یادداشت ها

۲۹خرد

چرا زمین می خوریم؟

بچه که بودم تا دلتون بخواد می خوردم زمین و زخمی میشدم، حتی یک بار با دوچرخه چنان رفتم توی رودخونه که خونین و مالین برگشتم خونه، از محل حادثه تا خونه ساکت بودم و فقط به صورت درونی ناراحت بودم و صد البته خوشحال که عجب کیفی کردم و با چه سرعتی افتادم توی رودخونه فقط کاش این حادثه هم اتفاق نمی افتاد ولی به محض اینکه می رسیدم خونه، آه و ناله من به هوا می رفت، مادر هم با ناراحتی و دل سوزی میومد بالای سرم و می گفت چیزی نیست، خوب میشی، ناراحت نباش، منم کیفور میشدم. ادامه مطلب »

۱۳خرد

روزمرگی های این روزها

صبح، ظهر، شب، صبح، ظهر، شب، صبح، ظهر، شب، این روزها دچار چنین مشکلی شدم، تنها چیزی که این روزها خوب احساس می کنم همین است که الان صبح هست، چند ساعت بعد ظهر میشه و شب باید برم بخوابم، وقتی از نظر روحی آدم می ترکه و نمی تونه به هیچ چیزی فکر بکنه، جسم هم چون هیچ فرمانی از روح دریافت نمی کنه، گیج و سردرگم عمل می کنه برای همین بیشتر از روزهایی که کار می کنیم خسته می شیم و یکی از کارهای روزانه مون میشه نگاه کردن به عقربه های ساعت که کی صبح میشه، کی ظهر میشه و کی شب میشه. ادامه مطلب »

۱۰خرد

اندر احوالات این روزها

امروز بعد از مدت ها دوری از نوشتن، دست به تایپ شدم و تصمیم گرفتم یک مطلب بنویسم، البته هنوز شک دارم بتونم تا انتها بنویسم و حتی نمی دونم درباره چی می خوام بنویسم، فقط می دونم می خوام بنویسم، داشتم فکر می کردم که امروز دقیقا از خدا بیست و نه سال و سه ماه عمر هدیه گرفتم و فرصت داشتم در این دنیا زندگی کنم، هیچ وقت از این مدت را به طور عادی زندگی نکردم، همیشه این سوال رو از خودم پرسیدم که آیا خوب بوده یا بد و هیچ وقت جواب قانع کننده ای برای خودم نداشتم. ادامه مطلب »

۲۶ارد

هشت سالی که گم شده بود

دیشب برای من شب خاص و عجیبی بود، هر کاری کردم نتونستم بخوابم، خودم رو دیگه در زمان حال احساس نمی کردم، انگار برگشته بودم به هشت سال پیش، حال خیلی خوبی داشتم، به کسی و چیزی فکر نمی کردم، فقط به یک چیز فکر می کردم و با یک نفر حرف میزدم، یه جایی دیگه ترکیدم، نتونستم بغض توی گلوم رو کنترل کنم، هنوز هم نمی دونم خوابم یا بیدار، نمی دونم چه بلایی سرم اومده، نمی دونم چرا این همه داره بهم فشار میاد، فقط خوشحال بودم، این خوشحالی را هم مدیون مادرم هستم، خدایا مادرم را در پناه خودت حفظ کن. ادامه مطلب »

۱۳ارد

ترسی که شاید همیشه همراهم بماند

فکر می کنم توی این دنیا تا دلتون بخواد ترس وجود داره، ترس های طبیعی مثل ترس از تاریکی، ترس از تنهایی و این جور چیزها، ترس های سوسولی، مثل ترس از سوسک، ترس از گربه، ترس از جوجه و …، ترس های با کلاس، مثل ترس از ارتفاع، ترس از شکست و …، ترس های مدرن، مثل ترس از دیده نشدن، ترس از موفقیت و از این قبیل ترس ها، اگر فکر کنید شاید دسته بندی های دیگه ای هم پیدا کنید ولی به نظر میاد به تعداد آدم های روی زمین ترس وجود داره، بگذریم بریم سراغ ترس خودمون. ادامه مطلب »

۲۴فرو

دوچرخه سواری زیر بارون

مدتی هست برای رفت و آمد های درون شهری به جای استفاده از ماشین از دوچرخه استفاده می کنم، شنبه کار اداری زیاد داشتم برای همین لیست کارهام رو آماده کردم، گذاشتم توی گوشم، دوچرخه را در آوردم و سوار شدم و به سمت اولین مقصد رکاب زدم، فکر می کنم ۶ کیلومتری شد، هوای خیلی عالی بود، به قول یکی از بچه ها دیگه هوا دو نفره نبود، چند نفره شده بود، وقتی رسیدم مقصد کسی که باهاش کار داشتم نبود ولی من چیزهایی که براش آماده کرده بودم تحویل همکارش دادم و از در اومدم بیرون. ادامه مطلب »

۲۳فرو

بیایید هر روز ورزش کنیم

یه مدتی هست دارم ادای این ورزش کارها رو در میارم و هر روز ورزش می کنم، البته یک ماهی بود که میرفتم باشگاه بدنسازی ولی الان هم دوچرخه سواری می کنم، هم پیاده روی و دویدن و چند تا کار دیگه رو هم اضافه کردم، همه ی این اتفاق ها از زمانی شروع شد که من با سایت Runtastic آشنا شدم، از شانس ما همون روز اکانت طلایی یکساله اش تخفیف ویژه خورده بود و به جای ۴۰ دلار، ۲۰ دلار شده بود، فکر کنم لازم نباشه درباره ی ایرانی بازی که کردم حرفی بزنم، بله رفتم اکانت طلایی سایت رو خریدم. ادامه مطلب »

۱۹فرو

زمان هیچ وقت به عقب برنمی گرده!

امروز یکی از بچه ها زیر مطلب «فارست گامپ» دیدگاهی گذاشته بود که برام جالب بود، «یه چیزی رو میخواستم بهت بگم هی یادم میرفت. بنظرم تاریخ نوشته هاتو به عقب برنگردون تا یکدست بنظر برسه، زمان خم میشه، کشیده میشه، مچاله میشه اما هیچوقت به عقب برنمیگرده»، این دیدگاه را دوست دارم از دو جهت بررسی کنم، یکی قسمت اول که گفته تاریخ نوشته هات رو به عقب برنگردون، تا یک دست به نظر برسه، دقیقا از نظر کلی حرف درست و منطقی زده و از لحاظی من کار غیر معمولی انجام میدم. ادامه مطلب »

۱۱فرو

خورد خورد انجام بدید

شاید برای شما هم زیاد پیش اومده باشه قصد انجام کاری را داشته باشید ولی به دلیل حجم زیاد یا سختی انجام دادن اون کار بترسید و هر روز امروز و فردا کنید و بعد از مدت زمان طولانی برگردید و ببینید هنوز اون کار را انجام ندادید ولی باید انجام بدید، مرتب بودن و منظم بودم در هر کاری لازم و ضروری هست به خصوص اگر کار اقتصادی انجام می دید، متاسفانه من یکم در این حوزه بی نظم هستم و دارم یکم روی خودم کار می کنم تا بتونم منظم باشم ولی با همون مشکل ترس مواجه هستم. ادامه مطلب »

۹فرو

مثل شترمرغ نباشیم

از بدی های عید نوروز همین است که آدم برای مدتی از برنامه هاش فاصله می گیره و تا بخواد دوباره عادت کنه کلی زمان از دست میده امشب تصمیم گرفتم یکم تنبلی برای نوشتن رو کنار بزارم و شروع به نوشتن کنم برای همین دنبال موضوع می گشتم که گودزیلای وب فارسی این موضوع رو به من داد، البته خودم انتخاب کردم، همیشه از موضوعاتی که هیچ ایده ای برای نوشتن دربارشون ندارم بیشتر لذت می برم، شترمرغ هم از جمله همین موضوعات است. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)