صحبت با خدا

۲۰بهم

سکوت می کنم ولی خدایا تو گوش کن

نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، خب چه کاریه، اگه نباید حرف بزنم و تو این طوری صلاح می بینی، حرف نمی زنم، فقط خواستم بهت بگم خدا، اگه نباید سفره دلم و برای کسی باز کنم، لااقل تو یه وقتی بزار باهات حرف بزنم و تو گوش کن!

۱ارد

تنها ترین تنها

امروز صبح از خواب بیدار شدم حال و هوای دلگیری داشت نمی دونم چرا، این روزها به جای اینکه خیلی خوشحال باشم، هم خوشحالم هم غمگین، نه اختیار خوشحالی رو دارم و نه اختیار غم و دلتنگی رو، امروز تولد بود، تولد یکی از بهترین دوستانم، به جرأت می تونم بگم هیچ کس مثل اون در این دنیا تنهایی رو درک نکرد، اون که حق دوستی رو یه جوری برای من به جا آورد که من هیچ وقت نمی تونم جبران کنم، همیشه از خدا یک چیزی می خواستم که گاهی فکر می کردم بهم داده و گاهی فکر می کردم ازم گرفته، هیچ وقت کسی که دنبالش می گشتم رو پیدا نکردم، آدم های این دنیا خیلی عجیب هستند، آخرین هدیه ای که بهش دادم انگشتری بود که روش نوشته بود علی.

۱آذر

خدایا، تنهامون نزار!

سلام خدا، خوبی؟ به نظر خوب نمیرسی! از دست من ناراحتی؟ خیلی وقته باهات اینجا حرف نزدم، هنوزم امید داری به من؟ خودم که دیگه امیدی به خودم ندارم، اگر امید دارید چون شما خدا هستید، میگن ریش و قیچی دست شماست، بخواهید هر کاری می کنید، به قدرت شما ایمان دارم، راستش نیومدم اینجا گلایه کنم، حال و روز این روزهام هست که باعث میشه این طوری حرف بزنم، شما اون بالا هستی و من این پایین، همین موضوع باعث میشه شما چیزهایی رو ببینید که من از این پایین قادر به دیدن اونها نیستم، برای همین شاید من یک جوری فکر کنم که درست نباشه، برای همین سعی می کنم زود قضاوت نکنم. ادامه مطلب »

۲۵ارد

مباد بگذاری کسی جایت را بگیرد …

سلام خدا، امروز خیلی دلم گرفته بود از همون هایی که وقتی می گیره دلم می خواد سر بزارم به بیابون، به کسی که همیشه وقتی این طوری میشدم زنگ میزدم و باهاش حرف میزدم تماس گرفتم و رفتم پیشش ولی دیگه اون هم ازش کاری بر نمی آمد، خدایا چرا با من این کار رو کردی؟ نمی دونم از گذشته ناراحت باشم یا از حال، نمی دونم از خودم ناراحت باشم یا از دیگران، نمی دونم با خودم دعوا کنم یا با دیگران، راستش هیچ دیواری از دیوار شما کوتاه تر برای دعوا کردن پیدا نکردم، من رو ببخش چون کسی رو ندارم عقده های دلم رو روی سرش خالی کنم، هر وقت حالم بده، به سمت هر کسی میرم پس میزنه من رو، دیگه خسته شدم. ادامه مطلب »

۱۱ارد

خداحافظ آقا

خدا جون سلام، خیلی وقت میشه با هم اینجا حرف نزدیم، می دونم تنبلی کردم، شما ببخشید، امروز آخرین روزی بود که مشهد بودم، دلم خیلی گرفته بود، همیشه از لحظات خداحافظی بیزارم، اصلا دوست ندارم، همیشه دوست دارم سلام کنم، شب قبل فکر نمی کردم صبح بتونم برای خداحافظی بیام حرم، خیلی خسته بودم، ولی آخر شب یک نفر تصمیم گرفت این توفیق رو به من بده که یک بار دیگه برسم خدمت حضرت، به جاش من هم سلام اش رو به ایشون برسونم. ادامه مطلب »

