فیلم

۱۵اردیبهشت
درخشش

درخشش

جک نیکلسون به نظرم خدای بازی در نقش‌ آدم‌های روانیه، خیلی فوق‌العاده بازی می‌کنه، من خیلی بازی‌هاش رو دوست دارم. تماشای فیلم‌های ترسناک اصلا جزء علاقه‌مندی‌هام نیست ولی خب از اونجایی که قبل از دیدن فیلم‌هایی که می‌بینم هیچ تحقیقی نمی‌کنم برای همین گاهی پیش میاد وسط یک فیلم ترسناک قرار بگیرم. نمی‌دونم چقدر به تله‌پاتی یا دورآگاهی اعتقاد دارید؟ من بیش‌تر این ویژگی را در مادرم دیده بودم، هر وقت حالم بد میشه، سریع گوشی رو برمی‌داره و بهم زنگ می‌زنه و سوال میکنه، حالم خوبه؟ منم میگم آره مثل همیشه عالیم، بعد از چند دقیقه دوباره تماس می‌گیره و میگه به نظر من که نباید حالت خوب باشه چون من دارم حالت رو حس می‌کنم، چند سال پیش دوستی داشتم که خیلی دوستش داشتم، ارتباط عمیقی با هم داشتیم به حدی که هر وقت یک گندی بالا میاورد من به شدت دچار استرس و اضطراب می‌شدم، یا وقتی حالش خوب نبود، منم حالم خوب نبود و می‌تونستم کامل احساسش کنم، خیلی عجیب بود، حالا به نظرم هر چی این احساس عمیق‌تر باشه می‌تونه ترسناک‌تر باشه. فیلم جذابی بود، ماجرای فیلم حول همچین قدرتی اتفاق میافته.

IMDb

۱۴اردیبهشت
جانگوی رها از بند

جانگوی رها از بند

خیلی فیلم دوست داشتنی بود، بعد از دیدن این فیلم عاشق شخصیت کارگردان فیلم کوئنتین تارانتینو شدم. آدمی که هیچ تحصیلات آکادمی سینمایی نداره و فیلم‌های بی‌نظیری ساخته، این که آدم باید به سمت علاقه‌مندی‌هاش حمله‌ور بشه یعنی همین، این وسط یاد عباس کیارستمی هم افتادم، البته انصافا از نظر من کیارستمی یک چیز دیگه است. جانگو یک فیلم فوق‌العاده بود از نظر من، یک شخصیت ناامید که همه چیزش رو از دست داده می‌تونه با اندکی شانس و تلاش به چیزی برسه که حتی خودش هم در ابتدا باورش نمیشه. نقش دوست خوب هم به نظرم خیلی پر رنگ بود در فیلم، دوست خوب می‌تونه آدم رو به اوج انسانیت و شکوه خودش برسونه و می‌تونه به پایین‌ترین و پست‌ترین جایگاهی که یک انسان می‌تونه بهش برسه هم برسونه و در این فیلم هر دو شخصیت رو میشه پیدا کرد، از یک جنس، از یک رنگ و …، اجزای فیلم خیلی عالی به نظرم کنار هم چیده شدن، حدس زدن قدم بعدی کار راحتی نیست، هرچند همیشه میشه حدس زد آخر این فیلم‌ها چی میشه ولی اینکه چطوری اون طوری میشه هم به نظرم مهمه و مدام با نشدن‌های مختلف با اعصاب و روان آدم بازی میشد. دوست داشتم این فیلم رو.

IMDb

۱۳اردیبهشت
راه‌های افتخار

راه‌های افتخار

نمی‌دونم چرا اینقدر فیلم‌های جنگی رتبه‌ی خوبی در IMDb دارند، شاید به خاطر تنفر مردم از جنگ باشه، یا تقدیر از آدم‌هایی که کارهای ویژه‌ای در این جنگ کردن، این فیلم هم برای من فوق‌العاده بود. سیاست‌مداران در راس تصمیماتی می‌گیرند که سربازان باید در میدان نبرد ازش طبعیت کنند، حالا چه درست و چه غلط، فکر کنم سال پیش بود که محسن رضایی یک توییت کرده بود که عملیات کربلای ۴ یک عملیات فریب بوده! همه شاخ درآورده بودن، حتی کسانی که از اون عملیات جون سالم به در برده بودند. یاد یک جمله‌ای افتادم که می‌گفت هیچ رئیس‌جمهوری در جنگ کشته نخواهد نشد. وضعیت مملکت ما و بقیه جاهای دنیا همین طوریه، یک سری آدم بی‌فکر و حتی در خیلی از موارد نالایق و بی‌سواد برای مردم تصمیم می‌گیرند. نکته‌ی جالب فیلم اونجا بود که سه نفر آدم بی‌گناه رو اعدام کردند چون خبرنگارها و افکار عمومی به خاطر خریت خودشون منتظر یک برخورد مناسب هستند. قضاوت کشکی و دوغی در مواردی که سیاست‌مداران صلاح می‌بینند هم خودش داستان عجیب‌تر دیگه‌ای هست. به نظرم قانون و خیلی چیزهای دیگه فقط برای مردم عادیه، البته به نظرم رعیت کلمه‌ی مناسب‌تری باشه و مفهوم رو بهتر منتقل می‌کنه. آدم هر چی بزرگ‌تر میشه بیش‌تر می‌فهمه و بیش‌تر اذیت میشه.

IMDb

۱۰اردیبهشت
زندگی دیگران

زندگی دیگران

همیشه برام سوال بود چرا آلمان شرقی و غربی داشتیم و اصلا چرا در شهر برلین دیوار کشیده بودن؟ بعد از جنگ جهانی دوم، چهار کشور آمریکا، شوروی، انگلیس و فرانسه آلمان را بین خودشون تقسیم می‌کنند. باوجودیکه برلین جز آلمان شرقی بوده ولی به خاطر اهمیت این شهر، برلین را بین چهار کشور تقسیم می‌کنند، بعد از دو سال آمریکا، انگلیس و فرانسه قسمت‌های خودشون رو ادغام می‌کنند و جمهوری فدرال آلمان یا همون آلمان غربی رو به وجود میارن، شوروی هم یک دولت کمونیستی روی کار میاره با عنوان جمهوری دموکراتیک آلمان یا همون آلمان شرقی، به خاطر شرایط اقتصادی و اجتماعی وحشتناکی که در آلمان شرقی به وجود میارن، زمینه ساز اعتراضات اجتماعی میشن، این فیلم ماجرای یکی از این اعتراضات هست. ماجرای فیلم واقعا فوق‌العاده است، به نظرم اگر درباره‌ش حرفی بزنم احتمالا مزه‌ی دیدنش از بین میره ولی واقعا داستانش رو دوست داشتم و کلی یاد گرفتم و پیشنهاد می‌کنم اگر فرصت دارید حتما ببینید.

