فیلم

۲۴مهر
The Godfather

The Godfather

خیلی سال بود که تصمیم داشتم این فیلم رو ببینم، واقعا ناراحتم برای اینکه اینقدر دیر دیدمش، واقعا فوق‌العاده بود، اوایل فیلم به طرز زیبایی یک زندگی واقعی رو به تصویر کشیده بود، البته بعد از دیدن این فیلم شب هر یک ساعت یک بار از خواب بیدار شدم و زیر پتو رو نگاه می‌کردم سر اسب نباشه، بعد که خیالم راحت میشد به ادامه‌ی خوابم می‌پرداختم، تضاد بین شخصیت‌های اصلی فیلم برام خیلی جذاب بود، از همه جالب‌ترش برای من تصمیمات و نحوه‌ی گرفتن‌شون بود، این که در لحظه چطوری فکر می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند و بینشی که نسبت به آینده و اتفاقاتی که قرار بود بیافته داشتند، در تمام لحظات احساس می‌کردم در حال تماشای بازی شطرنج هستم و سعی می‌کردم پیش‌بینی کنم چه مهره‌ای قراره از بازی کنار گذاشته بشه و حتی چه مهره‌ای حرکت کنه، بعضی از قسمت‌های فیلم رو چندین بار دیدم. ادامه مطلب »

۲۱مهر
Inception

Inception

طی چند ماه گذشته چندین بار پیش اومده بود که افراد مختلف بهم پیشنهاد بدن این فیلم رو ببینم ولی من اصلا وقت خالی برای تماشای فیلم نداشتم تا اینکه امروز ذهنم اینقدر خسته و درگیر بود که هیچ کاری نمی‌تونستم بکنم، برای همین تصمیم گرفتم این فیلم فوق‌العاده را تماشا کنم، به نظرم نیازی نیست درباره‌ی این فیلم حرفی زد فقط باید تماشا کرد. ادامه مطلب »

۱۱مهر
Steve Jobs

Steve Jobs

نمیشه آدم‌ها رو با بررسی چند بعد از زندگی‌شون قضاوت کرد، این دومین فیلم هست که درباره‌ی شخصیت استیو جابز می‌بینم و شاید بیشتر به بررسی زندگی شخصی‌اش پرداخته بود، البته درست‌ترش میشه گفت فقط حول محور دخترش لیزا، در کل فیلم جالبی بود.

This movie at IMDB

۵مهر
The Circle

The Circle

این فیلم رو به خاطر اینکه تام‌هنکس توش بازی کرده بود دیدم، ولی چیزی نبود که خیلی هیجان زده‌ام کنه، موضوع فیلم هم به نظرم حول محور حریم خصوصی می‌چرخید، البته فکر می‌کنم تا حدی دنیا این شکلی شده باشه.

۹شهر
Flight

Flight

امروز بین بیرون رفتن و فیلم دیدن قرعه به نام تماشای فیلم درومد، اولش یک فیلم خیلی بد دانلود کردم و همون دقایق اولش اعصابم خورد شد و خیلی اتفاقی با این فیلم آشنا شدم و دانلودش کردم، انصافا فیلم جذابی بود، کلا فیلم‌هایی که بیشترش حول زندگی یک آدم می‌چرخه رو خیلی دوست دارم، موضوع اصلی فیلم به نظرم دروغ بود، اینکه آدم می‌تونه حتی به خودش هم دروغ بگه، ما کارهای اشتباه زیادی رو ممکنه توی زندگی‌مون انجام بدیم ولی اینقدر به خودمون دروغ میگیم که هیچ وقت احساس نمی‌کنیم اون کارها اشتباه هستند و در صدد اصلاح‌شون بر نمیایم، ولی بالاخره یه جایی میرسه که دیگه دوست نداریم دروغ بگیم، هر چند به نفع‌مون نباشه.

This movie at IMDB

۲۰ارد
The Shawshank Redemption

رستگاری در شاوشنک

چند روز پیش خیلی رو به راه نبودم، حوصله‌ی هیچ کاری رو نداشتم، زد به سرم و گشتی تو سایت IMDB زدم و اولین فیلم از دویست و پنجاه فیلم برتر تاریخ سینما رو شروع کردم به تماشا، فکر نمی‌کردم واقعا اینقدر فوق العاده باشه، بعد از دیدن این فیلم تا چند روز حالم خوب بود، حتی همین الان هم که دارم بهش فکر می‌کنم حالم رو خوب می‌کنه، امید همیشه لازمه‌ی زندگی هست، بهترین دیالوگ فیلم اونجاست که اندی به رد میگه:«با زندگی کنار بیا، یا به پیشواز مرگ برو،…»، البته با وجودیکه این فیلم بهترین فیلم از نظر این سایت بود ولی باید باز هم تاکید کنم هیچ فیلمی برای من «فارست گامپ» نمیشه، ولی اگر این فیلم رو ندیدید حتما تو برنامه‌تون بزارید و ببینیدش.

The Shawshank Redemption

۱۴ارد
مردی به نام اوه

مردی به نام اُوه

قرار بود مدتی فیلم تماشا نکنم چون اصلا فرصت چنین کاری رو ندارم ولی اینقدر از این فیلم تعریف کرد تا شروع کردم به دیدنش، راستش نتونستم یکسره فیلم رو تماشا کنم چون مجبور بودم بینش کارهای مختلفی انجام بدم ولی انصافا اونقدر دوست داشتنی و فوق العاده بود که حاضرم دوباره ببینمش، همیشه عاشق این سبک دوست داشتن‌‌ها بودم، حتی در نبودن کسی که دوستش داشت هم دوست داشتنش ادامه داشت، این که آدم کسی رو دوست داشته باشه راحت نیست، این که کسی دوست داشتنش رو حفظ کنه راحت نیست، این که در نبود یکی باز هم دوستش داشته باشه اصلا کار ساده‌ای نیست، گاهی ما آدم‌های زنده‌ای رو دوست داریم و علاقه‌ای به دیدنشون نداریم، چون نمی‌خواییم دیگه دوستشون نداشته باشیم.

A Man Called Ove

۲۱فرو
Game Of Thrones

بازی تاج و تخت

سریال بازی تاج و تخت احتمالا اولین و آخرین سریالی هست که دیدم، چون فهمیدم جنبه دیدن سریال رو ندارم و شاید هم این سریال اونقدر برای من جذاب بود که دوست داشتم بعد از دیدن هر قسمت ببینم در قسمت بعدی چه اتفاقی می‌افته، به نظرم اگر بعضی جاهای فیلم رو نادیده بگیریم، فیلم فوق العاده‌ای بود، مفاهیج جالبی در خودش داشت، در هر قسمت به خصوص در فصل‌های اول هر شخصیتی رو که در ذهنم به عنوان شخصیت اصلی فیلم در نظر می‌گرفتم بعد از چند قسمت کشته می‌شد و باورش خیلی برام سخت بود و شاید سخت‌ترینش هم کشته شدن جان بود که در فصل بعدی با زنده شدنش حالم بهتر شد(لبخند)، سه تا شخصیت رو بیشتر از همه دوست داشتم، جان اسنو، هودور و برن استارک، بیشتر از این دوست ندارم درباره‌ی این سریال چیزی بنویسم، البته وقتی شروع کردم به نوشتن این مطلب خیلی چیزها رو دوست داشتم بنویسم که الان از نوشتنشون صرف نظر می‌کنم، در کل به خاطر پیچیدگی‌ها و جذابیت‌هایی که داشت خیلی دوستش داشتم.

 

۸اسف
بارتن فینک

بارتن فینک

بارتن فینک ماجرای یک فیلمنامه نویسی هست که در شهر نیویورک مورد استقبال مردم قرار گرفته و با مشورت یکی از دوستانش تصمیم می گیره برای به دست آوردن پول بیشتر به لس آنجلس بره تا شانس خودش رو در هالیوود امتحان کنه، در بدو ورود اتاقی در یک هتل اسرار آمیز می گیره و بعد به دیدن مدیر یکی از کمپانی های بزرگ هالیوودی میره و اون سفارش یک فیلمنامه درمورد کشتی گیری رو بهش میده، اون حتی نمی دونست کشتی چه جور ورزشی هست، در هتل هر چی تلاش می کنه نمی تونه بنویسه و سر صدای اتاق کناری اذیتش می کنه و نمیزاره تمرکز کنه، با پذیرش هتل تماس می گیره و شکایت می کنه، اون هم به اتاق کناری زنگ می زنه و میگه اتاق کناری ازت شکایت کرده، با عصبانیت از اتاقش میاد بیرون، در میزنه و بارتن دو دل که در رو باز کنه یا نه، …

۷اسف
مردی که آنجا نبود

مردی که آنجا نبود

هر وقت تو ذهنم آرایشگاه رو تصور می کنم، سریع یک آدم پر حرف که شروع می کنه به چرت و پرت گفتن و پخش شایعات بی اساس که احتمالا از نفر قبلی شنیده تو ذهنم مجسم میشه، با دیدن این فیلم یکم تصورم نسبت به آرایشگر تغییر کرد، یعنی فهمیدم ممکنه آرایشگری هم وجود داشته باشه که خیلی کم حرف باشه و به زور بشه ازش یه «آهان» شنید، ضرورت رضایت داشتن از زندگی و اینکه آدم عاشق کارش باشه تو این فیلم خیلی خوب دیده میشه، از نظر من این فیلم خواستن چیزهای بی ارزشی هست تا با به دست آوردنش خود پوچ و بی هدفمون رو پشتش پنهان کنیم، وقتی تصمیم می گیریم چنین چیزی رو به دست بیاریم، فکر می کنیم خیلی ساده است و براش سریع برنامه ریزی کنیم و مدام خودمون رو توجیه می کنیم که هدف مهم تر از هر چیز دیگه ای هست، برای همین همه چیز دست به دست هم میدن تا ما را به سمت پرتگاهی بکشونن که راهی برای برون رفت از اون وجود نداره و ما همه چیزمون رو یکباره از دست می دیم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)