۲۱فرو

گاهی باید تصمیمی جدی گرفت

سلام خدا، جدیدا زود زود دوست دارم باهات حرف بزنم، می دونی قصه چیه؟ من اشتباه می کنم، زیاد هم اشتباه می کنم، مثلا خوب گوش نمی کنم، برای همین نسبت به چیزهای نصفه و نیمه ای که شنیدم گفتار و رفتار نشون میدم، رفتارم با چیزی که می خوام باشم متفاوت هست و گفتارم چیزی که توی دلم هست رو نمی رسونه، کلا بین خودم گیر افتادم، می دونم مشکل کجاست، می دونم باید چه کار کنم ولی گویا توانمندی حل مشکل رو ندارم، این هم دروغی بیش نیست. ادامه مطلب »

۱۴فرو

خدایا شاید خیلی کم گذاشته باشم

سلام خدا، خیلی وقت هست با هم صحبت نکردیم، می بینی که حداقل یک هفته ای عقب هستم، سعی دارم می کنم جبران کنم، بگذریم، توی این دو هفته عید اینقدر سرم به دل مشغولی ها و خودخواهی های خودم گرم بود که اصلا وقت نکردم با هم یه صحبت حتی یک دقیقه ای داشته باشیم، شما به بزرگواری خودت ببخش، یه جورایی مشکل اصلی و اساسی خودم رو پیدا کردم، اصلا گم نشده بود که بخواد پیدا بشه ولی راه حلی براش پیدا نمی کردم، البته هنوز هم پیدا نکردم. ادامه مطلب »

۷فرو

خدا بیا بشینیم حرف بزنیم

سلام خدا، این هفته در چه حالی، ببخشید کمتر وقت شد حال و احوالت رو بپرسم، آخه می دونی که عید نوروز بود و این حرف ها، البته من فرار کردم، راستش حوصله ام نکشید با وجودیکه گفتی صله رحم خیلی خوب هست و این حرف ها ولی من حوصله اش رو نداشتم،  البته به نظر من دید و بازدید خیلی هم خوب هست ولی آخه چه لزومی داره آدم هایی را که در طول سال دوست نداشتم ببینمشون در طول دو هفته برم ببینم، اون هم دو بار، بیخیال بیا از این مسئله عبور کنیم. ادامه مطلب »

۲۹اسف

خدایا چطوری ما رو تحمل می کنی؟

خدایا بعد از مدت ها سلام، سال جدید شد و من تازه دارم گپ و گفت جا مونده از سال ۹۳ رو می نویسم، این هم شد رسم زندگی؟ حالا بی خیال، از کجا برات بگم؟ از دلتنگی هام بگم که خودم هم نمی دونم تو چه وضعیتی هستم و قراره دقیقا چه کار کنم یا در آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد! یا از فکرها و خیالاتم برات بگم که در حال حاضر بیهوده هستند و به درد لای جرز دیوار هم نمی خورند! می خوای اصلا من خودم رو بی خیال بشم و تو یکم از خودت بگو، اون بالا اوضاع و احوال چطور هست؟ ادامه مطلب »

۲۲اسف

زنگ خونه خدا رو بزنید

خدایا سلام، باورت میشه نفهمیدم این هفته چطوری گذشت؟ البته هفته های پیش هم متوجه نمی شدم ولی این هفته دیگه خیلی زود تمام شد، سعی کردم هواسم بیشتر بهت باشه، انصافا خودت هم شاهدی بهتر از هفته های پیش عمل کردم ولی می دونم راضی نیستی، چون هم تو خدایی و هم من بنده تو و بهتر از خودم می دونی که می تونستم بهتر از این باشم ولی نیستم، البته حس می کنم ته دلت یکم راضی هستی، آخه من هم سعی خودم رو بیشتر از قبل کردم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه