فیلم

۱۹فروردین
ford v ferrari

فورد در برابر فراری

خیلی فیلم فوق‌العاده‌ای بود، برای من بیش‌تر از اینکه ماجرای فورد و فراری باشه، ماجرای دو دوست بود. یکی از مهم‌ترین دلایلی که این عکس رو برای این مطلب انتخاب کردم همین بود، من خودم هر وقت دلم برای دوستانم تنگ میشه به شام دعوتشون می‌کنم و حتی وقتی از کسی خودم میاد ازش شام می‌گیرم. اصلا این شام به جزء جدایی ناپذیر زندگی من تبدیل شده، چه ایده‌هایی که سر میز شام مطرح نشد، چه تعامل‌هایی که سر میز شام شکل نگرفت و چه خاطراتی که بعد از انجام کارهای مختلف سر میز شام تعریف نکردیم. از اول تا آخر فیلم هیچ وقت نفهمیدم شخصیت من به کدوم یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم نزدیکه، چون هیچ وقت آدم موفقی نبودم که شبیه شلبی باشم و هیچ وقت هم به اندازه‌ی کن مایلز شکست نخوردم. هر چند الان که بیش‌تر فکر می‌کنم به کن مایلز بیش‌تر شبیه بودم. چون بیش‌تر زندگیم به تجربه‌ کردن چیزهای جدیدی که دوست‌شون داشتم گذشته تا به پول درآوردن، برای دوستی‌هام ارزش ویژه‌ای قائل بودم حتی اگر به از دست دادن زمانم در زندگی بشه، یک جمله‌ی جالب کن مایلز داشت بعد از اینکه در مسابقه دوم شد اونم این بود که وقتی دوستش بهش گفت متاسفم، برگشت گفت «تو بهم قول دادی برنده بشیم، نه پیروز بشیم.» این خیلی برای من جذاب بود، آدم باید از مسیرش با آدم‌ها لذت ببره، نه اینکه از رسیدن به قله یا نقطه‌ای که می‌خواد، بگذریم، در کل خیلی فیلم دوست داشتنی بود.

IMDb

۱۸فروردین
Room

Room

نمی‌دونم از بین این همه فیلم چی شد که این رو انتخاب کردم ولی واقعا راضی هستم، فیلم خیلی عجیب و دلشوره آوری بود، این که یک نفر هفت سال از زندگیش رو در یک اتاق خیلی کوچیک سپری کنه، راستش این روزها که به بهانه‌ی بیماری کرونا از خونه بیرون نمی‌ریم و یه جورایی خودمون با اختیار خودمون قرنطینه رو انجام دادیم، احساس جالبی نیست، تازه ما می‌تونیم اگر دوست داشتیم بریم بیرون، خرید کنیم و …، می‌دونید کلا گیر افتادن در یک فضای بسته خیلی زجرآور هست، برای همین از هواپیما خوشم نمیاد، انگار وقتی درش رو می‌بندن دیگه داخل هواپیما گیر افتادی، از این موضوع که بگذریم، به دنیا اومدن در یک اتاق و زندگی کردن به مدت پنج سال بدون اینکه بدونی دنیای بزرگ‌تری هم اون بیرون هست به نظرم خیلی ترسناک هست، این موضوعات واقعا هنرمندانه در فیلم پیاده شده بود طوری که خیلی کامل، احساس ترس، نگرانی، تعجب و … در بیننده ایجاد می‌کرد، حداقل برای من که این طور بود، خیلی فیلم جذابی بود، پیشنهاد می‌کنم حتما ببینیدش.

IMDb

۱۷فروردین
Psycho

Psycho

خیلی فیلم عجیبی بود، راستش تا اواسط فیلم نمیشه تشخیص داد شخصیت اصلی داستان کی هست، حتی زمانیکه احساس می‌کنی متوجه شدی روند داستان طوری پیش میره که ناامید میشی و حتی من خودم کمی عصبی هم شدم، بعد تازه داستان شروع به پیچیده شدن می‌کنه که اصلا از فیلمی که در سال ۱۹۶۰ ساخته شده چنین انتظاری نداری، این روزها اینقدر داستان فیلم‌ها آبکی و پوچ شده که وقتی چنین فیلمی رو آدم می‌بینه سطح انتظارش خیلی میره بالا. من این فیلم رو دوست داشتم، البته نه به حدی که دوست داشته باشم دوباره ببینمش ولی به نظرم روایت داستانی خیلی جذابی داشت، ارزش یک بار دیدن رو به نظرم داره.

IMDb

۱۳فروردین
Terminator 2: Judgment Day

Terminator 2: Judgment Day

جدیدا فهمیدم با فیلم‌های عجیب نمی‌تونم ارتباط برقرار کنم، من عاشق فیلم‌های ساده مثل فارست گامپ هستم که به نوعی مفاهیمی از زندگی را به زبان خیلی ساده بیان می‌کنن. ولی فیلم خوش ساختی بود به خصوص که تغییرات جدی در شخصیت‌ها داده بودن و آدم برای مدتی گیج میشد که داره چه اتفاقی میافته و اصلا کی به کیه، داستان قوی‌تر داشت به نظرم نسبت به قبلی و البته تخیلی‌تر هم بود، در کل دوستش داشتم و ارزش دیدنش رو داشت، هر چند انگیزه‌ای ایجاد نکرد برای دیدن قسمت‌های بعدیش.

