر این رویداد برگزار می شد و ما تصمیم گرفته بودیم در یکی از این رویدادها شرکت کنیم، برای همین سایت های مرتبط رو شخم زدیم.

قبل از اینکه تصمیم بگیریم توی کدوم رویداد شرکت کنیم، هر مربی که وبلاگ داشت و تونستیم پیدا کنیم چند تا از مطالبش رو خوندیم، اولیش از سالار کابلی شروع شد، بعد که با مجید علوی زاده یا همون مجید آنلاین آشنا شدیم، اولین بار عکس آرش میلانی رو توی بلاگش دیدم و اولین مطلبش درباره ی تعداد اعضای تیم و تعداد روابط بین اون ها بود، بعد علی نعمت شهاب، بهروز بختیاری ، پیام صادری و … بعد از برخورد بد با دوستان تهران، تصمیم گرفتیم مسافت زیادی رو طی کنیم و به جای تهران و اصفهان به تبریز بریم. ادامه مطلب »

۱۶شهر

همیشه حس خوب داشته باشید

خیلی وقت ها پیش میاد ما تصمیمی رو می گیریم بعد دیگران از ما می پرسند که این تصمیم رو با عقل و منطقت گرفتی یا با احساساتت، به نظرم خیلی سوال بجایی به نظر نمی رسه، شاید حداقل برای من این طوری باشه، چون فکر می کنم اگر من یک تصمیمی رو با عقل و منطق هم گرفته باشم، داشتن حس و حال خوب یا بد من، می تونه در سرنوشت اجرای تصمیم یا حتی در فرآیند تصمیم گیری اون تاثیر بسزایی داشته باشه، به نظرم، این دو تا نقطه مقابل همدیگه نیستن، مکمل همدیگه اند.

شاید تا به حال تجربه کرده باشید که یکی از بهترین تصمیم های عمرتون رو گرفتید، خیلی هم خوب شروع کردید ولی یک اتفاق بد باعث میشه شما حس بدی پیدا کنید، حالا این حس بد می تونه، از دست دادن کسی باشه، رفتن یکی از هم تیمی هاتون باشه، مشکلی که برای یکی از دوستان صمیمی تون اتفاق افتاده یا حتی اینکه حس می کنید توانایی انجام اون کار رو ندارید، این حس های بد شما را زمین گیر خواهد کرد و دیگه نمی تونید حتی یک قدم هم به جلو بردارید.

بر عکس اتفاق بالا هم ممکنه براتون پیش بیاد، قصد دارید یکی از بهترین تصمیمات عمرتون رو بگیرید ولی حس و حال خوبی برای تصمیم گیری و کار کردن ندارید، یک دفعه سر و کله ی یک دوست توی زندگی تون پیدا میشه که به شما امید میده برای تلاش کردن و به جلو رفتن، حس خوبی به شما میده و این حس خوب باعث میشه شما بلند بشید و بالاخره اون تصمیم مهم زندگیتون رو بگیرید و با همکاری همدیگه با سرعت غیر قابل باوری اون تصمیمتون رو عملیاتی کنید. ادامه مطلب »

۱۵شهر

نباید آرزوهامون رو زندانی کنیم

بارها شده تصمیم به انجام کاری گرفتم ولی چون نه دانش کافی برای انجام دادنش دادشتم نه پول کافی برای اینکه بدم کسی برام انجامش بده، با وجود علاقه ی بسیار شدیدم به اون پروژه سعی کردم از ذهنم پاکش کنم، ولی آیا این کار راه حل منطقی به نظر می رسه؟ من کاری به قسمت منطقش ندارم ولی یقین دارم نمی تونیم احساساتمون رو نسبت به اون پروژه از بین ببریم، می خواهیم سعی کنیم دیگه بهش فکر نکنیم ولی نمی تونیم و حسرتی همیشگی ما رو اذیت خواهد کرد.

یکی از راه حل هایی که برای حل این مشکل به ذهنم رسید، کمک گرفتن از دوستان صمیمی مون هست، البته اگر در بین اون ها کسی باشه که بتونه کمکمون کنه، و علاقه ای هم به این کار داشته باشه، شاید فکر کنید دیگه یه همچین آدم هایی یافت نمیشه، ولی من به شدت مخالف هستم، چون خود من بارها و بارها شده مشکلم را بیان کردم و دیگران بی هیچ چشم داشتی به من در حل اون مشکل کمک کردن، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

یکی دیگه از راهکارهایی که به ذهنم میرسه، اینه که وقت بزاریم و یاد بگیریم، تا بتونیم خودمون اون کار رو انجام بدیم، شاید الان با خودتون می گید ما که وقت نداریم و اینکه خیلی این کار طول می کشه، باید بگم اگر شما این کار را انجام ندید و منتظر فرصت بشینید، اولا زمان بیشتری را تلف کردید، دوما چیزی یاد نگرفتید، و سوما شاید اون فرصت هیچ وقت پیداش نشه و پروژه ی مورد علاقه ی شما در گوشه ای از ذهنتون تا ابد خاک بخوره و به خاک تبدیل بشه. ادامه مطلب »

۱۴شهر

در هفت روز هفت کار مهم انجام دهید

جمع بندی هفته پنجم

راه اندازی سالن جلسات

چند وقتی میشد که دوست داشتم چند تا رویداد برگزار کنم، اما نه فرصتش پیش میومد نه امکاناتش وجود داشت، تا اینکه با گسترش موقتی مجموعه تونستم فضای خوبی را برای راه اندازی یک اتاق جلسات شیک با امکانات مناسب با ظرفیت بیست نفر برای برگزاری دورهمی های مختلف در شش ماهه دوم سال به وجود بیارم، و سریع کلی امکانات و تجهیزات به دفتر کار تهران منتقل کردم و دو روزه چیزی ساختم که با دیدنش به لذت و شادمانی خوبی رسیدم و صد البته باعث خوشحالی دوستان هم شد.

برگزاری اولین دورهمی هفده

شنبه شب بود که با پیام صادری تصمیم گرفتیم به عنوان افتتاحیه اتاق جلساتمون یک دورهمی برگزار کنیم، و یک شنبه عصر ساعت ۶ بود که اولین دورهمی هفده را برگزار کردیم، هفده پروژه ای بود که حدود یک سال پیش طراحی کرده بودمش ولی به دلایل مختلف زمان اجرای اون رو عقب مینداختم تا اینکه دل رو به دریا زدم و با برگزاری اولین دورهمی حداقل این طرح را به صورت جدی استارت زدم، امیدوارم کار خیلی خوبی بشه ازش درآورد که به درد مردم بخوره. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)