IMDb

۹اردیبهشت
دیکتاتور بزرگ

دیکتاتور بزرگ

انصافا این فیلم از چارلی چاپلین به مراتب بهتر و متفاوت‌تر از دو فیلم دیگه‌ای بود که ازش دیده بودم. نقطه‌ی اوج فیلم سخنرانی پایانی چارلی‌چاپلین بود «متاسفم اما من نمی‌خوام یک امپراتور باشم این کار من نیست من نمی‌خوام بر کسی حکومت کنم یا پیروز بشم من دوست دارم به همه کمک کنم یهودی، کافر، سیاه، سفید ما همه می‌خوایم به انسان‌های دیگه اینطوری کمک کنیم ما می‌خوایم با خوشی دیگران زندگی کنیم نه بدبختی‌شون ما نمی‌خوایم از دیگران متنفر باشیم در این دنیا، زمین خوبمون ثروتمنده و می‌تونه به همه کمک کنه مسیر زندگی می‌تونه آزاد و زیبا باشه ولی ما راه رو گم کردیم حرص روح انسانها رو مسموم کرده و دنیا رو با تنفر مسدود کرده و ما رو در مسیر خون‌ریزی حرکت میده ما سریع تر رشد می‌کنیم ولی خودمون رو حبس کردیم ماشین آلات ما رو نیازمند کرده دانش‌مون رو بد بین کرده، زیرکی ما خشن و بی‌عاطفه است ما بیش از حد فکر می‌کنیم و خیلی کم احساس می‌کنیم بیش از ماشین آلات ما نیازمند به انسانیت داریم بیشتر از زرنگی ما نیازمند به ملایمت و مهربانی داریم بدون آنها زندگی خشن خواهد بود و همه چیز از دست خواهد رفت. ادامه مطلب »

۸اردیبهشت
پنجره پشتی

پنجره‌ پشتی

وقتی فیلم تمام شد فهمیدم یکی از فیلم‌های آلفرد هیچکاک رو دیدم، در این فیلم ماجرای یک عکاس که به خاطر شکستگی پاش خونه نشین شده و از پشت پنجره‌ی پشتی به چشم‌چرونی مشغول است رو به نمایش می‌گذاره، البته هیچکاک در کتاب “سینما به روایت هیچکاک” در جواب این پرسش تروفو که آیا نگاه جیمز استوارت صرفا جهت کنجکاوی است یا علت دیگری دارد و همچنین ضمن پاسخ به یک منتقد زن (که فیلم پنجره‌ی عقبی را به سبب چشم‌چران بودن شخصیت اصلی یعنی جیمز استوارت وحشتناک خوانده است) می گوید «ازکجا وحشتناک است؟ مگر ما نیستیم؟ شرط می‌بندم از هر ده نفر نه نفر بعضی موقعیت‌ها را ببینند و به جای کنترل نگاه در آن مواقع به سبب ضعف اراده چشمان خود را معطوف سوژه می‌نمایانند». صادقانه اونقدر برام هیجان‌انگیز و جالب توجه نبود.

IMDb

۷اردیبهشت
Raiders of the Lost Ark

مهاجمین صندوقچه گمشده

فیلم طنزگونه‌ی جالبی بود ولی واقعا اونقدر جذاب نبود که جزء ۲۵۰ فیلم برتر IMDb باشه، خیلی فیلم‌های بهتر از این رو دیده بودم. من خیلی درباره‌ی یک صندوقچه که مرتبط با یهودیان بود شنیده بودم ولی فکر کنم اون مربوط به حضرت سلیمان بود ولی صندوقچه‌ی مرتبط در فیلم مربوط به حضرت موسی بود که لوح ده فرمان را در آن گذاشته بود و در تانیس مدفون بود و هیتلر برای به دست آوردن قدرت جهانی دنبالش بود. کلا ما آدم‌ها همیشه در پی قدرت و سوء استفاده از هر چیزی در راستای رسیدن به اون هستیم.