۱۱فروردین
american history x

American History X

خیلی فیلم فوق‌العاده‌ای بود و اصلا تصور نمی‌کردم آخرش این شکلی تمام بشه، از اول تا آخر فیلم با خودم می‌گفتم خوبه این فیلم را به دوستم معرفی کنم که اونم ببینه، ولی بعدش با خودم گفتم چه کاریه، نمی‌دونم دقیقا چرا فکر می‌کردم که باید اونم این فیلم رو حتما ببینه، بگذریم، دیدن این فیلم باعث میشه یک سوال خیلی مهم از خودتون بپرسید، «آیا کاری برای بهتر شدن زندگیت انجام دادی؟» خیلی وقت‌ها ما برای فرار از پاسخ دادن به این سوال دست به کارهایی می‌زنیم که فقط فراموش کنیم، کارهایی که اصولا باعث میشن زندگی ما خراب‌تر از گذشته بشه و نه بهتر، «زندگی کوتاه‌تر از اونیه که همیشه بخوای خرابش کنی»، پس بهتره سعی کنیم به این سوال حتما جواب بدیم.

۷فروردین
the-king-lion

The Lion King

همیشه عاشق انیمیشن بودم، نمی دونم چرا امروز دلم تنگ شد برای دیدن شیر شاه، البته وقتی خواستم ببینمش، با کلی شیرشاه جدید مواجه شدم، ولی هیچ کدوم به نظرم این نمیشه، هاکونا ماتاتا، یک جمله‌ی جذاب و دوست داشتنی که باهاش میشه خیلی چیزها رو فراموش کرد، «چیزی وجود نداره»، «مشکلی نیست»، ولی آیا واقعا فراموش باید بکنیم؟ آیا واقعا گذشته را میشه فراموش کرد؟ به نظر من که امکان پذیر نیست، آدم گذشته را فراموش نمی‌کنه، گذشته دنبال ماست، ما ازش درس می‌گیریم و درس‌هایی که گرفتیم را فراموش نمی‌کنیم، اینکه علاقه‌ای به تاثیر دادن تجربه‌ها و درس‌هامون در زندگی نداریم اون یک مسئله‌ی دیگه‌ای هست.

۶فروردین
back to the future

back to the future

راستش فکر می‌کردم خیلی فیلم خوبی باشه ولی در حدی که تصور می‌کردم نبود، شاید در زمان خودش یک شاهکار بوده به هر دلیلی ولی برای من اونقدر جذابیت نداشت. ولی این مفهوم که تغییر یک اتفاق حتی ساده و کوچک در زمان حال، می‌تونه آینده‌ی ما را عمیقا تحت تاثیر خودش قرار بده، خیلی خوب بود و به شکل زیبایی درآورده بودش. از اون قسمتی که مادرش خیلی گیر می‌داد و می‌گفت ما بچه بودیم از این کارهایی که شما می‌کردید نمی‌کردیم ولی مثل تمام آدم‌های دیگه وقتی برگشت دید مادرش هم کودکی نزدیک به کودکی خودشون داشته با تفاوت‌هایی که به خاطر زمان قابل پذیرش هست.

۵فروردین
City lights

City lights

اولین فیلم بلندی بود که از چارلی چاپلین می‌دیدم. خیلی جالب بود، فکر نمی‌کردم بتونم با یک فیلم بدون کلام ارتباط برقرار کنم. داستان فوق‌العاده‌ای هم داشت. خیلی داستان فیلم با شخصیتی که از چارلی چاپلین در ذهنم ساخته بودم هماهنگ بود. یک آدم ساده با قلبی سرشار از مهر و محبت. ما انسان‌ها آروم آروم داریم فداکاری را برای همیشه فراموش می‌کنیم، بدون اینکه در نظر بگیریم چه بازخوردی برای خودمون به همراه داره و چه کمکی به خودمون می‌تونه بکنه.

۴فروردین
harakiri

Harakiri

من برای اینکه چیزی بنویسم دوست ندارم قبلش تحقیق کنم، دوست دارم همون چیزی که به ذهنم میرسه و برداشت کردم را بنویسم یا در خاطرم نگه دارم، خیلی کم پیش میاد موضوعی اونقدر علاقه‌مندم کنه که بخوام راجع به اون موضوع تحقیق کنم، برای همین چیزی که من از هاراکیری فهمیدم، یک سبک از خودکشی هست که بین سامورایی‌ها رواج داشته، حالا یا به خاطر خیانت این کار را انجام میدن، یا برای اینکه گرفتار دشمن نشوند، البته در این فیلم به خاطر فقر و گرسنگی و … تصمیم به این کار می‌گیره، این فیلم داستان فوق‌العاده‌ای داره و حیفم میاد دربار‌ه‌ی اون حرف بزنم، بهتره خودتون برید ببینید.

۳فروردین
Modern-Times

Modern Times

این دومین فیلم از چارلی چاپلین بود که می‌دیدم، این که بازیگران در فیلم زیاد حرف نزنند به نظرم خیلی ایده‌ی فوق‌العاده‌ای بود، نمی‌دونم دیگه چرا اتفاق نمیافته، چون آدم می‌تونم به جاشون حرف بزنه، تخیل کنه، من خودم خیلی دوست داشتم. آخر فیلم جایی که چارلی‌چاپلین یک سری کلمات و حروف بی‌معنی رو کنار هم قرار میده و آواز می‌خونه واقعا جذاب بود، یک ریتم فوق‌العاده و لذت‌بخش. در کل شخصیت دوست داشتنی هست برای من و خوشحالم که این دو فیلم را ازش دیدم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)