IMDb

۶اردیبهشت
اینک آخرالزمان

اینک آخرالزمان

نمی‌دونم چرا مردم فیلم‌های جنگی رو دوست دارند، اگر صادق باشم منم وقتی بچه بودم عاشق فیلم‌های جنگی بودم، ولی هر چی بزرگ‌تر شدم بیش‌تر از جنگ متنفر شدم، جنگ ویتنام یکی از معروف‌ترین جنگ‌های قرن بیستم هست که بیست سال هم طول کشید، در این فیلم نشون میده که چقدر جون آدم‌ها بی‌ارزش هست و خیلی راحت حتی بچه‌ها را هم می‌کشتن، به نظرم خودشون هم نمی‌دونستن دقیقا چرا اونجا هستن. به نظر من سیاست‌مداری کثیف‌ترین شغل دنیاست، اصولا سیاست‌مدارها دست‌شون به خون آدم‌های بی‌گناه زیادی به خاطر قدرت آغشته شده، این وسط حال سربازان خیلی باید عجیب باشه، چون کشته میشن برای هدفی که وجود نداره، می‌کشن برای دشمنی که وجود نداره. در یک فیلمی که اسمش رو یادم نیست ولی مرتبط با جنگ‌های صلیبی بود، یک شوالیه از دوست خودش می‌پرسه می‌دونی ما برای چی می‌جنگیم؟ دوستش میگه برای خدا، اونم لبخندی میزنه و میگه منم تا امروز همین طوری فکر می‌کردم ولی ما به خاطر زمین، پول و قدرت می‌جنگیم و من دیگه حاضر نیستم به خاطر این چیزها بجنگم، سوار اسبش میشه و میره. بگذریم، فیلم خوب و مفهومی بود با یک روند نسبتا آروم، البته به نظر من این طوری اومد، خیلی هم فیلم طولانی بود، ۱۹۶ دقیقه بود.

IMDb

۵اردیبهشت
سینما پارادیزو

سینما پارادیزو

فیلم دوست داشتنی بود، ماجرای یک پسربچه‌ی عاشق سینما که پدرش را در جنگ از دست داده و از همون دوران کودکی تمام تلاش خودش رو می‌کنه برای یادگرفتن چیزهای مختلف در حوزه‌ی سینما، البته دسته گل‌های زیادی آب هم میده، عاشق میشه، کار می‌کنه، سربازی میره، مهاجرت می‌کنه و … منتها آخر فیلم اون طوری که ما به عنوان بیننده دوست داریم تمام نمیشه و این برای من خیلی جالب بود. این هم بگم که این فیلم دو نسخه داری، یکی دو ساعت و اون یکی سه ساعت فکر می‌کنم، نسخه‌ی کاملش جذاب‌تر هست. بعد از دیدن این فیلم یک غم عجیبی نشست روی دلم، احساس کردم سهم من از زندگی صرفا فاصله‌ی بین دلتنگی‌هام بوده، ذهن آدم همیشه درگیر آدم‌هایی هست که روزی به هر دلیلی اومدن و روزی هم به یک دلیلی رفتن. درسته که بعدش ما رشد می‌کنیم، بزرگ می‌شیم، معروف می‌شیم ولی آیا واقعا ما چنین چیزهایی رو صرفا می‌خواستیم؟ جواب این سوال رو فعلا ندارم.

IMDb

۳اردیبهشت
سه تیغ جهنمی

سه تیغ جهنمی

هر وقت فیلم‌های مرتبط با جنگ را می‌بینم حالم بهم می‌خوره ولی این فیلم که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده بود فوق‌العاده جذاب بود، ماجرای پسری که بنا به دلایلی می‌خواد بره و در جنگ شرکت کنه بدون اینکه اسلحه دستش بگیره، خیلی ماجرای جذاب و دیدنی هست، آدم می‌تونه دست به اسلحه نزنه ولی در خط مقدم نبرد تاثیرگذارترین آدم باشه، بینش و انتخاب بعضی از آدم‌ها و ایستادگی‌شون به خاطر آرمان‌ها و اعتقادات‌شون واقعا ستودنی هست. همیشه دوست داشتم چنین شخصیت محکمی داشته باشم. نکته‌ی خیلی مهم دیگه‌ی فیلم به نظرم قضاوت بود، آدم‌ها مدام در حال قضاوت هم بودن، اشتباه پشت اشتباه، به حدی که در آخر فیلم یکی از دیالوگ‌های قشنگ فیلم این بود که، تو زندگیم هیچ وقت تا این حد اشتباه قضاوت نکرده بودم. پیشنهاد میکنم این فیلم را ببینید.

IMDb

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)